
مبارزه طبقاتي. تبييني که ما از مبارزه طبقاتي داريم با خيلي ها فرق ميکند.
مبارزه طبقاتي در کمونيسم چند جور تعبير شده است. عمدتا يک دوز بالا، به اصطلاح يون بالايي از آگاهي را واردش کرده اند! گويا مبارزه طبقاتي مبارزه اي است آگاهانه عليه کاپيتاليسم. و (گويا) به آن مبارزه اي ميگوييم مبارزه طبقاتي که بخصوص زير پرچم سوسياليسم انجام بشود! مارکس وقتي در مانيفست از مبارزه طبقاتي حرف ميزند از اين حرف نمي زند. مارکس ميگويد يک کشمکش دائمي - حتي ميگويد struggle. و ما به جاي struggle گذاشته ايم "مبارزه". (ولي) struggle يعني کشمکش، جان کندن و کش و قوس رفتن. کشمکش بهترين معادل است- (ميگويد) يک کشمکشي در جامعه بين طبقات مختلف هست، و هميشه هم هست. مارکس ميگويد گاهي پنهان و گاهي آشکار است. گاهي متشکل است و گاهي هم نيست. ولي اين کشمکش دائمي است. تلاش امروز کارگر (کمپاني) "روور" در انگليس براي اينکه شغل اش را نجات دهد، بخشي از مبارزه طبقاتي است. اين فشار (خطر از دست دادن شغل) الان ابدا بر روي قشر مديران نيست. تلاش براي اضافه دستمزد، براي حداقل دستمزد، تلاش براي کاهش ساعت کار، اينها بخشي از مبارزه طبقاتي است. تلاش براي اينکه بيايند در محله شما مدرسه بسازند و يا پارک درست کنند، کارگري که دارد براي بهبود زندگي اش مبارزه ميکند، بخشي از مبارزه طبقاتي است. مبارزه عليه مذهب هم بخشي از مبارزه طبقاتي است. براي پرولتاريا ! مبارزه عليه عقايد ارتجاعي هم بخشي از مبارزه طبقاتي است. مبارزه براي فرهنگ پيشرو هم بخشي از مبارزه طبقاتي است. آن کشمکش دائمي که در عمق جامعه و بر سر مسائل مختلف جامعه هست، مارکس به اين ميگويد مبارزه طبقاتي است.
در نتيجه اينکه چه چيزي بخشي از مبارزه طبقاتي کارگران است را ميتوانيم بحث کنيم، ولي شک نکنيد هرچه که اتفاق مي افتد بخشي از مبارزه طبقات با همديگر است. سر پول دعواست، سر اموال دعواست، سر وسائل توليد دعواست، سر رفاه دعواست، سر آسايش دعواست، سر زيبايي دعواست، سر تخصيص انرژي جامعه دعواست. در جامعه دعواست! خودتان متوجه ميشويد سر هر چيزي داريد يک آدمي را در مقابل خودتان پيدا ميکنيد. يکي که منفعتش چيز ديگري را ايجاب ميکند. و مبارزه طبقاتي را وقتي (مورد دقت قرار دهيد) مي بينيد که بطور کلي بين کساني که کار ميکنند و از طريق فروش نيروي کارشان بايد نان بخورند، با کساني که (اينها را) استخدام ميکنند يک دعواي اساسي هست که به همه چيز شکل ميدهد. از انتخابات شهرداري لندن بگير تا اينکه در دانشگاه چه چيز را درس بدهند. يا بودجه چگونه تخصيص پيدا کند. يا کليساي مسيحيت الان ميخواهد چه بگويد. پشت همه اينها اين (مبارزه طبقاتي) است. حتي (پشت) تصميمات داخلي طبقات حاکمه بر سر زندگي شخصي شان، يا اينکه از چه معيارهايي دفاع ميکنند يا چه اخلاقياتي حاکم است. مبارزه طبقاتي اين کشمکش دائمي است و مارکس ميگويد اين هميشه مبارزه اي است بر سر قدرت، مبارزه اي است سياسي.
ما عنصر آگاهي را در مبارزه طبقاتي شرط نمي دانيم. براي برخي سوسياليستي بودن (شرط طبقاتي بودن است.) ميگويند "مبارزه پرولتري، مبارزه طبقاتي" و فرض اش اين است که مبارزه اي است عليه سرمايه داري! ولي براي ما تعريف مبارزه طبقاتي اين نيست. از نظر ما لايه هاي بعدي اي هست بين مبارزه طبقاتي تا جنبش کمونيسم کارگري که من (پايين تر) به اينها ميرسم. ولي يکي از وجوه مشخص کننده جنبش ما اين است که ما به وجود دائمي کشمکش طبقاتي قائل هستيم. و اگر فکرش را بکنيد براي يک جرياني که از زاويه پراتيکي دارد دنيا را مي فهمد، و از زاويه تغيير دارد (دنيا را) ميفهمد، چقدر اين تز حياتي است. اگر بيايند بگويند، که گفته اند، "مبارزه طبقاتي در جريان نيست"، "افت کرده است"، الان "مبارزه طبقاتي يا پرولتاريايي در کار نيست"، يا "پرولتاريا ديگر سازش کرده با بورژوازي"، همه اينها زيرآب بنياد ما را ميزند!
اگر مبارزه طبقاتي نيست ميتوان بر تمام بحث کمونيسم کارگري قلم گرفت. کمونيسم کارگري با فرض مبارزه طبقاتي معني دارد. در صورتيکه دين اسلام نه، براي خودش اينطور نيست. مسيحيت هم نه، کافيست تا شما گناه کرده باشيد تا يکي به زعم خود بخواهد شما را ارشاد کند و به رنگ خودش دربياورد. ولي بنياد کمونيسم کارگري بر وجود مبارزه طبقاتي است. فرض اش اين است که مبارزه طبقاتي هميشه هست. تپش دائمي تاريخ! و سعي نمي کند آنرا ايده آليزه کند و يا رنگ عقيدتي به آن بزند.
گويا اگر کارگر ها ماشين بشکنند اين بخشي از مبارزه طبقاتي نيست. در بحث کمونيسم کارگري ماشين شکني يا مبارزه عليه تکنولوژي روشي است که طبقات دارند (با بکارگيري آن) مقابل يکديگر صف آرايي ميکنند. ما ميگوييم خط مشي حاکم بر اين تصميم (يعني ماشين شکني)، خط مشي حاکم بر اين اقدام، جنبش سياسي که افکارش بر اين لحظه مبارزه طبقاتي کارگران حاکم بوده است، يک جنبش ارتجاعي ناسيوناليستي و عقب مانده و غيره است. ولي در اينکه هدف آن ماشين شکني کشمکش طبقه مزدبگير با کساني است که استثمارش ميکنند، يک لحظه ترديد نداريم.
مبارزه طبقاتي و جنبش ها
منصور حکمت
اين ما را ، چنانکه بعدا خواهم گفتم، در خيلي جاها (از ديگر روايتهاي کمونيسم) متفاوت ميکند. در موضع ما نسبت به طبقه کارگر، نسبت به مبارزه اقتصادي، نسبت به اتحاديه ها، نسبت به جنبش هاي ديگري که اگرچه ايده آلهايش با ما يکي نيست ولي ميتوانيم دردش را بفهميم. و رابطه ما را با جنبش هاي ديگر توضيح ميدهد.
يک تروتسکيست يا خيلي ها ميتوانند بگويند: "اتحاديه هاي فاسد کارگري و رهبران خائن اتحاديه ها"! راحت ميتواند اينرا بگويد. بدون اينکه توجه داشته باشد که اتحاديه کارگري بالاخره، فاسد يا غير فاسد، سد دفاعي اين آدمهاي معين اين دوره و زمانه جلوي آن کارفرما است. جنبش ما در عين اينکه ممکن است بگويد که جنبش اتحاديه اي يک جنبش بورژوايي است که براي طبقه کارگر علم کرده اند، ولي ميفهمد که يک جنبش بورژوايي که کارگران علم کرده اند براي دفاع از خودشان، بالاخره جنبشي است که براي دفاع از خودشان برپا کرده اند. بعدا اينرا ميگويم که اين به رابطه ما با جنبش هاي ديگر در داخل طبقه و همينطور رابطه ما با جنبش هاي براي بهبود اوضاع جهان، ربط دارد.
ما اگر يک نفر در يک گوشه جهان خواستار برابري زن و مرد و دفاع از حقوق کودک باشد، از آنجا که معتقديم اين بخشي از پلاتفرم طبقاتي طبقه کارگر است، براي آن ارزش قائل هستيم. اگر نيايد عينا به سبيل مارکس و انگلس قسم بخورد براي ما آنقدر مهم نيست. در صورتيکه يک نفر چپ راديکال افراطي 15 سال پيش ممکن بود شما را (هرچند) اگر معلم خوبي بوديد و سعي ميکرديد به بچه هاي مردم رياضيات درستي ياد بدهيد هنوز آدم حسابتان نمي کرد، مگر اينکه به "مشي چريکي مسلحانه هم استراتژي هم تاکتيک" اعتقاد داشته باشيد! يا حتما بايد بگويد که "سه مطلق را بايد شکست". يا حتما بايد بگوييد، فرض بکن، "محاصره شهر از طريق روستا" وگرنه شما بخشي از جنبش آزادي جامعه نيستيد.
کمونيسم کارگري چون نگاه ميکند و انسانيت را مي بيند که دارد با همه ابزارها و شعوري که در دسترس اش هست مبارزه ميکند، ميتواند بفهمد که پشت اين شعارها و پرچم ها و فرمول هاي متنوعي که بشريت بلند کرده است واقعا چه اميالي هست. و چرا واقعا حتي بخشي از آن جنبش مال شما هست و الان رفته پشت آن پرچم. در نتيجه رابطه ما با احزاب، جنبش ها، بخش ها ي مختلف و پرچم هاي مختلف را دگرگون ميکند. يکي گفته بود "فاشيسم و ناسيوناليسم و مذهب اشکال انحرافي اعتراض پرولتاريا" است. من برايش نوشتم نه اينطور نيست. اينها اشکال بورژوايي است براي قالب زدن به جنبش هاي اعتراض کارگري. خود کارگر از توي خودش مذهب را بيرون نمي دهد. خود کارگر از توي خودش ناسيوناليسم را بيرون نمي دهد. خود کارگر از توي خودش رفرميسم بيرون نمي دهد. کارگر از توي خودش نخواستن آن وضعش را بطور خودبخودي بيرون ميدهد. ناسيوناليسم، مذهب، رفرميسم ديدگاه ها و جنبش هاي سياسي هستند مثل من و شما که خودشان را برده اند و گذاشته اند جلوي جامعه براي اينکه بتوانند از طريق اينها مردم حرفشان را بزنند. اگر اين جنبش ها را بگيريد جامعه هيچ چيزي نمي تواند بگويد. ولي از طريق مذهب، از طريق ناسيوناليسم، از طريق اصلاح طلبي، از طريق ليبراليسم دارد سعي ميکند دردش را بگويد.
و دقيقا اين نگرش (به مبارزه طبقاتي و نقش جنبش ها) هست که ما را موظف ميکند، همانطور که بعدا در بحث حزب و جامعه ميگويم، که برويم خودمان را بعنوان يک انتخاب واقعي پهلوي بقيه جنبش ها در جامعه بگذاريم. تا همانقدر که ميشود ليبراليسم را يا رفرميسم و پارلمانتاريسم و ناسيوناليسم را بعنوان يک روش اعتراض به آمريکا و مثلا فرض کنيد به امپرياليسم انتخاب کرد، کمونيسم کارگري را هم ميشود بعنوان يک روش براي اعتراض به وضع ناهنجار زندگي در يک کشور تحت سلطه امپرياليسم انتخاب کرد.
شما نمي توانيد جهان را بخاطر عدم حضور خودتان ملامت کنيد! اگر شما بعنوان يک جنبش سياسي حضور نداريد که در نتيجه مردم به جنبش کمونيستي شما بپيوندد، نمي توانيد به آنها خرده بگيريد که چرا به جنبش فيمنيستي پيوسته اند. يا چرا به جنبش ناسيوناليستي پيوسته براي اينکه دردش را بگويد. اينها جنبش هاي سياسي اي هستند که زودتر از من و شما جنبيده اند و رفته اند جلوي صحنه و (به جامعه) انتخاب داده اند و نيازهاي مردم را کاناليزه ميکنند. ما اين قدرت را داريم که پشت اين (پديده) را ببينيم و بگوييم پشت همه اينهايي که مي بينيد اميال طبقات اصلي اجتماعي را ميشود ديد. و اگر شما اين صلاحيت را پيدا کنيد بعنوان يک جنبش سياسي که برويد جلوي صحنه، او ديگر نمي رود پشت ناسيوناليسم کرد. مي آيد پشت جنبش کمونيستي. که همينطور هم شد. اگر شما پرچم کمونيسم را يکجايي بلند کنيد يک مقدار زيادي از آدمهايي که قبلا فکر ميکردند آها بايد از طريق راديکاليزه کردن ناسيوناليسم به امر شان برسند مي آيند و راحت در جنبش کمونيستي عضو ميشوند.
خواستم بگويم که مبارزه طبقاتي موتور محرکه تاريخ است و هميشه آنجا هست. اين که جنبش طبقه کارگر چه قالب سياسي و ايدئولوژيکي بخودش ميگيرد، وجود يا عدم وجود مبارزه طبقاتي را نشان نمي دهد. بلکه نشان دهنده اين است که چه جنبش هاي سياسي توانسته اند در صحنه مبارزه طبقات خودشان را تثبيت کنند و بعنوان يک ظرف و انتخاب سياسي براي طبقات مختلف و براي طبقه کارگر وجود داشته باشند.
| بعدی > |
|---|


