
"اعتراضات اخیر در ایران را باید چه نامید: انقلاب؟ یا جنبش حقوق مدنی؟"
این بحثی در میان نیروهای چپ و یا آکادمیسن ها نیست. بحث و جدالی داغ است که اکنون بر صفحه "سی ان ان" و در برنامه های پر بیننده تلویزیون جریان دارد. جالب است که مفسرین میدیای بورژوایی ابتدا سعی کرده بودند وقایع ایران را در حد اعتراض به تقلب انتخاباتی و در حمایت از موسوی جلوه دهند. اما صلابت واقعیت و ابعاد عظیم تظاهرات ها و اعتراضات و انعکاس آن در جهان این تلاش ها را فورا نقش بر آب کرد. اکنون همان حضرات محترم مفسرین دو گزینه در تعریف اوضاع ایران در برابر خود قرار داده اند که هریک، چه جنبش حقوق مدنی و چه انقلاب، بسیار فراتر از جنبش ضد تقلب و دفاع از یک کاندیدا در برابر کاندیدای دیگر است.
جنبش حقوق مدنی وقایع اجتماعی رادیکال و تحول بخشی (نظیر جنبش های دهه های شصت و هفتاد آمریکا و اروپا) را به خاطر میاورد که نه در محتوا و نه دامنه اجتماعی ابدا با "جنبش طرفداران موسوی" که چند روزی ورد زبان ایشان بود، سنخیتی ندارد.
و جالبتر این که گزینه دوم شان یعنی انقلاب نیز دیگر انقلاب مخملی نیست. البته به دلیل واضح. چرا که انقلاب مخملی لازمه اش وجود کسی از خود رژیم حاضر و هیات حاکمه موجود است که بر دوش مردم قدرت را از جناح دیگر هیات حاکمه میگرد و مردم را به خانه میفرستد. چنین کسی در تحلیل های قبلی مفسرین محترم جناب موسوی بود. الان همه فهمیده اند که جنبش موجود هر اسمی برای آن بگذاریم قرار نیست پشت سر موسوی حرکت کند، بلکه کلیت نظام موجود را هدف قرار داده است. لذا مفهوم انقلاب در مباحث تلویزیونی دیگر نه به انقلابات مخملی بلکه انقلاب واقعی (نظیر انقلاب اکتبر) اشاره دارد. باید بسیار خوشحال بود. ژورنالیست های محترم در عرض یک هفته چقدر جلو آمده اند!
پس حالا باید دید که این چیزی که در ایران جریان دارد جنبش حقوق مدنی است یا انقلاب؟
اما طراحان سوال جدید بازهم در اشتباه اند. و میخواهند مخاطبین را در اشتباه خود شریک کنند. نکته اینجاست که در ایران جنبش حقوق مدنی (مبارزه برای آزادی های سیاسی و فردی) به صورتی که برای مثال در آمریکای دهه شصت و هفتاد قرن 20 شاهد آن بودیم چنان مصداق ندارد. خواست ها و مطالبات آن جنبش البته بشدت در ایران مطرح است و پرچم آن در هیاتی بسیار رادیکالتر و منسجم تر توسط منصور حکمت و حزب ما برافراشته شده است. (به یک دنیای بهتر، بخش دوم، رجوع کنید.) اما حتی تحقق جنبش حقوق مدنی نظیر آمریکا در ایران امروز به ناگزیر مسیر دیگری میرود. بعلت اینکه اوضاع بین المللی و منطقه، اوضاع سیاسی و ساختار حکومتی در ایران شباهتی به اوضاع آمریکا و یا اروپای آنزمان ندارد. هر جنبش حقوق مدنی در ایران اگر واقعا ذره ای در تحقق خواسته های خود جدی باشد، ناگزیر باید حکومت موجود یعنی جمهوری اسلامی را کنار بزند و این دستکم در شرایط کنونی جز از طریق انقلاب، آنهم انقلابی عظیم و اجتماعی و بسیار خود ویژه ممکن نیست. یادمان نرود، این قرن بیست و یک است، عصر سرمایه داری جهانی، عصر اینترنت و ساتلایت و فیس بوک، این دوره بعد از سقوط شوروی و یازده سپتامبر است. این دنیا انقلابات خاص خود را دارد، هم در محتوا و هم درشکل، و ایران اولین عرصه بروز آنست.
آنچه که ما اکنون در ایران شاهد آن هستیم تنها اولین فاز چنین انقلابی است. این انقلاب تازه دارد قد علم میکند و روی پای خود می ایستد. در اولین قدم خود هنوز مشغول این است که چطور جمهوری اسلامی را به کنج براند و ضعیف کند و سرانجام از سر راه خود بردارد. در همین راه البته هردم رادیکالتر خواهد شد و بسرعت خواهد آموخت که حتی برای حفظ کمترین پیروزی های خود مجبور است بسیار جلوتر برود و عمیق تر جامعه را شخم بزند. (در این مورد خواننده را به بحث هایی که حمید تقوایی در چند روز گذشته در کانال جدید داشته است رجوع میدهم.)
در نتیجه سوال "جنبش حقوق مدنی یا انقلاب؟" برای توصیف وقایع ایران، گرچه از "اعتراض به تقلب انتخاباتی" و "انقلاب سبز" که قبلا ورد زبان مفسرین محترم بود بهتر است، اما میخواهد واقعیت زنده جلوی چشم ما را با الگوهای قبلی توضیح دهد تا مگر جلوی گسترش واقعیت نوین خودویژه ای که "نقب میزند" و پیش میرود را بگیرد. اگر بخواهیم در چهارچوبه الگوهای پیشین تحولات جاری را توضیح دهیم، در انقلابی که اکنون در ایران شروع شده است هم عناصری از جنبش حقوق مدنی دهه 60 و 70 آمریکا و اروپا وجود دارد، همه عناصری از انقلابات کلاسیک گذشته نظیر انقلاب اکتبر، و هم حتی تا آنجا که به شکل (و نه محتوا) برمیگردد رنگی از انقلابات مخملی دهه های اخیر بر خود خواهد داشت. اما خطرناکترین چیز برای به پیروزی رساندن این انقلاب این است که اسیر الگوها شویم و واقعیات زنده جهان معاصر را در نظر نگیریم.
۲۲ ژوئن ۲۰۰۹
| < قبلی | بعدی > |
|---|


