
عافیت خواب!
کابینه "دولت مرده" از مجلس اسلامی رای اعتماد گرفت. از اتفاقات قابل ذکر در این نمایش یکی حضور احمدی نژاد با محافظانش در صحن مجلس بود که البته با اعتراض برادران اصولگرا به بیرون رفتن تفنگچی ها منجر شد. (آیا این اقدام سونامی برای زهر چشم گرفتن از برادران مجلس بود؟ یا تیر خلاص زن حتی در مجلس اسلام هم احساس امنیت نمی کند؟) شایعه گردش دستخط آقا در مجلس، مبنی بر توصیه به نمایندگان که بخاطر شرایط خاص مملکت به کابینه احمدی نژاد رای مثبت بدهند، از آن نوع "شایعه" های با مزه بود. این روزها مجلس که سهل است، آبریزگاههای مساجد هم بدون دستخط آقا نمی چرخد. همینطور حاشیه هایی دال بر تخصیص بودجه هایی تحت اختیار نمایندگان برای "ساختن مسجد در حوزه انتخابیه" (اسم رمز چرب کردن ریش و سبیل مجلسی ها) بازار داغی داشت. چیزی که جزو مخلفات نظام اسلامی بوده و خیلی تعجب آور نبود. اما برجسته تر شاید این موارد بود: یک تروریست شناخته شده و تحت تعقیب پلیس بین الملل، با بیشترین رای و همچنین تکبیر بلند مجلسیان وزیر دفاع شد؛ سردسته اوباش در جریان "انتخابات" اخیر را وزیر علوم کردند؛ و یک سردار سپاه را به وزارت کشور گماردند! تعجب نکنید کابینه امام زمان همینطور است. مشتی لات و عربده کش را به زور آب دهان آقا بهم چسبانده اند و امیدوارند با این کابینه کل کشور را به بازداشتگاه کهریزک تبدیل کنند و بمانند.
با اینهمه رای اعتماد به کابینه احمدی نژاد هنوز جوهر اوضاع را تا آنجا که به صف پر آشوب بالایی ها بر میگردد، بیان نمی کرد. سخنان فرمانده و همچنین رئیس دفتر سیاسی سپاه مبنی بر اینکه "در حال جنگ نرم هستیم" و اینکه گویا حجاریان و تاج زاده اعتراف کرده اند که خاتمی و رفسنجانی میخواهند زیر پای آقا را خالی کنند، شاخص بهتری از جنگ بالایی ها بود. خامنه ای البته این هفته نیز نقش "بازجوی مهربان" را ادامه داد و از طریق گمارده اش بر قوه قضاییه قاضی مرتضوی را کمی جابجا کرد و حالا ظاهرا فتیله دادگاه های کذایی میتواند کمی پایین کشیده شود. اما در عوض فرماندهان سپاه فورا جای "بازجوی بد" را پر کردند و با شدت و حدت بی سابقه و صریح تر از همیشه به طرف مقابل اعلام کردند که عنقریب به اتهام "اقدام برای براندازی آقا" خدمت تان خواهیم رسید. طرف مقابل هم البته بیکار نماند و در اعلامیه روحانیون مبارز علیه سران سپاه اعلام جرم کرد. کروبی جسورترین شان بود و تکرار کرد که در راهپیمایی قدس جوابتان را میدهیم. اما همین حضرات مراسم سنتی شب قدر بر سر قبر خمینی که معمولا خاتمی سخنران آن بوده است را کنسل کردند. حالا این اقدام تحت فشار بوده یا از ترس اینکه مردم شلوغ بکنند، فرقی نمی کند. در هر حال نشانه آنست که اوضاع اردوی رفسنجانی – خاتمی – موسوی چندان تعریفی ندارد. آقا بیش از پیش ابتکار عمل را بدست میگیرد. این حضرات که در منگنه ترس از آقا از یکسو و ترس از انقلاب مردم و از دست رفتن نظام از سوی دیگر قرار گرفته اند، روز به روز به سرنوشتی نزدیک میشوند که شاید وضع امروز حجاریان در "زندان استخر دار" در قبال آن رشک بر انگیز باشد!
کاریش نمی شود کرد. تحولات اجتماعی و بخصوص انقلاب قوانین عینی و بیرحم خود را دارد. تا آنجا که به انقلاب برمیگردد مترصد زد و خورد قابل انتظار بالایی ها و گشودن راه خویش است. فرصت این را ندارد تا در نیمه راه بایستد و برای کسانی شیون کند که حماقت و ترس و مواضع ارتجاعی خودشان سهم بسزایی در سرنوشت شوم شان دارد. درست است، انقلاب در هر حال از روی همه اینها رد میشد و از همان روزهای اول رد شده بود. نکته اینجاست که ممکن بود امثال احمدی نژاد پشت میله های زندان رفسنجانی باشد و انقلاب از روی همه شان رد بشود، اکنون ظاهرا به سمتی میرویم که رفسنجانی پشت میله ها باشد.
دو نکته دیگر هم در وقایع هفته گذشته جالب توجه بود. یکی سخنان خامنه ای و بعد امامی کاشانی بر علیه علوم اجتماعی بود! طالبان ها در افغانستان تلویزیون دار میزدند و خامنه ای میخواهد علوم اجتماعی را دار بزند. روشن است که این عبارات از ترس بازگشایی دانشگاه ها بود. اما تقلای مذبوحانه جنبش اسلامی برای بقاء و بی ربطی آن به دنیا را نیز بطور خیره کننده ای نشان میدهد. جالبتر این است که برای یک چنین موجودی پرزیدنت اوباما (گل سر سبد بورژواهای دنیا) نامه های مخفی فدایت شوم میفرستد و سعی میکند که با ایشان مدارا و همکاری کند. (البته کاخ سفید خبر ارسال نامه دوم به خامنه ای را نه تایید و نه تکذیب کرده است.) آیا همین تصویر خیلی چیزها در مورد وجه جهانی انقلاب در ایران و نقشی که در پایان دادن به دنیای تیره و کثیف خامنه ای ها و اوباما ها بر عهده دارد نمی گوید؟
نکته دیگر ترس از "یقه آبی ها" بود که ظاهرا از یک وبلاگنویس اصولگرا شروع شد و به رادیو آمریکا و سایر رسانه ها هم رسید. که بعله کارگران دارند با اعتصاباتشان می آیند. که اوضاع اقتصادی وخیم است و بیکاری زیاد است و خیلی ها زیر خط فقر اند و دیگر برای یقه آبی ها نمی شود دادگاه فیروزه ای برپا کرد و غیره. باید به ترس و نگرانی این حضرات لبخند زد و گفت صبح بخیر دوستان! عافیت خواب! فکر کردید آنچه که در خرداد ۸۸ شروع شده جنبش "رای من چی شد" و " طرفداران موسوی" و " سبز اسلام ناب محمدی" و حداکثر جنبش یقه سفید ها و "طبقه متوسط" بود؟ حالا تازه دارید "یقه آبی" ها را می بینید؟ یادتان رفته که سالهاست ایران یکی از پر اعتصاب ترین کشورهاست؟ فراموش کردید شیپور همین انقلاب خرداد را کارگران با قطعنامه و اجتماع شان در اول مه (۱۱ اردیبهشت) در پارک لاله تهران به صدا درآورده بودند؟
پس بگذارید خدمتتان عرض کنیم که پایه مادی انقلاب براه افتاده در ایران طبقه کارگر است. طبقه کارگر به مفهوم وسیع، به مفهوم مارکسی آن، علیرغم همه دسته بندی های واقعی و یا کاذبی که جامعه و حکومت شما ایجاد کرده است. کارگر اعم از یقه سفید و یقه آبی، اعم از صنعتی و خدماتی، اعم از در حال کار یا در حال تحصیل ، اعم از شاغل و بیکار، یعنی ۷۰ تا ۸۰ درصد جامعه نیروی مادی اصلی انقلاب حاضر است. لطفا ما را سفید و آبی و سبز و پاره پاره نکنید، ما سر انجام زیر پرچم سرخ مان متحد میشویم. چرا که راز پایه ای اوضاع ایران از انقلاب ۵۷ تا کنون همین بوده است که طبقه کارگر بعنوان یک پای قدرت سیاسی، یک نیروی تغییر دهنده اوضاع و نجات دهنده خود و کل جامعه وارد میدان شده است. یک چنین انقلاب عظیم و رادیکالی که اکنون علیه حکومت مذهبی و زن ستیز و علیه نابرابری و تبعیض و برای آزادی برپا شده است فقط و فقط میتواند کار این طبقه باشد. می بینید که بورژواها همه به تقلا افتاده اند تا یکجوری خامنه ای را از خر شیطان پایین بیاورند و سر براهش کنند. آن نیرویی که جمهوری اسلامی را به این تنگنا انداخته و اکنون میخواهد شیطان و خرش را با خامنه ای یکجا به موزه تاریخ بفرستد اساسا همین طبقه کارگر است. باور کنید موضوع بسیار عمیق تر از آنست که "یقه آبی ها دارند می آیند"! (۴ سپتامبر ۲۰۰۹)
| < قبلی | بعدی > |
|---|


