
منطق انقلاب
هفته گذشته مسابقه فوتبال پرسپولیس و استقلال شیراز در ورزشگاه بدون تماشاچی برگزار شد! فوتبال که قرار است مردم را سرگرم کند، مایه ثبات حکومت ها باشد و فرهنگ و ایدئولوژی رسمی را تبلیغ کند حالا مایه وحشت رژیم ایران است. رژیم اسلامی حتی از نماز جمعه خود به امامت رفسنجانی (کسی که خشت خشت این حکومت جنایت و وحشت را روی هم گذاشته) نیز میترسد. چون به مردم این امکان را میدهد که از دعواهای جناحی استفاده کنند و جمع شوند و علیه حکومت به تظاهرات بپردازند. هفته گذشته شایعه تعویق سال تحصیلی به بهانه آنفولانزای خوکی بر سر زبانها بود. در واقع، و بلانسبت خوکها، باید گفت آنفولانزای جمهوری اسلامی. نوعی بیماری وحشت از شهروندان، از دانشجویان، از کارگران، از معلمان، از زنان و جوانان. از هرکس راه میرود و فکر میکند و حقوق انسانی را طلب میکند. بیماری مهلکی که دیکتاتورها معمولا در مواجهه با انقلاب بدجوری به آن دچار میشوند.
جلوه دیگر این بیماری دعواهای درونی و پاشیدگی حکومت است که نشانه های حاد آنرا در هفته گذشته شاهد بودیم . تعیین پیشنماز برای همین نماز جمعه کذایی، این ستون حکومت الله، هم بامزه است و هم خیلی گویا بود. رفسنجانی که میدانست این هفته نوبت اوست پیشدستی کرد و در سایت خودش اعلام کرد که در نماز جمعه حاضر میشود. اما سایت آنطرفی ها که نهایتا آقا پشت آن نشسته، نوشت که آقای رفسنجانی احتمالا به دلیل کسالت و مصلحت ممکن است حاضر نشوند! سایت رفسنجانی پاسخ داد که خیر حتما حاضر میشود. دوباره سایت آقا با تحکم بیشتر گفت که این هفته حاج آقا رفسنجانی حاضر نمیشود. و رفسنجانی هم که دید ممکن است برای همیشه "مردود" شود و امامت نماز جمعه را از دست بدهد با زرنگی خاص خودش اعلام کرد که برای "جلوگیری از درگیری های احتمالی" انصراف میدهد! یعنی این که کنارم نگذاشتم، خودم نیامدم... اینها جوک نیست که تعریف کردیم. عین مضمون دیالوگ بین دو تا از بالاترین مقامات جمهوری اسلامی یعنی خامنه ای و رفسنجانی از طریق سایت های وابسته شان بود. حضرات حتی نمی توانند به یکدیگر تلفن هم بزنند. بی جهت نبود که بعدش محمد هاشمی برادر رفسنجانی با سوز و گداز گفت "روزهای سختی بر آیت الله میگذرد". گفت که رفسنجانی یک وقتی "مرد بحرانها" بود چون امام به او گوش میداد (یعنی حالا خامنه ای گوش نمی دهد و در نتیجه نیست). محمد هاشمی ظاهرا هنوز توهم دارد، یا خودش را به آن راه زده است. موضوع دیگر "مرد بحرانها" و گوش دادن یا ندادن بیکدیگر نیست. موضوع گوش تا گوش بریدن سر یکدیگر است.
اگر رفسنجانی و خاتمی و موسوی و کروبی و خیلی های دیگر از این دست هنوز سرشان را روی گردن خود دارند اینرا مدیون انقلاب مردم اند. اگر این انقلاب و وحشت مرگ جمهوری اسلامی از دخالت مردم نبود، حضرات مخالف باند خامنه ای – احمدی نژاد تا بحال چه بسی در همان کهریزک مورد تجاوز برادران پاسدار خویش قرار گرفته بودند و در "بازار چرخانده" شده بودند. اما این لطف انقلاب به آنها نیست، نوعی به بازی گرفتن آنها، حتی نوعی انتقام از آنهاست. انقلاب کل جناح های رژیم را در چنان تعادل و موازنه ای قرار داده است تا هرچه بیشتر بر سر و کول هم بکوبند و یکدیگر را رسوا کنند و به قدرت گیری بیش از پیش انقلاب خدمت کنند. این منطق شگرف انقلاب است. درست همین منطق هفته گذشته توازن و تعادل بین بالایی ها را تا آنجا حفظ کرد که در جنگ و جدال با یکدیگر، در تقلا برای نجات خود و نظام شان دیوانه وار بر آتش انقلابی که همه آنها را در محاصره گرفته است بدمند. اکنون دیگر رسما و علنا دارند از تشکیل مجلس خبرگان و خلع خامنه ای حرف میزنند. چیزی که تا همین دو ماه پیش اظهار آن تعقیب و مجازات داشت اکنون نقل و نبات بالاترین محافل جانیان اسلامی است. و یا نامه کروبی در مورد تجاوز در زندانها که بسرعت به تمام جهان مخابره شد. این رژیم البته با قتل و شکنجه و تجاوز زاده شده و نه فقط کروبی و رفسنجانی که دست شان در کار بوده است که مقامات دول فخیمه غرب، ژورنالیست های نوکر و حتی سازمان های حقوق بشری همه بخوبی از آن مطلع بودند. اما حالا و یمن انقلاب است که جهان از مطلع میشود و موجی از نفرت و خشم در توده های میلیونی ایجاد میشود. اگر نامه نمایندگان سابق مجلس اسلامی به رفسنجانی به منظور فراخواندن مجلس خبرگان و تعیین تکلیف آقا بیشتر یک ژست حقوقی و غیر عملی باشد، اما نامه کروبی در مورد تجاوز حقیقا گلاب به ریش آقا و سیفونی بلند و پرسر و صدا بر کل جمهوری اسلامی بود.
بدتر از این: آقا باید دندان خشم بر جگر بفشارد و اینها را تحمل کند. چونکه اوضاع وخیم تر از آن است که ما از بیرون می بینیم. آنقدر وخیم که مصباح یزدی فتوا میدهد که "اطاعت از رئیس جمهور اطاعت از خداست". این فتوا طبعا برای رفسنجانی و خاتمی و موسوی و طرفدارانشان نیست. آنها حضرت سونامی را حتی بعنوان رئیس جمهوری نیز "مشروع" نمی دانند، چه رسد به خدا. این فتوا برای به خط کردن یا صحیح تر مرعوب کردن لشکریان بی روحیه و متشتت باقی مانده در پشت سر آقا و رئیس جمهورش است. این فتوا برای همان تجاوزگران کهریزک و اوین و سپاه و غیره است که روحیه بگیرند. همینطور برای امثال لاریجانی و عسگر اولادی و کسانی در صف طرفداران آقا است که رئیس جمهور را قبول ندارند. نه فقط قبول ندارند، که راستش از او می ترسند. درست مثل موسوی و کروبی و یازده نفر دیگر که اسم شان این هفته به "شورای امنیت ملی" رفته بود که دستگیر بشوند یا نشوند ، نگرانند که بعد از زدن جناح مخالف آقا آنوقت نوبت زدن جناح مخالف احمدی نژاد خواهد رسید. این فتوا حتی برای خود خامنه ای است که باید حواسش باشد تا از خدای ساخته دست خودش اطاعت کند. اگر خامنه ای و رفسنجانی از طریق اینترنت دیالوگ میکنند، مصباح و خامنه ای از طریق صدور فتوا با هم سخن میگویند. باور کنید اوضاع جمهوری اسلامی همینقدر بهم ریخته، هرکه هرکه و نا معلوم است.
بدینترتیب با مروری بر وقایع هفته گذشته میتوانیم صدای خرد شدن استخوانهای آقا و تیر خلاص زنش و همینطور همه ارگانها و نهادهای رسمی جمهوری اسلامی را واضح تر از قبل بشنویم. بی شک اینها برای مدتی مقاومت خواهند کرد اما دیر یا زود دولت مرده و بهمراه آن آقا و ولایت فقیه زیر فشار سنگین انقلاب له خواهد شد. و این تازه شروع ماجرا است. بهمراه این و در حین انجام این کار تمام کثافات و جنایات جمهوری اسلامی بر روی آب خواهد آمد و کار بر کسانی که میخواهند جنایات را به همین دو ماه گذشته و یا دوره احمدی نژاد محدود کنند، دشوار خواهد شد. کسی که امروز برای حفظ خود و رژیم اش مجبور است گوشه هایی از تجاوزها و رفتار شنیع و ضد انسانی دو ماه اخیر را بر ملا کند چطور میخواهد اعدام های دهه ۶۰ و تجاوز به دختران باکره که به بهشت نروند را ماستمالی کند؟ نمی شود به مردم گفت به اعدام های این چند سال و تجاوزهای این چند ماه اعتراض کنید و بقیه جنایات را حلوا حلوا کنید. در واقع منطق انقلاب نه فقط جناح های حاکم را به جان هم انداخته تا هرچه بیشتر رسوا و تضیف شان کند، بلکه کار اپوزیسیون اعلیحضرت جمهوری اسلامی را نیز خراب میکند. بر خلاف تصور رندهایی که در ۳۰ سال گذشته یا در خدمت رژیم اسلامی بودند یا با آن مماشات کردند و بر عمر آن افزوده اند، انقلاب در "چهارچوب قانون اساسی جمهوری اسلامی" و "عبور مسالمت آمیز به دمکراسی" (بخوانید حفظ جمهوری اسلامی تحت نام دمکراسی)، "آشتی حقوق بشر و اسلام" و نظیر این توقف نخواهد کرد. بلکه هردم عمیقتر و رادیکالتر خواهد شد. این انقلاب هیچ چیز از جمهوری اسلامی باقی نخواهد گذاشت ، مدافعین آشکار و خجول آنرا رسوا خواهد کرد و از سر راه خود کنار خواهد زد و دمبدم به جلوتر خواهد رفت. این فقط بخاطر وجود نیروهایی چون حزب کمونیست کارگری نیست، بلکه منطق خود انقلاب و جدالش بر علیه جمهوری اسلامی چنین حکم میکند. در واقع حزب کمونیست کارگری و نیروهای نظیر آن نیز ثمره همین منطق انقلاب و مبارزه طبقاتی در جامعه کنونی و در عین حال عامل فعاله و مجری آن اند. (۱۵ آگوست ۲۰۰۹)
| < قبلی | بعدی > |
|---|


