جوانان کمونیست

مصطفی صابر: ناسیونالیسم و جمهوری اسلامی!

فرستادن به ایمیل چاپ
Share

 

ناسیونالیسم چه جایگاهی در ایدئولوژی جمهوری اسلامی و اسلام سیاسی دارد؟

یک وجه نقد ما از جمهوری اسلامی و اسلام سیاسی از ابتدا توجه به ناسیونالیسم ضد غربی و ارتجاعی ویژه این جریان بوده است. در مراحل مختلف حیات رژیم اسلامی (برای مثال مقطع تسخیر سفارت، جنگ ایران و عراق و غیره) ما به جایگاه و نقش جنبش های ناسیونالیستی دیگر در حفظ حکومت اوباش اسلامی پرداخته ایم.   اما به نظر من باید یکبار دیگر سوال فوق را طرح کنیم و در چهارچوبه صحیح پیشین اما جواب  به روزتر و دقیقتری به آن بدهیم.

 

دلیلش  قبل از هر چیز در تغییر شرایط و در  نیاز سیاسی بلافصل مبارزه ما نهفته است. جمهوری اسلامی در تقلا برای نجات خویش بیش از پیش به ناسیونالیسم چنگ می اندازد. یا بعبارت صحیح تر در تقلایش برای بقاء درجه اتکای ایدئولوژیکش به ناسیونالیسم بیشتر عیان میشود.  اما کدام ناسیونالیسم؟ ناسیونالیسم چیزی نیست که یکی در یکجا برای همیشه اختراع کرده و بقیه از ذخائر آن میخورند. ناسیونالیسم را منافع متفاوت و  جنبش های ناسیونالیستی گوناگون در مقاطع مختلف میسازند. درست مثل مذهب،  ناسیونالیسم هم خود را با نیازهای روز بورژوازی تغییر میدهد.  جنبش ها ناسیونالیستی با تحولات تغییر میکنند. ناسیونالیسم نقش عوض میکند، یک نوع آن کنار میرود و نوع دیگر آن برجسته میشود. انواع قدیم حک و اصلاح میشوند و خاصیت های جدید پیدا میکنند.  بنا بر این باید دقیقا معلوم کرد آیا این مشاهده درستی است که جمهوری اسلامی بیش از پیش به ناسیونالیسم چنگ می اندازد. و بعد هم باید مختصات این ناسیونالیسم را بدقت تعریف کرد.

 

بعلاوه، این آویزان شدن به ناسیونالیسم  تنها حکایت جمهوری اسلامی نیست. کل بورژوازی اکنون در مواجهه با بحران حکومتی اش در ایران و "خطر سوسیالیسم" ، پناهگاه ایدئولوژیک خویش را در ناسیونالیسم و میهن پرستی، (در قیاس با دیگر ارکان شناخته شده ایدئولوژی بورژوایی مثلا  لیبرالیسم و سوسیال دمکراسی و دمکراسی غربی و غیره)،  یافته است. بعدا ممکن است فرق کند و مثلا دوز دمکراسی را بالا ببرد. اما فعلا ناسیونالیسم رکن اصلی است.  لذا توضیح رابطه ناسیونالیسم و جمهوری اسلامی و کل بورژوازی گرچه همواره مهم بوده است، امروز از دو جهت مرتبط بهم اهمیتی عاجل و بلافصل سیاسی برای ما دارد:  اول،  در مبارزه علیه جمهوری اسلامی و خلع سلاح ایدئولوژیک تام و تمام آن؛  دوم،  در مبارزه علیه ناسیونالیسم بعنوان یک رکن اصلی ایدئولوژی بورژوازی بطور کلی.

 

بعبارت دیگر،  پاسخ دقیقتر به سوال فوق به ما امکان میدهد که همزمان هم مبارزه برای سرنگونی جمهوری اسلامی را بهتر پیش ببریم،  و هم  رابطه مبارزه برای سرنگونی رژیم حاکم و مبارزه علیه خرافه ناسیونالیسم را به مردم توضیح دهیم. امکان میدهد تا "نه مردم" به رژیم اسلامی و وضع موجود  را  به نقد عمیقتری از سموم ناسیونالیستی و به این اعتبار نیز به "نه سوسیالیستی" تبدیل کنیم. خلاصه کلام در واقع این است:  اگر جمهوری اسلامی و کل جبهه بورژوازی و بربریت به سنگر ناسیونالیسم خزیده است، پیروزی کمونیسم و انسانیت در ایران بدون درهم کوبیدن همه جانبه این سنگر نمی تواند بدست آید و یا حفظ شود و پایدار بماند.

 

بگذارید برای طرح دقیقتر سوال فوق مقتدما اشاره ای به دو رکن ایدئولوژیک شناخته شده جمهوری اسلامی بکنیم  تا به تصویر روشنتری از جایگاه ناسیونالیسم برای جمهوری اسلامی برسیم.

 

اولین چیزی که در مورد اسلام سیاسی بطور کلی و از جمله جمهوری اسلامی به چشم میخورد اتکاء ایدئولوژیک آن بر زن ستیزی و مرد سالاری است. بردگی جنسی زن در جامعه متکی بر مالکیت خصوصی و سرمایه داری در همه جا کم و بیش دیده میشود. اما  جمهوری اسلامی رسما یک نظام نرینه است.  حمله به حقوق زنان، تبدیل کردن زن یعنی نیمی از جامعه به مادون شهروند،  محبوس کردن زن  پشت میله های حجاب بعنوان مایملک نرهای خانواده و جامعه و دولت، یا آن چیزی که به آن آپارتاید جنسی میگوییم ،   یک رکن ایدئولوژیک جمهوری اسلامی بوده است. زن ستیزی و آپارتاید جنسی همچنان یک ستون اصلی ایدئولوژیک، حکومتی و امنیتی جمهوری اسلامی در مقابل کل جامعه و برای حفظ خویش است. اما  این سنگری است که روز به روز و اساسا به خاطر اعتراض و مبارزه شبانه روزی زنان و کل جامعه، بدلیل شکست فرهنگ حکومتی در برابر فرهنگ مدرن و انسانی مردم،  ماندن و مقاومت در آن غیر ممکن شده است. نگاهی به آنچه که خود رژیم از آن بعنوان "پدیده بدحجابی" نام میبرد و  که اکنون به نرم جامعه تبدیل شده،  به روشنی به شما میگوید که این منبع ایدئولوژیک جمهوری اسلامی اکنون کمتر از هرزمان قابل اتکاء است  و حتی به نقطه ضعف و "شیشه عمر" رژیم اسلامی تبدیل شده است. رژیم در این عرصه جنگ را قطعا باخته است. اکنون این رژیم است که روز به روز دارد از معیارهای "اصیل" اسلامی کوتاه می آید و همینقدر که آن یک چارک پارچه رنگی را بالای سر زنان و دختران حفظ کند شکر خدا میکند.  و البته نمی تواند نگهدارد.

 

مذهب و اسلام و خرافات شیعه نیز یک رکن ایدئولوژیک  دیگر جمهوری اسلامی است. اما در این زمینه هم نیازی به توضیح زیاد نیست تا توافق کنیم که وضع رژیم اسلامی بهتر از مورد اول نیست.  بی دینی یا بیزاری از مذهب، و بخصوص ضدیت وسیع و علنی با حکومت مذهبی و دخالت مذهب در زندگی اجتماعی  در جامعه ایران بسیار وسیع شده است. گرچه کوبیدن بر طبل دین و قرآن و خدا همچنان تکیه گاه رژیم اسلامی برای ارعاب جامعه است، اما خیلی روشن است که اینجا هم جای ایستادگی ایدئولوژیک جدی نیست. برعکس، اینهم یک جور نقطه ضعف رژیم حاضر است.  جامعه ایران یکی از ضد مذهبی ترین جوامع جهان است. کافیست دستگاه سرکوب و ارعاب عظیم جمهوری اسلامی فقط 24 ساعت تعطیل شود تا ببینیم چه بر سر مذهب رسمی و ارگان ها و نهادها و نمایندگان آن از مساجد و حوزه تا تک تک آخوندها خواهد آمد. 

 

در مورد ناسیونالیسم نمی شود عینا همین را گفت. ناسیونالیسم،  در انواع متنوع خود،  بطور مستقیم یا غیر مستقیم، برای کل حکومت اسلامی و برای جناح های مختلف آن همواره مهمترین نقطه اتکاء ایدئولوژیک بوده و کماکان هست. نمی خواهم سر سوزنی اهمیت مبارزه با زن ستیزی و آپارتاید جنسی و تاکید برای برابری بی قید و شرط زنان و یا اهمیت مبارزه علیه حکومت مذهبی و برای مذهب زدایی کم شود و یا نادیده گرفته شود. ولی وقتی فکرش را بکنید ناسیونالیسم منبع بسیار "پر برکتی" برای حکومت الله در قرن بیست و یک است.  بگذارید لیست فشرده ای از خدمات ناسیونالیستی به جمهوری اسلامی را یادآور شویم:

 

از ضدیت با غرب و "اسکتبار جهانی" و ضد آمریکایی گری رسمی حکومت ، تا شعار "استقلال" و "خودکفایی" (که کماکان مورد قبول همه جناح های رژیم اسلامی و بخش وسیعی از اپوزیسیون از چپ و راست است)، تا "تعامل با غرب" دوم خردادی ها و ملی مذهبی ها و نهضت آزادی (که در واقع نوعی از ناسیونالیسم پروغربی منهای سلطنت و شاه است)، تا ناسیونالیسم ایرانی به اصطلاح "لبیرال و حقوق بشری" و "پان ایرانیست" و "ملی"  (که خاص  گرایشات بیرون حکومت ولی خواهان حفظ وضع موجود است)، همه و همه آشکار و نهان در خدمت رژیم اسلامی بوده و هستند. به این لیست خدماتی اینها حتی میشود ناسیونالیسم قومی را هم اضافه کرد، برای مثال ما دیده ایم که انواعی از ناسیونالیسم قومی کرد با جمهوری اسلامی و بخصوص دوم خردادش در حال "تعامل" بوده و همین الان هم هست.

اما لیست خدمات ناسیونالیستی به جمهوری اسلامی وسیع تر از جریاناتی است که یا در حکومت اند و یا در جوار حکومت و بطور دوفاکتو در موقعیت اپوزیسیون مشروع قرار دارند. ما بارها دیده ایم که چگونه از ناسیونالیسم عظمت طلب ایرانی و  ناسیونالیسم پروغرب (یعنی جریانات سلطنت طلب و یا مشروطه خواه، و کلا رژیم سابقی ها)، تا  ناسیونالیسم ضد امپریالیستی جریان چپ سنتی و رادیکال (که همه این جریانات خواهان سرنگونی و تغییر رژیم اسلامی نیز بوده اند!)  در حساسترین شرایط به خدمت رژیم اسلامی درآمده است. آخرین نمونه اش همین سال گذشته و در جریان بالا گرفتن تهدید اقدام نظامی آمریکا بود. چنانکه دیدیم در جریان تهدید نظامی آمریکا تقریبا کل اپوزیسیون، از داریوش همایون سلطنت طلب گرفته تا جریانات چپ سنتی و حتی برخی رفقای سابق خودمان،  یا در واقع همه اپوزیسیون  جز ما و یکی دو جریان دیگر کنار جمهوری اسلامی ایستادند! چونکه ظاهرا میخواستند با جنگ مخالفت کنند و از "مدنیت" دفاع کنند، از رفتن زیر عبای حکومت ابایی نداشتند. حال آنکه براحتی میشد، و خیلی هم بهتر میشد، با شعار سرنگونی رژیم و قدرت به مردم  با جنگ مخالفت کرد و از مدنیت صدبار بهتر دفاع کرد.

نمونه متاخر و ملموس و بازهم حیرت آور خدمات ناسیونالیستی به رژیم جانی و اسلامی بورژوازی، در زمینه عکس العمل به تحریکات ارتجاعی  پان عربیسم حول مساله خلیج بود.  دیدیم که چگونه  از جمهوری اسلامی و بسیجی ها و دوم خردادی هایش تا سلطنت طلبان و انواع جمهوری خواهان تا پان ایرانیست ها همه با شعار "خلیج همیشه فارس"  در یک جبهه  و علیه مردم و جبهه انسانیت ایستادند!

 

یادآور شوم که در هر دو مورد اخیر حزب ما به وقت خودش اطلاعیه داد و این تشبثات ناسیونالیستی و ارتجاعی را محکوم و افشاء کرد. جریان ما از بدو تولدش همواره در نبرد با انواع ناسیونالیسم بوده است و بویژه با مباحث کمونیسم کارگری و برنامه "یک دنیای بهتر"  پرچم مارکسی مبارزه با خرافه ناسیونالیسم و انترناسیونالیسم کارگری را بالاتر از همیشه به احتزاز درآورده و مباحث عمیق و با ارزشی داشته ایم. (1)  اما با اینهمه بنظر میرسد که ما باید در ابعادی وسیع و توده ای با ناسیونالیسم در بیفتیم و ادبیات تا کنونی ما و اوضاع و احوال هم امکان آنرا میدهد و هم از ما می طلبد که تعرضی وسیع علیه ناسیونالیسم را سازمان دهیم.

 باید توجه کرد که  ناسیونالیسم یک جریان اجتماعی وسیع و پرقدرت ایدئولوژیک و سیاسی بورژوازی است که 200 – 300 سال سابقه، انواع گوناگون، ادبیات و توجیهات و خرافات متنوعی دارد. جریانی است که ثمره خود بورژوازی و جامعه مدرن امروز است، درجه انطباق آن با منافع بورژوازی فوق العاده بالاست و از سنین کودکی در ذهن هر عضو جامعه بورژوایی حک میشود.  برای خیلی ها بطور طبیعی ملت و خرافات ملی و وطن و وطن پرستی به جای جامعه و انسان و هویت انسانی نشسته است و لذا این خرافات مدرن  قدرت توجیه و بسیج فوق العاده ای دارد. در ته ذهن خیلی از افراد عادی جامعه هنوز "ایرانی" معنی "انسان" را میدهد و "وطن فروشی" به معنی به تاراج دادن زندگی مردم و نشاندن آنها به خاک سیاه است. این جریان آنقدر قوی است که  حتی حکومتی فوق العاده جنایتکار و از لحاظ سیاسی و  ایدئولوژیک نچسب و  ورشکسته مانند رژیم اسلامی نیز میتواند بموقع  از آبشخور ناسیونالیسم لب تر کند.

 

خدمات ناسیونالیستی به رژیم اسلامی محدود به جریانات و احزاب سیاسی شناخته شده نیست. ناسیونالیسم و انواع آن جریانات اجتماعی و توده ای قوی هستند. مثلا خیلی ها ممکن است بالاخره با این استدلال که "وطن ماست" و "ایران ماست" در مقابل "حمله خارجی" و یا حتی به دلیل "حفظ  آبروی ایران در برابر بیگانه" در کنار جمهوری اسلامی بایستند. اگر خوب دقت کنیم خواهیم دید که در پس آن زن ستیزی و حکومت الله نیز نهایتا انواعی از ناسیونالیزم و توجیه "عزت ملت خودی" و "منافع ملی"  در برابر "بیگانه" و "شیطان بزرگ" و "استکبار جهانی" خوابیده است. ما همواره تاکید کرده ایم  نه اسلام جمهوری اسلامی شباهتی به اسلام 1400  سال پیش و عبور از جوامع قبیله ای دارد  و نه زن ستیزی آن ربطی به دوره درهم کوبیدن سنن باقیمانده از جوامع مادرسالار اشتراکی اولیه. جمهوری اسلامی و اسلام سیاسی اش ایدئولوژی بورژوازی اواخر قرن بیست و اوائل قرن 21 در منطقه وسیعی از دنیای معاصرست و در همین شرایط ریشه دارد. سوالی که باید جلوی خود بگذرایم این است که عناصر اصلی ایدئولوژی ارتجاعی این جنبش سیاسی معاصر از چه تشکیل شده است؟ اگر بخواهیم ماتریال اصلی اسلام سیاسی را تعریف کنیم اتفاقا بیش از هر چیز از جنس ناسیونالیسم است. در واقعی نوعی ناسیونالیسم واپسگرا و ارتجاعی و اسلامیزه شده است که در خمیره  خود با دیگر جنبش های ناسیونالیستی شریک است.

 

برای مثال هم اکنون شعار اصلی حکومت برای توجیه خود و بسیج توده ای "انرژی هسته ای حق مسلم ماست" است. می بینیم  در "دهه فجر" موشک هوا میکند و به "ماهواره امید" و "پیشرفت های تکنولوژیک" و "اولین ماهواره ساخت وطن" افتخار میکند.  اسلام و زن ستیزی و دیگر عناصر ایدئولوژیک همه بعد از این "حس استقلال ملی"  و بعنوان مکمل و متمم آن وارد میشوند. اگر کسی قبول کند  که لازم است "مستقل" و "خودکفا" و "صاحب تکنولوژی ملی" باشیم، آنوقت میشود یک موشک دست چندم ساخت تکنولوژی چین و کره شمالی را به هوا شلیک کرد (ناسیونالیسم پروغربی میتواند تکنولوژی غربی هوا کند!)  و بعد  به طرف قالب  کرد که پس  برای اینکه سری در مقابل سرها درآوریم باید "زنان مان" را از "دست درازی فرهنگی" اجنبی حفظ کنیم. (یا باید 30 سال ریاضت کشی کنیم تا مملکت آباد شود!)  باید "هویت اسلامی و ایرانی" خود را حفظ کنیم. و این دقیقا کاری است که دستگاه تبلیغاتی جمهوری اسلامی شب و روز مشغول آنست. این درست که مردم بخاطر نفرتشان از جمهوری اسلامی به این تبلیغات میخندند و برایش جوک درست میکنند. اما چقدر متوجه هسته و خمیره ناسیونالیستی آن هستند؟ چقدر ناسیونالیسم نهفته در این تبلیغات را نقد میکنند و به نقد کل ناسیونالیسم میرسند؟  چقدر میتوانند در مقابل توجیهات سیاسی و ایدئولوژیک رژیم جواب سیاسی روشن بدون لکنتی بدهند؟

 

روشن است که مردم از سر مبارزه سرنگونی طلبانه خود، از سر ضدیت با وضع موجود کم نمی آورند و جواب رژیم را میدهند. اما این فرصت مغتنمی است تا این "نه" را تعمیق کنیم. فرصتی است تا پوشش های اسلامی و ارتجاعی و ضد زن  جمهوری اسلامی را یکی یکی کنار بزنیم و به مردم نشان دهیم که تن عریان این هیولای آدمخواری که به خرج و نقشه غرب و بی بی سی و جنبش ملی اسلامی به جان مردم انداختند، از همان گوشت و پوست و استخوانی ساخته شده که مثلا جنبش آقای رضا پهلوی و یا جمهوری خواهان ملی و یا چپ های سنتی از آن ساخته شده است. دست و پا زدن جمهوری اسلامی برای بقاء و چنگ زدن بیش از پیش به ناسیونالیسم این فرصت را به ما و مردم میدهد که ضمن مبارزه سلبی با حکومت موجود بورژوازی، جنبش خودمان یعنی جنبش نفی سرمایه داری را عمیقتر کنیم و ناسیونالیسم را بیش از پیش در جامعه  رسوا کنیم. همان کاری که در مورد مذهب و زن ستیزی و خرافات دیگر مشغول آن بوده ایم و البته هنوز هم باید باشیم. دقیقا به دلیل اوضاع سیاسی و توسل بیش از پیش جمهوری اسلامی به ناسیونالیسم، شرایط برای هرچه توده ای تر شدن نقد ما از خرافه ناسیونالیسم مهیاتر شده است و باید به استقبال آن برویم.

 

به سهم خود تلاش میکنم که بحث را ادامه دهم  اما امیدواریم تا همینجا رفقا، خوانندگان و صاحب نظران را راغب کرده باشم که وارد بحث و اظهار نظر شوند. از خود طرح مساله گرفته تا جواب به مساله.  

در پایان این مقدمات باید یک نکته به متد و نحوه بررسی مربوط است را متذکر شد. قصد از طرح سوالات فوق این نیست که واقعیت زنده، در این مورد جمهوری اسلامی و ارکان ایدئولوژیک اش را، از سر یک مقوله، یعنی ناسیونالیسم، توضیح دهیم. برعکس،  باید از خود واقعیت زنده شروع کرد. از این جمهوری اسلامی و نیازهایش برای بودن و کشتن و نابودن کردن یک انقلاب اساسا کارگری و مهار جامعه ای که نیاز واقعی اش سوسیالیسم است و بس. جامعه ای که جنبش این سوسیالیسم در آن زنده و پویا و رشد یافته و متحزب شده است.  در واقع قصد این نیست که جمهوری اسلامی را با ناسیونالیسم توضیح دهیم، بلکه  برعکس با توضیح جمهوری اسلامی و دست بردنش در توبره ناسیونالیسم باید به تعریف دقیقتر جایگاه و موقعیت ناسیونالیسم بعنوان رکن ایدئولوژی بورژوازی رسید. نباید فراموش کرد که جمهوری اسلامی و اسلام سیاسی در عصر گندیدگی ناسیونالیسم عروج کرد. در واقع فقط این ناسیونالیسم نیست که به جمهوری اسلامی خدمت کرده است، بلکه جمهوری اسلامی ماهیت ارتجاعی و واپسگرای ناسیونالیسم این دوره را به نمایش گذاشته است. بحث را باید از همین سر و با همین نحوه طرح و بررسی مساله دنبال کرد. (2)

15 فوریه 2009

 

----------------

1) جریان ما با  نقد "اسطوره بورژوازی ملی" در نزد چپ سربلند کرد. تمام ادبیات مارکسیسم انقلابی به نوعی مبارزه با یک نوع ناسیونالیسم است. ناسیونالیسم چپ و منشویکی، ناسیونالیسم خلقی. ادبیات ما در آغاز جنگ ایران و عراق در  نقد مواضع "شووینیستی" و "میهن پرستانه" چپ و همینطور در نقد ناسیونالیسم کرد بعد از حمله اول آمریکا به عراق نیز آموزنده است. انترناسیونالیسم پرولتری همواره یک خاصیت ما بود،  اما بعد از مباحث کمونیسم کارگری که با سقوط شوروی و پایان سوسیالیسم بورژوایی و همزمان عروج ناسیونالیسم منحط قومی و مذهبی همراه است، نقد ما به ناسیونالیسم وارد صفحه جدید میشود. اثر درخشان منصور حکمت "ملت، ناسیونالیسم و برنامه کمونیستی" نقد مارکسی از ناسیونالیسم و مبانی انترناسیونالیسم پرولتری را به مراتب روشنتر از هر زمان توضیح میدهد.

2) این نحوه نگرش در اثر اشاره شده در زیرنویس یک و همینطور در بحثی که منصور حکمت در "میز گرد عروج و افول اسلام سیاسی" در باره زمینه های پیدایش اسلام سیاسی دارد، دنبال میشود. مطلب اخیر را در همین شماره جوانان کمونیست مجددا چاپ میکنیم.

 

 طبعا خود طرح مساله در رسیدن به جواب صحیح خیلی تعیین کننده است. سوال را خود واقعیت در برابر ما طرح کرده است. جمهوری اسلامی و جریان اسلام سیاسی را باید بعنوان پدیده ای که در دهه هشتاد قرن بیست میلادی به ظهور رسید مورد توجه قرار داد. انقلاب 57 و ظهور جمهوری اسلامی از متن به خون کشیدن آن انقلاب و سپس سقوط بلوک شرق و سوسیالیسم بورژوایی و  بعد عروج اسلام سیاسی در دوره "نظم نوین جهانی" و "پیروزی بازار آزاد" را باید در یک متن واحد جهانی دید. دوره خونین و سیاه "جنگ تروریست ها" که اسلام سیاسی و جمهوری اسلامی بعنوان سردمدار آن در یک سوی یک کشمکش جهانی قدرت قرار گرفت، یک محصول آن تحولات بود. اکنون به نظر میرسد وارد دوره تازه ای میشویم. پشم و پیله "پیروزی بازار" و نئوکنسرواتیزم به شدت ریخت و با بحران عظیم اقتصادی که جریان دارد چهره جهان سرمایه داری به سرعت تغییر میکند. این خواه و ناخواه به تعیین تکلیف نهایی گسترده در مناقشات و معادلات بین المللی منجر خواهد شد و در بالای لیست جهان بورژوایی جمهوری اسلامی و تکلیف حکومت بورژوایی در ایران قرار دارد. اهمیت جمهوری اسلامی فقط در موقعیت ژئوپلتیک آن نیست، فقط این نیست که یک جنبش وسیع بورژوایی در جنگ قدرت را نمایندگی میکند، بلکه همچنین و اساسا به این دلیل است که بورژوازی الگوی حکومتی قابل اتکایی برای منطقه خاورمیانه و کشورهایی نظیر ایران سراغ ندارد و در وحشت این است که الگویی کاملا متفاوت یعنی الگویی سوسیالیستی قد علم کند و نه فقط منطقه که جهان را تحت تاثیر قرار دهد. بعبارت دیگر فاکتور برآمد  طبقه کارگر و مردم و کمونیسم در ایران یک فاکتور اساسی اوضاع است که از انقلاب 57 شروع شد و علیرغم کشتار و سرکوب وحشیانه اسلامی اش همچنان رشد و اعتلاء یافت و ریشه های عمیق تر دواند.  در این متن است که باید ناسیونالیسم و انواع آن را دید و بررسی کرد.

 

جمهوری اسلامی در بدو امر بر شعار "استقلال" و "خودکفایی" و در واقع همان اتوپی قدیمی بورژوازی ایران یعنی "سرمایه داری ملی و مستقل" دست انداخت. اما خیلی زود معلوم شد که با این حربه و این نوع ناسیونالیسم نمی توان حریف یک انقلاب اساسا  کارگری شد که قیام کرده و یک حکومت بورژوایی را انداخته و احساس پیروزی میکند. در نتیجه جمهوری اسلامی مجبور بود برای سرکوب این انقلاب به نوع دیگری از ناسیونالیسم دست ببرد. ناسیونالیسم ضد آمریکا و ضد امپریالیستی، ناسیونالیسم چپ و خلقی که در واقع جناح چپ و انتقادی همان "سرمایه داری ملی و مستقل" بود. ولی جمهوری اسلامی تعبیر ویژه خود، تعبیر اسلامی از این ناسیونالیسم ارائه داد. به نظر من این نقطه تولد اسلام سیاسی بعنوان یک جریان ایدئولوژیک است. تلفیق ارتجاع اسلامی با ناسیونالیسم ضد آمریکایی و جهانسومی - خاورمیانه، نطقه جریان وسیع اسلام سیاسی در دوره بعد را منعقد کرد. اما هنوز شرایطی لازم بود تا این نطفه به هیولای اسلام سیاسی تبدیل شود.

جالب است که حتی این همه برای شکست انقلاب 57 و بقاء جمهوری اسلامی کافی نبود. جنگ ایران و عراق در سال 59 نقطه عطف اساسی در دست بالا دادن اجتماعی و سیاسی به جمهوری اسلامی را فراهم کرد. جنگ کل ناسیونالیسم را از راست ترین تا چپ ترین تعبیر آن را پشت سر جمهوری اسلامی آورد. از ناسیونالیسم عظمت طلب ایرانی تا انواع ناسیونالیسم های "لیبرال" و "ملی مذهبی" و تا ناسیونالیسم فدایی و حزب توده و رزمندگان و غیره (به استنثنا ناسیونالیسم کردی و تعابیر راست و چپ آن). جنگ واقعا "مائده الهی" بود چرا که اولا بطور فیزیکی رزمنده ترین و آماده ترین بخش طبقه کارگر (کارگران نفت آبادان و جنوب) را درهم کوبید و ثانیا یک جنبش توده ای "دفاع از میهن" و ناسیونالیستی را به جمهوری اسلامی ارزانی داشت. اما جالب این است که اینهم ذخائرش بزودی ته کشید و جمهوری اسلامی به سراغ "جنگ جنگ تا فتح قدس" روی آورد. یعنی به اسلام سیاسی که بر ستم تاریخی به مردم فلسطین و دشمنی تاریخی خرده بورژوازی کشورهای اسلام زده خاورمیانه با آمریکا و اسرائیل تکیه میکند متمایل شد. با این همه اعتراضات وسیع مردم علیه جنگ جمهوری اسلامی را مجبور کرد تا "جام زهر" را سر بکشد و البته کشتار تابستان 67 را راه بیندازد تا با ارعاب جامعه و بعد هم با "دوره سازندگی" پس از جنگ،  عقب نشینی ایدئولوژیک خود را جبران کند.

با سقوط شوروی و پایان سوسیالیسم بورژوایی که در دوره قبل سردمدار همان ناسیونالیسم خرده بورژوایی – استقلال طلبانه در منطقه تحت لوای "سوسیالیسم" و انواع "جبهه آزادیبخش ملی" بود، میدان برای اسلام سیاسی و در راس آن جمهوری اسلامی باز شد تا  بعنوان یک نیروی مدعی قدرت روی پای خود قد علم کند. دنیای دو قطبی بهم خورده بود و حالا در خلاء آن هیولای اسلام سیاسی از تخم بیرون می آمد.

 

 

 

 

 

باز مثال دیگر،  خوب که دقت کنید ناسیونالیسم نه فقط رکن شعارهای احمدی نژاد است، که رکن شعارهای خاتمی و دوم خردادی ها هم هست. خاتمی هم منت سر مردم میگذارد که میخواهد بیاید "ملت را سربلند کند". فرق او با احمدی نژاد ظاهرا این است که اگر احمدی نژاد با رجز خوانی از جانب "امت اسلام" و "ملت ایران" که مثل خروس جنگی با "استکبار" درافتاده، حالا این "شاه سلطان حسین" میخواهد با "تعامل" و "گفتگوی تمدنها" همان کار را بکند. یعنی کشور و مملکت و ملت و نظام را نجات بدهد و "ایرانی را سربلند" کند. شعار اصلی خاتمی "تعامل با دنیا" است. و برخی اصلاحات محدود در حقوق مدنی و تلطیف قوانین اسلامی   همچنانکه که ناسیونالیسم و "منافع ملی" رکن ایدئولوژی و  شعارهای کل اپوزیسیون راست از سلطنت طلب تا جمهوری خواه است. برخی از افراطی ترین مخالفین جمهوری اسلامی آنرا بعنوان "خائن به وطن"، "خائن به ایرانی" نقد میکنند.    

 

توسل جمهوری اسلامی به ناسیونالیسم برای ناسیونالیسم گران تمام میشود. جمهوری اسلامی راه نجاتی ندارد.

ویژگی خود ناسیونالیسم. میهن و وطن، قبیله و امت.

شرایط پیدایش جمهوری اسلامی، عصر گندیدگی ناسیونالیسم، شاید در وهله اول چندان ناسیونالیسم جلوه نکند اما ناسیونالیسم در عصر ما همینطورهاست. در کشوری که باید نیروی کار ارزان و خاموش داشته باشد.

جمهوری اسلامی شرایط زدن مذهب را فراهم کرد حالا باید ناسیونالیسم هم با آن به گور برود.

عنصر جهانسومی گری و اسلام سیاسی در ناسیونالیسم، مساله فلسطین و حس تحقیر خاورمیانه ای. جهان اسلام، جنگ سرد و موقعیت خاورمیانه.

 

 

جمهوری اسلامی از همان ابتدا و با شعار "استقلال" به ناسیونالیسم شناخته شده بورژوازی ایران دست برد. استقلال یعنی یک سرمایه داری ملی، خودی و مستقل. اما

 

 

 
Bookmark and Share شما اینجا هستید: