جوانان کمونیست

مصطفی صابر:یادداشت هایی بر یک انقلاب (۱۶)

فرستادن به ایمیل چاپ
Share

 

 

فقط سقوط!

 

بعد از نماز جمعه ۲۶ تیر، دعواهای درونی جمهوری اسلامی بنحو بی سابقه ای اوج گرفت. دلیل اصلی این موضوع، بر خلاف آنچه که مفسران گوناگون جلوه میدهند ، حرفهای رفسنجانی نبود.  بلکه اوضاع انقلابی و بویژه  حضور میلیونی مردم در خیابانها با شعارهای تند و سازش ناپذیر علیه جمهوری اسلامی و خامنه ای و دولت احمدی نژاد در همان روز جمعه بود. بدون این حضور، حرفهای رفسنجانی اگر هم در لحظه عوض نمی شد، بهر حال معنی امروز را نمی داشت.  همین حضور بود که به خاتمی جرئت داد از "رفراندم" برای حل و فصل بحران حاضر در بین بالایی ها بر متن به سازش کشاندن مردم حرف بزند. اینکه رفراندم چقدر شدنی است و چقدر قدرت متوقف کردن مردم را دارد لازم نیست زیاد صحبت کنیم. از هردو جهت بی معنی و پا در هواست. اما بهر حال حتی خاتمی هم بعد از ۲۶ تیر  روشنتر از قبل مقابل خامنه ای ایستاد و مشروعیت دولت احمدی نژاد را به چالش کشید. همین حضور بود که به سفر رفسنجانی به مشهد و "دیدار با علما" در روز شنبه معنی دیگری میدهد. حضور میلیونی مردم در ۲۶ تیر ماه قبل از هرچیز ضربه محکمی به اقتدار خامنه ای نواخت و به او فهماند که در این فضا حذف بلوک وسیعی از خودی ها که در مقابل  خامنه ای و احمدی نژاد شکل گرفته به این آسانی ممکن نیست.  نه فقط این، که  ابتکار عمل در دعوای بالایی ها بعد از ۲۶ تیر  تماما به دست جناح مخالف آقا افتاد. طرح "رفراندم" هنوز ابعاد حدت دعواهای درونی را منعکس نمی کند. هنوز به نوعی در چهارچوبه پذیرش ولایت خامنه ای است. دعواها در دنیای واقعی از این حد فراتر رفته و نه فقط مشروعیت دولت احمدی نژاد که ولایت خامنه ای را عملا به چالش کشیده است.   رفسنجانی بخوبی میداند سخنانش در نماز جمعه هیچ ضمانت اجرایی در چهارچوب نطام ندارد مگر آنکه خامنه ای کنار برود. در نتیجه منطقا میتوان تصور کرد که  سفر رفسنجانی به مشهد گامی در جهت تدارک فراخوان مجلس خبرگان و  نهایتا خلع خامنه ای از ولایت است.

 

سخنان خامنه ای در روز دوشنبه خطاب به "نخبگان" در واقع فقط رو به رفسنجانی نبود، بلکه روبه کل طیف مقابل و کل این تلاش ها بود. لحن او بر خلاف نقل های نادقیقی که از سخنان او شد صرفا تهدید صف مقابل خود نبود، بلکه بیشتر انعکاس وضع زار خود و کل نظام شان بود.  او به "امتحان بزرگ نخبگان" اشاره کرد و دقیقا چنین گفت: "در این امتحان مردود شدن، رفوزه شدن فقط این نيست که  ما یکسال عقب بيفتیم، سقوط است." با این سخنان خامنه ای البته اعلام کرد که بهیچ وجه قصد عقب نشینی ندارد. چرا که سرانجام  آنرا "رفوزه شدن" و "سقوط" میداند. اما این که مفسران رنگارنگ کوشیدند  این اظهارات را منحصرا ضد رفسنجانی جلوه دهد، برای بالا بردن نرخ رفسنجانی و القاء امید بستن به راه حل های بالا به منظور گیج کردن انقلاب بود.

 

مساله اساسی اینجاست که دعواهای درونی جمهوری اسلامی هیچ گونه راه حل قانونی و در چهارچوب نظام ندارد.  نه رفراندم و نه حتی فراخواندن مجلس خبرگان و نه هیچ چیز دیگر راه حل واقعی نیست. دلیلش هم ساده است، چرا که قدرت در خیابان است. اینرا از پیش میدانستیم و تظاهرات جمعه باردیگر تاکید کرد. هر مساله مربوط به قدرت و از جمله دعوای بالایی ها  باید در خیابان فیصله یابد. حل و فصل دعوای خامنه ای و رفسنجانی باید بتواند بنحوی، یا با سرکوب و یا وعده و وعید،  قدرت را از خیابان جمع کند و به بالایی ها بدهد.  این را هم خامنه ای میداند و هم رفسنجانی و هم مردم. خامنه ای مترصد این است که با چنگ و دندان از "سقوط" برهد. رفسنجانی میخواهد با برگ مهار مردم بازی کند و خامنه ای را از سر راه بردارد و خود و نظام را نجات دهد. مردم هم در کمین همه اینها نشسته اند که چگونه از دعوا بالایی ها استفاده کنند و کل نظام شان را ساقط کنند.

 

اینجاست که باید به آن تحلیل ها و تفسیرهای موذیانه و صورت مساله غلط آنها اشاره کرد. اینها اصرار زیادی دارند که  اوضاع را اینطور جلوه دهند که گویا مساله عمدتا در چهارچوب دعوای خامنه ای  و رفسنجانی و بالایی ها است. که گویا حالا این ها باید در چهارچوب قانونی و جمهوری اسلامی راه حلی پیدا کنند و بحران را به خیر و حوشی حل و فصل کنند که نه سیخ بسوزد نه کباب. تفسیر های رادیویی و تلویزیونی و نشریات اینروزها پر است از این قصه های سرگرم کننده در این مورد.  چه بسی خودشان هم بدانند که چنین چیزهای موهومی وجود ندارد. اما  نتیجه این گونه ارزیابی ها و تحلیل ها و قصه ها این میشود که مخاطب را بنوعی قانع کنند و با دستکم سرگم کنند  که  به  بالایی ها فرصت بدهد. بدرجه ای  لم بدهد و آرام بگیرد و  دل به راه حل های آنها خوش بدارد و منتظر نتیجه آن بشود.  این البته یک روش کلاسیک و شناخته شده سرکوب انقلاب است. روشی که مطابق آن باید انقلاب را گیج و متوقف کنند تا ضد انقلاب قدرت کافی برای سرکوب نهایی پیدا کند و بنحوی و معمولا با یک کودتای نوع پینوشه  "غائله" را ختم کند. این دقیقا نقطه امید خامنه ای است.  این آن سناریویی است که یک صف وسیع چه آگاهانه و هدفمند  و چه غریزی و خودبخودی دارد پیش میبرد. صفی   که یک سر آن خاتمی و رفسنجانی، یک سر دیگر آن همین مفسرین کذایی و پامنبری های آنان است و سر دیگر آن و البته عامل اجرایی نهایی آن خامنه ای و احمدی نژاد و اوباش سرکوبگر اسلامی در خیابانها است. سناریویی که البته کاریکاتوری از اصل است و بجایی نمی رسد.

 

جهت اطلاع آقایان عرض کنیم همچنان که مردم در شعارهایشان  میگویند: "ایران شیلی نمی شه"! چرا که اولا در عصر اینترنت و موبایل و ساتلایت دیگر نمی شود پینوشه بازی درآورد. انقلاب ایران فی الحال موج عظیمی را در جهان به راه انداخته است و نمی شود به شیوه های سابق سر آن را زیر آب کرد. حتی انقلاب مخملی و گورباچف بازی و یلتسین بازی هم دوره اش گذشته است. چون نتیجه آن یعنی به قدرت رسیدن یک مافیای نوع پوتین  را همه به چشم خود دیده اند.   ثانیا  مردم در ایران یک انقلاب عظیم ( سال ۵۷)  و تجارب سیاسی بسیار غنی را پشت سر دارند و  هشیارتر از این حرفهایند. ده جور کودتا و دوازده جور انقلاب مخملی را به چشم خود دیده اند و آبدیده شده اند.    ثالثا در ایران مردم تفسیر دنیا را صرفا از زبان بی بی سی و صدای آمریکا نمی شنوند. کانال جدید و حزب کمونیست کارگری با قدرت حضور دارد و چپ جامعه در ایران قوی است و به اندازه کافی به مردم دسترسی دارد. بنا به این شرایط عینی و ذهنی، قدرت و پتانسیل انقلاب در ایران بیشتر از هر نمونه دیگری در تاریخ است. زور انقلاب و فشار این چپ در ایران آنقدر زیاد و روبه تزاید است که اکنون حتی کسانی در بین ژرونالیست ها هم می بینیم که متوجه قدرت و عمق انقلاب در ایران شده اند و یاد لنین و شرایط انقلابی افتاده اند و یا میگویند ظرفیت انقلاب در ایران حتی از روسیه و چین و فرانسه هم بیشتر است.

 

اگر به یاد بیاوریم که در روزهای اول انقلاب جاری ایران  چگونه مفسرین رنگارگ از بی بی سی تا سی ان ان سعی کردند تا آنرا اعتراض هواداران موسوی و یک دعوای انتخاباتی جلوه دهند،  آنوقت می بینیم که  حتی در همین قصه های امروزشان  انقلاب تا چه حد اینها را به دنبال خود کشانده است. حالا هم باید به این تفسیر ها و قصه ها در مورد رفراندم و جنگ آقا و رفسنجانی  خندید  و  با قدرت انقلاب را ادامه داد. باید کاری کرد که این حضرات نیز نتوانند جز ستایش از انقلاب مردم علیه جمهوری اسلامی  و خواست های انسانی و مدرن و رادیکال مردم از  چیزی دیگری سخن بگویند. و اگر گفتند باید رسوا شوند!  باید اعتراضات و مبارزات را در خیابانها و محلات و کارخانه ها و ادارات و مدارس و دانشگاه به وسعت به پیش برد. باید مداوما به خیابانها آمد و هشیارانه  از دعواهای بالایی ها کمال استفاده را برد و هر آن جمهوری اسلامی و دستگاه سرکوبش را ضعیف تر و کم اثرتر کرد و آخرین امید های خامنه ای را نقش بر آب کرد و  مقدمات "رفوزه" شدن همه شان از خامنه و احمدی نژاد تا رفسنجانی و خاتمی و "سقوط" کامل  رژیم هار اسلامی را فراهم کرد. پیروزی انقلاب در ایران نه فقط به دوره سیاه جمهوری اسلامی پایان میدهد، بلکه شروعی برای پایان دادن به دوره فعال مایشایی میدیا،  مغز شویی ها و مهندسی افکار، و البته مکمل آن یعنی کودتاهای نوع پینوشه یا انقلاب مخملی نوع یلتسین نیز خواهد بود. ۲۱ جولای ۲۰۰۹

 
Bookmark and Share شما اینجا هستید: