جوانان کمونیست

مصطفی صابر: چرا "مانیفست انقلاب ایران"؟

فرستادن به ایمیل چاپ
Share

mosaber-l

دوستی از نشریه جوانان کمونیست پرسیده: "بعداز کنگرهٔ اخیر حزب، مانیفست انقلاب ایران توسط حزب منتشر شد. اول اینکه چرا حزب دست به چنین اقدامی زد و آیا فکر می‌کنید جایگاه حزب در بین مردم و در صحنهٔ سیاست در حدی هست که بتواند مانیفست انقلاب را منتشر کند و در حال رهبری این انقلاب باشد؟"

 

امیدوارم خوانندگان با "مانیفست انقلاب ایران" آشنا باشند. این بیانیه ای است که میکوشد چهارچوبه جهانی – تاریخی تحولات جاری در ایران، یعنی همین انقلابی که از خرداد ۸۸ آغاز شده و ادامه دارد را بنحوی بسیار موجز برشمارد و سیر و جهت آنرا توضیح دهد. "مانیفست" میگوید این انقلابی علیه جمهوری اسلامی است؛ عمیقا ضد مذهبی و سکولاریستی است؛ یک انقلاب زنانه است؛ انقلابی برای آزادی در تمامی وجوه آن چه فردی و چه اجتماعی، چه فرهنگی و چه سیاسی است؛ انقلابی علیه فقر و فلاکت و بردگی مزدی و در یک کلام "انقلابی انسانی برای حکومت انسانی" و رهایی واقعی انسان است.

 

همین اشاره به مضمون این سند روشن میکند که "مانیفست انقلاب ایران" را باید حزب ما و تنها حزب ما اعلام میکرد. کدام حزب سیاسی دیگری در اوضاع ایران می شناسیم که مصرانه و با اشتیاق منتظر چنین انقلابی بود و برای تحقق آن با شور و حرارت تلاش میکرد؟ ای کاش خیلی بود، اما متاسفانه اینطور نبود.  حتی اکنون که این انقلاب براه افتاده و  جامعه ایران را شخم میزند و جهان را متحیر کرده، بسیاری هنوز حتی حاضر نیستند که آنرا بعنوان یک انقلاب به رسمیت بشناسند. چه رسد آنکه جهت و چهارچوبه و مانیفست پیروزی آنرا تعیین کنند. راست ها (از اپوزیسیون طرفدار رژیم تا  ضد رژیم) طبعا دهانشان تاول میزند اگر اسم انقلاب را هم بیاورند. طبیعی است که بکوشند آنرا در چهارچوب "اصلاحات"، "رفراندم"، "صندوق رای" و خلاصه به تحولاتی از بالا  و  دور کردن دست کارگران و مردم انقلابی از قدرت سیاسی تعریف کنند. اما حتی در صف چپ ها نیز بسیاری هستند که هرچند به یک انقلاب وقت گل نی باور دارند اما انقلاب حی و حاضر و در حال جریان را یا جدی نمی گیرند، یا از پیش به بورژواها سپرده اند و خلاصه آنرا نمایندگی نمی کنند. تنها جریان بزرگ سیاسی که این انقلاب را از پیش تعریف کرده بود، برای تحقق آن تلاش کرده بود، از روز اول آنرا بعنوان انقلابی عظیم و اجتماعی علیه جمهوری اسلامی برسمیت شناخت حزب کمونیست کارگری بود.  طبعا مانیفست این انقلاب هم باید از کنگره این حزب سردر می آورد.

 

اما چرا حزب این کار را کرد؟ برای اینکه سنگری استوار برای مردم و تعرض و پیروزی انقلاب شان بسازد. مشخصاتی که حزب ما در مورد محتوا و چشم انداز این انقلاب برشمرده و در "مانیفست" بطور موجز آمده به مردم انقلابی اجازه میدهد که خیلی شفاف و روشن بدانند که چه میخواهند و به کجا دارند میروند. ابدا آسان نیست بر سر مردم و کارگرانی که "برنامه یک دنیای بهتر" و حزب کمونیست کارگری و "مانیفست انقلاب" شان را دارند کلاه گذاشت. اگر دقت کرده باشید حزب بعد از کنگره (که در دی ماه 88 برگزار شد) دو سند مهم دیگر هم داده است. یکی موازین سکولاریسم در ایران و دیگری مانیفست حقوق زنان است. که اینها نیز حکم ساختن اجزاء همان سنگر سترگ انقلاب را دارند. حالا هرکس بخواهد آرمانهای مردم یعنی آزادی و برابری، رهایی از شر حکومت مذهبی، برابری زن و مرد، عدالت اجتماعی، آزادی های فردی و مدنی، رفاه و برخورداری همه از امکانات زندگی اجتماعی را تحریف کند و به مردم کم فروشی کند، متوجه خواهد شد که باید جواب "مانیفست" و "یک دنیای بهتر" و حزب کمونیست کارگری را بدهد.

 

اینجاست که به جزء دیگر سوال میرسیم. آیا واقعا حزب کمونیست کارگری دارای چنین نفوذ  و موقعیتی هست؟ بله هست. این ادعا و خوش خیالی نیست. هم اکنون میتوان دید سنگرهایی که حزب کمونیست کارگری در جامعه ایران برپا کرده است تا چه حد استوار و محکم اند. برای مثال لغو مجازات اعدام بعنوان یک مطالبه سیاسی اول بار توسط  حزب ما و در همان "یک دنیای بهتر" مطرح شدن. این اکنون دیگر یک مطالبه عمومی و توده ای و یک خواست همین انقلاب جاری است. آیا چنین واقعیتی برای مثال بدون تلاشهای حزب و کانال جدید و  کمیته علیه اعدام و کمپین دلارا و کبرا و غیره قابل توضیح است؟ آزادی بی قید و شرط بیان یک نمونه دیگر است. اینرا ما از سال ۵۸ اعلام کردیم و اکنون میتوان گفت به شعور سیاسی جامعه تبدیل شده است. در مورد حقوق کودک همینطور. در مورد حقوق زن همینطور، سکولاریسم و ضدیت با حکومت مذهبی همینطور. مثلا دقت کنید که چطور نمایندگان جناح راست جامعه، از جمهوری خواه تا سلطنت طلب هر روز مجبوراند عیار سکولاریسم اشان را بالا ببرند. چرا اینطور است؟ جز این است که متوجه میشوند جامعه به تعابیر و خواستهای نیمبند آنها رضایت نمی دهد؟ کدام نیروی سیاسی در بالا بردن توقعات و شعور جامعه تا این درجه تاثیر را داشته است؟ برای گرفتن جواب کافیست نوشته های منصور حکمت را بخوانید.  کدام جامعه را سراغ دارید که معلم اش در تظاهرات خود شعار "معیشت، منزلت حق مسلم ماست" سر بدهد و کارگرش در اول ماه مه جمله کاپیتال مارکس را شعار خود قرار دهد؟ اینها همه سنگرهایی است که جنبش ما که در ادبیات منصور حکمت و پراتیک حزب کمونیست کارگری خود آگاه و فعال شده ساخته است.

 

و بالاخره نکته آخر سوال، آیا اینها به معنی این است که حزب ما رهبر این انقلاب است؟ این انقلاب فعلا رهبری به معنای اخص کلمه ندارد. دلیل اساسی آنهم هم اختناق و سرکوب شدید جمهوری اسلامی و فقدان توازن قوای لازم سیاسی برای شکل گیری این رهبری است. اما انقلاب دقیقا مشغول ساختن چنان شرایط و تحمیل چنان توازن قوای سیاسی است که شکل گیری این رهبری اخص (یعنی هم سیاسی و هم سازمانی) را ممکن گرداند. انقلابات گرچه در پاسخگویی به معضلات اجتماعی معینی شکل میگیرند و حتی سیر و جهت عمومی ناگزیری را دنبال میکنند که شرایط تاریخی مقدر کرده، اما از پیش رهبر تعیین شده ای ندارند.  در جریان پیشروی انقلاب این رهبری اخص شکل میگیرد و البته شکل گیری این رهبری یک شرط لازم پیروزی انقلاب است. انقلاب حاضر در ایران از شکاف در بین بالایی ها جهت فوران اولیه استفاده کرد، اما بلافاصله از آن عبور کرد و روز به روز رادیکالتر شده و بیشتر به چپ چرخیده است. همچنانکه بارها گفتیم نفس خود حدوث انقلاب به معنی دست بالا پیدا کردن راه حل چپ و طبقه کارگر برای جامعه است. تا همینجا هم اگر بخواهیم از رهبری اعم انقلاب، یعنی جهت گیری عمومی و محتوای سیاسی تحولات جاری در ایران صحبت کنیم نه در جهتی که راست جامعه شب و روز برای آن تبلیغ میکند (مثلا "رفراندم" و "اصلاحات" و غیره) بلکه بیشتر از هر چیز بسمت سرنگونی انقلابی جمهوری اسلامی رفته و در جهت همان "انقلاب انسانی برای حکومت انسانی" میل کرده است.  در نتیجه چپ جامعه و در راس آن حزب کمونیست کارگری شانس خوبی دارد تا رهبری انقلاب به معنی اخص را بدست بگیرد. اما این امری حتمی نیست و کار هرکولی بسیار متنوع و هم جانبه از ما  می طلبد. تا آنجا که به "مانیفست انقلاب ایران" بر میگردد، انتشار این مانیفست  خود قدمی در جهت تامین این رهبری است. البته در شرایط فعلی خیلی ها ممکن است بگویند "مانیفست انقلاب ایران" ولو شورانگیز، اما آرمانی و دور از دسترس است. چنین کسانی باید توجه کنند که انقلاب حاضر ریشه های عمیقی در جامعه دارد و باید به بن بست ها و بحران های بزرگی جواب دهد. هراندازه انقلاب حاضر تمام قدرت عظیم و زیر و رو کننده اش را علیه اوضاع موجود به میدان بیاورد و اعتماد به نفس کافی را بدست آورد آنوقت روشنتر خواهیم دید که  تنها راه پیشروی و پیروزی انقلاب جاری همان است که در "مانیفست" آمده است.

(9 مارس 2010، 18 اسفند 1388)

 

مقالات رسیده

Bookmark and Share شما اینجا هستید: