مصاحبه امی گودمن با نوام چامسکی که در این شماره جوانان کمونیست ملاحظه میکنید را در رابطه با بحثی که هفته قبل شروع کردیم (نقد بحران در غرب، ضرورت دخالت ما – جوانان کمونیست 398) انتخاب کردیم. همینجا از بابک کسرایی که آنرا بسرعت ترجمه کرد و در اختیار نشریه گذاشت، تشکر میکنیم. این مصاحبه چامسکی بنوعی مصداقی است برای خطوط عمومی نقدی که در مقاله هفته قبل مطرح کردیم. اینجا در پرتو آن خطوط عمومی مختصرا به این مورد مشخص یعنی حرفهای چامسکی میپردازیم.
ناگفته نماند که اینجا چامسکی نکات جالب توجه کم ندارد. لااقل از لحاظ اطلاعاتی خواندنی است. حتی گاه نقد تند و تیزی به هیات حاکمه آمریکا و دو حزب مسلط و سیستم سیاسی و اقتصادی حاکم و فاسد آن کشور طرح میکند. مثلا اظهارات او در مورد اوباما و سیاست های اقتصادی اش، مساله انتخابات و رابطه آن با صنعت تبلیغات و وال استریت و غیره. همچنین هشدار او در مورد خطر "پوپولیسم راست" به نظر من یک نگرانی به جاست. ظرفیت های راست را بویژه در خلآء وجود یک چپ رادیکال و روشن بین و سازمان یافته و متحزب در آمریکا ابدا نباید دست کم گرفت. بعلاوه چامسکی در مورد "اکتیویسم دهه 60" و تاثیرات آن در تحولات بعدی و امیدهایی که به جنبش اکتیویستی فعلی دارد نیز نکات جالب و بعضا صحیحی را مطرح میکند. اما اگر خوب دقت کنید چهارچوب عمومی نقد و بویژه راه حل های چامسکی بعضا ارتجاعی و اتوپیک و حداکثر اصلاحاتی در وضع موجود است. چیزی که دقیقا به آن فاجعه ای که از آن میترسد، میتواند منجرشود! یعنی عروج راست پوپولیست در شرایط فقدان چپی که راه حل رادیکال و واقعی داشته باشد. بعبارت دیگر چامسکی متاسفانه حتی متوجه نیز نیست که چگونه خود دارد به آنچه که از آن بیم دارد خدمت میکند. به نظر میرسد در آنچه که میگوید صادق است، یعنی صادفانه هشدار میدهد. ولی در سیاست صداقت کافی نیست. حتی گاه موجب وحشت است! درست همانطور که چامسکی از یک "عوامفریب صادق"، یک راستگرای صادق، میترسد. کسی میتواند یک سیاست ارتجاعی و ضد بشری را "صادقانه" پیش ببرد و فاجعه عظیمی بیافریند و یا میتواند در خدمت سیاستی لیبرالی و سازشکارانه و اتوپیک "صادقانه" خدمت کند که به فاجعه منجر میشود! جامعه عرصه جدال اخلاقیات نیست، صحنه جدال طبقات و جنبش های اجتماعی است و "صداقت" مثل همه چیزهای دیگر در این چهارچوب معنی دارد.
باری، چرا نقد او دست به ریشه نمیبرد و راه حل های چامسکی حداکثر اصلاحاتی در وضع موجود و بعضا اتوپیک و ارتجاعی است؟ اجازه دهید خیلی خلاصه اشاراتی کنیم.
تا آنجا که به اوضاع آمریکا مربوط است، اگر دقت کنید کل اعتراض او به فساد و ناکارایی سیستم است. به این است که مردم کنترل ندارند و هیچ کاره اند. به اینکه وال استریت و مشتی دزد و حقه باز و امپریالیست بر صدر جامعه نشسته اند. دمکراسی واقعی برقرار نیست و غیره. چیزی که تقریبا هرکسی دیگر فهمیده است. چرا اینطور است و کجا را باید چسبید که وضع عوض شود؟ در صحبت های چامسکی خبری از این نیست. شاید جای دیگر چامسکی مساله را عمیق تر مطرح کرده باشد. من متاسفانه آثار او را نخوانده ام. اما اینجا او فرصت کافی دارد که دست به ریشه ببرد و نمی برد. نه فقط نمی برد که وقتی به اساس نقد او دقت کنیم، خیلی فراتر از خود حاکمان جامعه آمریکا چیزی نمی بیند. او خیلی که جلو می آید حرف همانها را میزند. مثلا وقتی امی گودمن از او میپرسد که آیا شما هم اجازه میدادی که موسسات عظیم مالی ورشکست شوند و سقوط کنند، میگوید راههای دیگری هم هست. و راههای دیگر چیزی بیش از خریدن "سرمایه های خوب" این موسسات توسط دولت (ملی کردن یا دولتی کردن) و بعد سپردن "سرمایه های بد" آنها که گویا "موجب بحران فعلی شده اند" به دست بازار، نیست. این جز اصلاح محافظه کارانه وضع موجود در چهارچوب سیاست های فعلی دولت آمریکا نیست. هیچ چیزی که بشود اسم آنرا راه حلی به نفع مردم گذاشت، اینجا نیست. مگر توهم داشته باشیم که سرمایه داری مردمی هم ممکن و مطلوب است! حتی اگر دمکراسی مورد نظر چامسکی برقرار باشد، این به اصطلاح "راههای دیگر" چیزی جز یک سرمایه داری دولتی دمکراتیک نیست. اساس سرمایه داری و مناسبات مالکیت برقرار است ولی گویا قدری دمکراتیک و پاسخگو است. ولی کاسه داغ تر از آش نمی توان بود. سرمایه داری همین است و آمریکا هم مهد دمکراسی است. جالب است که خود چامسکی هم میگوید که اوضاع بطور واقعی هم دارد به همین سمت (یعنی راه حلی که خود او میدهد، البته منهای دمکراسی) میرود و حتی خود مدافعان دیروز این موسسات هم دارند به این سمت میروند. بعبارت دیگر چامسکی همان چیزی را طلب میکند که خود بورژوازی هم دارد به آن سمت میرود. تنها تفاوت مقادیری آه و ناله است که در این کشور یعنی آمریکا دمکراسی واقعی وجود ندارد، باند بازی است و پاسخگو نیستند و غیره. یعنی حداکثر یک نق نق دمکراتیک و لیبرالی و راستش اتوپیک. اتوپیک، چرا که طلب چیزی را میکند که در واقعیت و تاریخا ممکن نیست. دمکراتیزه کردن اقتصاد سرمایه داری تا وقتی سرمایه داری است اولا اتوپیک است و ثانیا هنوز بردگی است. رنگ و جلا دادن به بردگی است. آیا بردگی میتواند دمکراتیک باشد؟ اگر باشد خیلی فراتر از رم باستان نخواهد رفت.
نقد و راه حل او در مورد جهان سوم از این هم ارتجاعی تر و اتوپیک تر است. گویی امثال احمدی نژادها هستند که دارند از گلوی چامسکی فریاد سر میدهند. نقد او به سیاست های صندوق جهانی پول و "امپریالیسم" هیچ چیزی بیشتر از نقد یک بورژوا و خرده بورژوای کشور جهانسومی که آی غربی ها آمدند و ثروت ما را به تاراج بردند و ما را بیچاره کردند، نیست. البته حقیقتی در این فریاد اعتراض هست. اینکه بالاخره مرکز سرمایه مالی در غرب است و ارزش اضافه تولید شده در جهان و سرمایه جهانی عمدتا در اینجا متراکم و متمرکز است یک مشاهده واقعی است، اینکه سیاست های اقتصادی بانک جهانی برای کشورهای جهانسومی و کشورهای پیشرفته سرمایه داری متفاوت است البته یک واقعیت است، ولی این ها همانا به دلیل حاکمیت سرمایه و سرمایه داری است. یعنی همان چیزی که چامسکی در آمریکا با نق نق های اتوپیک خواهان ملی کردن بانکها همراه اجرای دمکراسی از آن است. حالا اینجا یعنی در جهانسوم نیز با همان اتوپیای ارتجاعی میخواهد که قدری عادلانه تر عمل کند. میخواهد که همان رفتار در غرب را در جهانسوم تجویز کند. خود سرمایه داری و مناسباتی که به این بی عدالتی ها و رفتارهای دوگانه منجر شده اند مورد نقد نیست، فرض است. اما برای کارگر هندی و آمریکای لاتینی و خاورمیانه ای چه فرق میکند که ثمرات استثمار او چقدرش در کشور مربوطه و همان دیکتاتور حاکم بماند و چقدرش به دلیل سیاست های حمایت گرانه غرب و بانک جهانی در دست وال استریت تلنبار شود؟ خب بورژواهای ملی به او میگویند خیلی فرق میکند و کلی هم برای او روضه در مورد "پیشرفت ملی" میخوانند و حتی از چامسکی هم برایش نقل قول خواهند آورد. ولی مساله واقعی برای کارگر جهانسومی مثل کارگر جهان اولی نفس بردگی و استثمار است. مساله بی حقوقی و شرایطی است که هرچه او کار کند فقیر تر و ضعیف تر میشود و بر قدرت سرمایه می افزاید. مساله آقای چامسکی در بهترین حالت تقسیم "عادلانه" ثمرات استثمار و بردگی مزدی بین سرمایه دارهای مختلف و کمی دمکراسی است. این حرفهای آقای چامسکی در مورد جهانسوم و "عدالتخواهی" او در واقع نهایتا چیزی بیش از آنچه که پوپولیست های چپ در ایران دوره 57 میزدند و منصور حکمت بروشنی در "اسطوره بورژوازی ملی و مترقی" نقد کرد، نیست. دیدیم که نتیجه عملی ایده های پوپولیستی و "سرمایه داری ملی و مستقل" چیزی جز خمینی و جمهوری اسلامی در نیامد. از راه حل های چامسکی برای جهانسوم هم جز اینکه "اینها را بحال خودشان بگذارید" چیزی بیشتر در نمی آید. در بهترین حالت یک پاسیفیسم که از آن همه چیز میتواند در بیاید. از جمله ارتجاع. عجیب نیست که در مصاحبه دیگری با همین امی گودمن وقتی چامسکی از حضور نظامی آمریکا در افغانستان انتقاد میکند و گودمن از او میپرسد چه باید کرد میگوید دست خود افغانها بسپرید و وقتی میپرسد مثلا کی؟ میگوید "لویا جرگه" یعنی مشتی رئیس قبیله و اسلامی و ارتجاعی عقب مانده.
اما چند کلمه هم در مورد اکتیویست های آمریکا. چامسکی درست میگوید که چه بسی تعداد اکتیویست ها در آمریکا اکنون حتی از دوره دهه 60 بیشتر باشد. این بدرست مایه خوشوقتی و امید است. ولی نکته اصلی به نظر من این است که جنبش های وسیع اعتراضی که اکنون در آمریکا هست، بویژه همین اکتیویست ها که فعالین و در واقع کادرهای این جنبش های اعتراض هستند، تا چه حد بتوانند خود را از سیطره نفوذ سیاسی و معنوی و سنت های عملی آن جنبشی که چامسکی نمایندگی میکند و بالاتر بطور خلاصه دیدیم از چه قرار است، رها کنند. تا وقتی این کار را نکنند، ما با یک جنبش هرچند وسیع و بالقوه پرقدرت ولی نه چندان پر ثمر روبرو خواهیم بود. این جنبش تا وقتی اسیر ایده های اتوپیک و ارتجاعی و حداکثر اصلاح طلبانه ای است که چامسکی نمونه ای از آن را ارائه میدهد، متاسفانه حداکثر میتواند به "عوض کردن فرهنگ" دلخوش کند و قربانی تحولات سیاسی آینده باشد. در مقابل چنین جنبش بی چنگ و دندانی، "نهاد های حاکم"، بقول خود چامسکی، همچنان سرجایشان خواهند بود و حتی تحکیم خواهند یافت و چیزی چندان عوض نخواهد شد. و این تازه بهترین سناریو است. خطر این وضع دقیقا در آنجاست که این جنبش با رهبری اصلاح طلبانه – پاسیفستی و اتوپیک، نمی تواند به مشکلات و مسائل واقعی مردم پاسخ بگوید و در این خلاء و مستاصل شدن مردم یک راست افراطی و خط دار و متحزب و سازمانیافته میتواند قد علم کند. دقیقا وقتی نوام چامسکی این سمبل "روشنفکر ناراضی" و رهبر معنوی بسیاری اکتیویست های آمریکا چیزی بیشتر از نوک دماغ بورژوازی رفرمیست را نبیند، جای تعجب نیست اگر امثال "سارا پی لن" یعنی نماینده یک راست فاشیست و افراطی دم از "طبقه کارگر" بزنند. وقتی چپ در جامعه ای پخمه و بی سازمان باشد و دنبال نخود سیاه لیبرالی فرستاده شده باشد، آنوقت پوپولیسم راست میتواند میدان عمل پیدا کند. تا وقتی چپ در آمریکا صریح و روشن پرچم نقد رادیکال و عمیق سرمایه داری را بلند نکند، تا وقتی بجای اصلاحات و نوشتن نسخه های اتوپیک برای بهبود سرمایه داری دست به ریشه نبرد و الغاء بردگی مزدی و ساختن جامعه ای آزاد و برابر را در دستور نگذارد، بویژه تا وقتی بر سر قدرت سیاسی و برای خلع ید سیاسی از کل طبقه حاکمه از دمکراتها و جمهوری خواهان و همه نوکران و جیره خواران آنها به مبارزه بر نخیزد، خطر عروج راست پوپولیست وجود دارد.
خلاصه کلام، برای اینکه بیم آقای چامسکی زایل شود و امید ایشان فزون گردد، مقدمتا این جنبش اکتیویست ها باید به یک حزب سیاسی پرقدرت و رادیکال با ایده های مارکس و کمونیسم کارگری ارتقاء یابد و برای خلع ید سیاسی از کل بورژوازی به میدان بیاید. آیا میشود امید داشت که "روشنفکران ناراضی" و دست بر قضا عناصر "صادق" آن و "یکی از مهمترین های زمان ما"، چنانکه امی گودمن میگوید، یعنی خود آقای چامسکی نقشی در این جهت ایفاء کند؟ اگر هم بخواهد چنین اتفاقی بیفتد تنها میتواند ثمره نقد روشن و بی امان کسانی چون چامسکی باشد.
| < قبلی | بعدی > |
|---|


