جوانان کمونیست

مصطفی صابر: محرمات پوپولیست!، بوف کور و سیاست ایران (6)

فرستادن به ایمیل چاپ
Share

این هفته نمونه مشخصی از حالت "دو شخصیتی"  و پیچیدگی های سیاسی – روانی منقد محترم را، مورد توجه قرار میدهیم. 

 ایشان انگ "پوپولیسم" را در هوا چرخ میدهد و با حرارت به ما حمله میکند. اما در عین حال چنان حیرت انگیز مقام پوپولیسم را بالا میبرد که حتی خود پوپولیست ها هم تعجب میکنند .  از یکطرف در دنیایی که پوپولیسم جایی ندارد و هرگونه حکمت تاریخی اش را از دست داده است،  حزب کمونیست کارگری و سوسیالیسم و انقلاب و مردم و مبارزه علیه رژیم و خلاصه همه چیز را یکجا به پوپولیسم می بخشد، و از طرف دیگر کلی نفرین "کمونیستی کارگری" حواله پوپولیسم  میکند. پوپولیست هفت کفن پوسیده  را زنده میکند و در هیات غول حزب کمونیست کارگری در مقابل خود قرار میدهد تا بعد آنرا  با یک ضربت "ترمینولوژیک"  بر زمین بکوبد و نابود کند. ولی پیروز این نبرد حماسی تنها یک "انقلاب کارگری، انقلاب کمونیستی" فکسنی و مردنی است که تا هزار سال دیگر نیز حال هیچ کاری ندارد. جز اینکه  در عالم "ترمینولوژی" قدری پهلوان بازی کند!

ماجرا از چشم ناظری که در این شیزوفرنی سیاسی شریک نیست، کاملا متفاوت است. این خود پوپولیست است که دارد علیه انقلاب و سوسیالیسم در اوضاع کنونی سخن میگوید.  پوپولیست امروز، یعنی بدانگونه که امروز میتواند وجود داشته باشد. یعنی تنها در همین حالات عجیب بوف کوری سیاست ایران.

تکه ای از "نکته سوم" منقد محترم را مجددا نگاه کنید:

"تنها حزب مدافع انقلاب و سوسياليسم". اين ادعاى حميد تقوائى است.   من اينجا اين کريديت پوپوليستى را دو قبضه و کامل به حميد تقوائى و همفکرانش ميدهم. جهت اطلاع ايشان سکتهائى چپ و جريانات چپ راديکال در ايران و جهان به وفور وجود دارند – تازه آنها بسيار قديم تر- بر "انقلاب و سوسياليسم" همواره تاکيد کرده اند. اينها بيانگر ماهيت انقلابى و کمونيستى جنبش ما نبودند. تفاوت کمونيسم کارگرى اجتماعى و طبقاتى است. در همين سطح ترمينولوژيها و البته با مضمون روشن و مارکسيستى کمونيسم کارگرى بر "انقلاب کارگرى و انقلاب کمونيستى" تاکيد کرده است و نه تز پوپوليستى انقلاب على العموم. گيرم انقلاب آنها خلقى است و انقلاب حميد تقوائى انقلاب مردم! اينها تفاوت ماهوى ندارند و از نظر کمونيسم طبقه کارگر و مارکسيسم به يک اندازه پرت اند. و پرت تر اينست که حزب ايشان با سوسياليسم شناخته ميشود! اينجا ديگر داريد شوخى ميفرمائيد. اتفاقا سوسياليسم نوع شما٬ سوسياليسمى است که افقش از مبارزه ضد رژيمى فراتر نميرود و اين را در سياست روز و تحليلها و پراتيکش موکدا نشان ميدهد. کل تاريخ چپ سنتى و راديکال ايران همين است. تمايز کمونيسم کارگرى منصور حکمت با اين نوع سوسياليسم مانند تفاوت روز و شب است و تاريخ جدالهايش همين را نشان ميدهد. جدالهائى که شما همواره و عمدتا در طرف مقابل آن بوده ايد.

پس پوپولیست کسی است که 1)  همواره مدافع انقلاب و سوسیالیسم است. 2) بر انقلاب علی العموم تاکید دارد. 3) طرفدار انقلاب مردم است. 4) آنقدر ضد رژیم است که گویا افقش از مبارزه ضد رژیم فراتر نمی رود و اینرا موکدا در پراتیکش نشان میدهد. 5) مهمتر از همه،  بزرگترین حزب سیاسی چپ  و یکی از مطرح ترین نیروهای سیاسی ایران را تسخیر کرده است.  در حالکیه "کمونیست" ما آواره سیاست و گروه فشار بر این حزب شده است!

 

چند نفر را می شناسید که در چند خط اینهمه به پوپولیستها "کریدیت"  داده باشد؟

چنانکه بعدا خواهید دید حتی یک دانه از این مشخصات پنجگانه به پوپولیست در اوضاع کنونی ایران نمی چسبد. در واقع چنین پوپولیستی وجود خارجی ندارد.

پس این بذل و بخشش ها به کیسه کی میرود؟  به کیسه کسی که امروز مخالف انقلاب و سوسیالیسم و مردم و حزب کمونیست کارگری است. به کیسه کسی که بهر بهانه ای علیه سرنگونی رژیم اسلامی به نیروی انقلابی کارگران و مردم است. خواهان حفظ وضع موجود است. موضوع بهمین سادگی است.  ایشان هر نیتی که داشته باشد نتیجه مجاهدت هایشان علیه "پوپولیسم" به کیسه ارتجاع و بورژوازی میرود.

 

پوپولیسم، گذشته و حال

 

پوپولیسم چیزی جز مستحیل کردن طبقه کارگر در "خلق" (منافع بورژوازی و خرده بورژوازی) نبود. کمونیسم برعکس،  چیزی جز آوردن توده های وسیع مردم به زیر پرچم طبقه کارگر و رهایی کل بشریت نیست. کسی که به بهانه نقد پوپولیسم دارد در اواضع کنونی انقلاب و سوسیالیسم و رجوع به مردم را ممنوع اعلام میکند، در کنار اولی ایستاده است و به دومی ناسزا میگوید. هرچه که در عوالم "ترمینولوژیک" به کمونیسم قسم بخورد، روی زمین دارد علیه آن یقه پاره میکند.  بگذارید  اینرا در جزئیات بررسی کنیم.

 

اول، لازم است خیلی کوتاه پوپولیسم را چنانکه بود یاد آور شویم:

از لحاظ جنبشی: پوپولیسم جناح چپ یک جنبش وسیع و سابقه دار بورژوازی ایران است. جنبش ملی اسلامی که راست آن جریانات اسلامی و ملی (نظیر روحانیون و "نهضت آزادی" و "جبهه ملی") و چپ آن حزب توده و فدایی بوده است.

از لحاظ سیاسی: آرمان محوری جنبش ملی اسلامی یعنی "سرمایه داری ملی و مستقل"، تمام برنامه اقتصادی و سیاسی پوپولیسم نیز بود که  البته در قالب چپ و مارکسیسم مطرح میشد.

از لحاظ نظری: پوپولیسم چیزی جز منشویسم ایرانی نبود. همان ماتریالیسم نظاره گر و انفعالی. همان تکامل گرایی و دنباله روی از تاریخ. 

متد و تئوری و همینطور عمل پوپولیست همواره از این هدف اصلی مادی پیروی میکرد که چگونه طبقه کارگر و مردم محروم را به زیر پرچم بورژوازی خودی، ملی و مستقل و دمکرات بکشاند.

 

دوم، باید توجه کرد پوپولیسمی که در دوره 57 بود، اکنون موجود نیست. بدلائل مختلف. خود واقعیت، یعنی انقلاب 57 و پراتیک عظیم اجتماعی و سیاسی طبقه کارگر پوپولیسم را کنار زد. انقلاب 57 یا دقیقتر شکست آن، کل آرمان "سرمایه داری ملی و مستقل" را در هیات جمهوری اسلامی بقدرت رساند. دفاع از سرمایه داری ملی و مستقل و قالب کردن آن به جای سوسیالیسم و آرمان طبقه کارگر در آن شرایط دیگر کار حضرت فیل بود. برای همین بود که نقد  مارکسی منصور حکمت از پوپولیسم و چپ سنتی بسرعت مورد استقبال قرار گرفت و در مدت کوتاهی مارکسیسم انقلابی و بعد کمونیسم کارگری منصور حکمت به بستر اصلی چپ در ایران تبدیل شد.

 

سوم،  حالا باید این سوال را جلوی خودمان بگذاریم:  اگر پوپولیست آن بود که در مورد اول تعریف کردیم و اگر سرنوشتش چنان شد که در مورد دوم برشمردیم، حالا چگونه و تحت کدام شرایط میتواند چنین "کام بک" شگفت انگیزی بکند که منقد ما به او ارزانی کرده است؟ بعبارت دیگر اکنون، وقتی که جنبش طبقاتی پوپولیست، یعنی جنبش ملی اسلامی، بصورت جمهوری اسلامی در قدرت است، پوپولیست از لحاظ سیاسی علی القاعده چه موضعی باید داشته باشد؟ با این مساله که رژیم سیاسی همجنبشی او در چنین وضعیت زار و حضیض قرار دارد، چگونه برخورد میکند؟ آیا سرنگونی طلب است یا به لطایف الحیل از مبارزه برای سرنگونی طفره میرود؟ آیا همین امروز انقلابی است یعنی در همین وضع موجود انقلاب میکند یا میگوید این انقلاب ما نیست، انقلاب ما وقت گل نی می آید؟ در مورد جنبش سرنگونی طلبی مردم چه میگوید؟ میگوید "شکست خورده" و "ضعیف" است یا اینکه  میرود تا نه خود را به نه آن جنبش تبدیل کند؟  آیا میگوید "سوسیالیسم همین امروز" یا میگوید خیر شعار جمهوری سوسیالیستی "سم است"، "سوسیالیسم رم میدهد"؟ پوپولیست امروز  در مقابل این واقعیت که بستر اصلی چپ حزب کمونیست کارگری است چه میکند؟ برایش پشت پا میگیرد و یا آنرا تقویت میکند؟ حتی اگر فکر کنیم که یک پوپولیسم انقلابی و سوسیالیست در یک شعبده بازی چنانکه منقد محترم میگوید توانسته حزب کمونیست کارگری را قبضه کند و  به بستر اصلی چپ تبدیل شده است، چطور توانسته این کار را بکند؟ پایه مادی قهرمانی بی نظیر این پوپولیست خیالی چه بوده است؟  و چطور کمونیست پهلوان ما در دنیای واقعی چنین در برابرش عاجز بوده است؟ قدرت و شادابی و سرافرازی  آن "پوپولیست" و ضعف و بیچارگی و دوره گردی این "کمونیست" از کجا می آید؟ 

 

جواب این سوالها فکر کنم روشن است، کافیست به جای آن پوپولیست خیالی یک کمونیست واقعی و دخالتگر که میخواهد همین امروز علیه جمهوری اسلامی انقلاب کند و سوسیالیسم و کمونیسم را برقرار کند بگذارید و به جای  منقد محترم نیز موجود سرگشته ای را بگذارید که هرجور در عالم "ترمینولوژی" خود را تعریف کند اما در عالم واقعیت جلوی کمونیست واقعی ایستاده است. در عالم ترمینولوژی به منصور حکمت قسم میخورد اما در عمل سیاسی و اجتماعی خود به شغل شریف گلاب پاشی به حزب کمونیست کارگری مشغول است و  دارد به همان افق جنبش ملی اسلامی خدمت میکند. بدلیل اینکه تا مغز استخوان منشویک است و ماتریالیسم کانگورویی راهنمای اوست، هزار و یک اما و اگر سر راه کمونیست میگذارد تا بگوید خیر انقلاب سوسیالیستی همین امروز نمی شود. حتی متوجه هم نیست که چطور حتی در عالم ترمینولوژی هم دارد به جنبش طبقاتی پوپولیست خدمت میکند و شمشیر بر منصور حکمت  و کمونیسم کارگری کشیده است. بگذارید چند مثال در این زمینه بزنیم.

 

انقلاب ممنوع است!

 

به آن "تز پوپولیستی انقلاب علی العموم" توجه کنید. جرم حمید تقوایی و "همفکرانش" این است که به انقلاب علی العموم اعتقاد دارند و این "تز پوپولیستی" است. ولی "انقلاب علی العموم" یعنی چه؟ چه کسی گفته این "تز پوپولیستی" است؟ اگر کسی دچار تناقضات بوف کوری نباشد میداند که انقلاب علی العموم در مقابل انقلاب علی الخصوص معنی دارد. اگر مارکس میگوید در مقطعی از سیر تحول جامعه وقتی نیروهای مولده و مناسبات تولید وارد تناقض و تضاد میشوند و جامعه وارد "دوران انقلاب اجتماعی" میشود، آیا دارد از انقلاب علی الخصوص حرف میزند یا انقلاب علی العموم؟ یا وقتی لنین میگوید مساله اساسی هر انقلابی  قدرت سیاسی است، آیا انقلاب خاصی را مد نظر دارد یا اتفاقا  دارد راجع به انقلاب علی العموم صحبت میکند؟ منصور حکمت چطور، وقتی که میگوید قیام و شورش و انقلاب مکانیسم تغییر جامعه است، دارد از انقلاب معینی صحبت میکند یا از انقلاب علی العموم؟  واقعا منقد ما دنیای عجیبی برای خودشان ساخته است. با حساب ایشان دیگر نمی شود حتی از انقلاب حتی حرف زد. مگر فورا بگویید "انقلاب کارگری و کمونیستی". وگرنه پوپولیست هستید. بیچاره مارکس و لنین و حکمت و میلیونها انسان دیگر که بارها و  پرشور از انقلاب دفاع کرده اند نمی دانستند چه پوپولیستهای بودند که از "انقلاب علی العموم" صحبت کرده اند.

 

 اما شاید اشتباه لپی کرده اند. شاید  منظورشان "انقلاب خلقی" بوده است، "انقلاب همه طبقات علی العموم" یا چیزی شبیه این. وگرنه هرکسی میداند که  "انقلاب علی العموم" چیزی جز انقلاب بطور عام نیست. و انقلاب بطور عام یک تز پوپولیستی نیست. یک انتزاع واقعی و در سطحی معین از تجرید کاملا صحیح است. پس آیا دانشمند ما دچار لغزش قلمی شده است؟ خیر. مشکل لپی نیست. مشکل این است که ایشان خود را در جایی قرار داده است که صحبت از انقلاب علی العموم دیگر دشوار شده است.  انقلاب؟ اوه نه، پوپولیستی است!

 

"اتهام! اتهام! بی انصافی! سروته کردن بحث طرف مقابل! آی ما کانگورو نیستیم!" منقد ما فریاد میزند. و اضافه میکند:  مگر ندید که گفتم ما طرفدار "انقلاب کارگری و انقلاب کمونیستی" هستیم. آنوقت میگویید دست از انقلاب شسته ایم؟ آی پوپولیست ها! آی حزب تلویزیونی اتهام زن!

 

به آن "انقلاب کارگری و کمونیستی" هم میرسیم، می بینیم که حتی آنهم مثل این "کریدیت" دادن به پوپولیستها جز برای طفره رفتن از یک انقلاب معین نیست. "انقلاب کارگری و کمونیستی" در "ترمینولوژی" ایشان یعنی فعلا انقلابی در کار نیست. بهر حال دوست عزیز خودتان با این همه ادعای دانش ترمینولوژیک  گفته اید "تز پوپولیستی انقلاب علی العموم"! تا آنجا که ما میدانیم پوپولیست های ایران (چپ های سنتی دوره 57) طرفدار انقلاب تمام خلقی بودند. البته آنهم در حرف. این چیزی بود که خودشان در مورد خودشان میگفتند.  در عمل واقعا طرفدار هیچ انقلابی نبودند. آنها میخواستند نهایتا یک سرمایه داری ملی و مترقی و خودی سرکار بیاید که راستش احتیاجی هم به انقلاب نداشت و  ندارد. الان دیگر میتوان بطور قطع گفت که سرمایه داری ملی و مترقی فقط میتواند نتیجه شکست انقلابات زمان ما و یا پرچمی برای شکست آن باشد. لااقل در ایران اینطور است.  چنانکه دیدیم جمهوری اسلامی، یعنی تجسم مادی اسطوره  سرمایه داری ملی و مستقل پوپولیست ها، با سرکوب خونین انقلاب 57 بدنیا آمد. 

پوپولیسم، یا همان جناح چپ جنبش ملی اسلامی،  در دوره ما نماینده هیچ انقلابی نیست. نه علی العموم و نه علی الخصوص پای هیچ انقلابی نیست. اگر ارتجاعی نباشد، انقلابی قطعا نیست! اگر هم دنبال انقلابی کشیده شود و عبارت پردازی انقلابی کند (و حتی اگر بگوید ما طرفدار "انقلاب کارگری و کمونیستی" هستیم)  فقط برای این است که انقلاب واقعی و موجودی که جریان دارد و فقط میتواند کارگری باشد را متوقف کند. حرام و جرم و پوپولیسم اعلام کند.

پوپولیسم و انقلاب در دوره ما دیگر قطعا حکایت جن و بسم الله است.  پس چرا اینقدر به پوپولیست ها  "کریدیت" میدهد؟ شما  اگر میگفتید تز پوپولیستی انقلاب هرگز، یعنی همان "انقلاب انقلاب نکنید"،  یا میگفتید تز پوپولستی بریدن سر انقلاب کارگری دم باغچه سرمایه داری خودی، یعنی تز "انقلابی در کار نیست، فروپاشی میشود و دولت حجاریان تشکیل میشود" باز یک حرفی.

ما البته بخوبی میدانیم اعتقاد به "انقلاب علی العموم" جز یک تمایل عمومی هنوز چیزی را بیان نمی کند. همچنان که قسم خوردن به "انقلاب کارگری" علی العموم هم هنوز چیزی راجع به شرایط واقعی نمی گوید.  دنیای سیاست کمی پیچیده تر از این است و مسائل همواره مشخص مطرح میشود و نه "علی العموم".  ولی دونکته در همین سطح "ترمینولوژی" مطرح هست: اول) چرا این همه لطف به پوپولیست ها؟ و دوم) چرا اینهمه بی لطفی به "انقلاب علی العموم"؟

 

رجوع به مردم ممنوع!

 

نکته بعدی قابل تعمق این جمله ایشان است: " گيرم انقلاب آنها (یعنی پوپولیستها) خلقى است و انقلاب حميد تقوائى انقلاب مردم!"

 

بالاتر گفتیم که پوپولیستها، یا صحیح تر چپ های سنتی دوره 57،  عملا نماینده هیچ انقلابی نبودند. در لفظ البته از "انقلاب خلقی"، "انقلاب دمکراتیک"، انقلاب دمکراتیک با هژمونی طبقه کارگر، و حتی از "انقلاب سوسیالیستی" حرف میزدنند. در عمل  محتوای تمام اینها البته یک چیز بود. سپردن امر انقلاب به دست بورژوازی خودی. و نکته اینجاست که بورژوازی انقلابی نداریم. لااقل در ایران نداریم.  در نتیجه پوپولیست ها گرچه عبارت پردازی انقلابی میکردند اما تاریخا دیگر انقلابی نبودند و الان بطور قطع نیستند.  حالا باید اضافه کنیم که پوپولیستها و چپ های سنتی دوره 57 در عمل نماینده هیچ یک از اقشار زحمتکش و استثمار شونده جامعه نیز نبودند. (هرجا که بودند و به هر درجه که بودند، نظیر کومله در کردستان، به ناگزیر باید از "پوپولیسم" فاصله میگرفتند.) 

"خلق" نزد پوپولیست نه یک واقعیت اجتماعی که یک ملقمه مجازی سرهم شده، یک  قفسه از اقشار و طبقات "انقلابی" بود که از کارگر تا بورژوازی را در بر میگرفت و قرار بود طبقه کارگر در این "خلق" مستحیل و دست به سر شود. خلق منظور مردم واقعی نبود، خلق "ترمینولوژی" خاص پوپولیست بود برای توجیه منافع واقعی جنبش طبقاتی اش  در نزد خلق الله!  حتی وقتی پوپولیستهای زیر فشار نقد ما بعضا یواشکی بورژوازی ملی را از این قفسه "خلق"  بیرون گذاشتند، تازه طبقه کارگر را عامل تاریخی پیاده کردن سرمایه داری ملی و مستقل خود قرار دادند! 

نقد ما به پوپولیستها و چپ های سنتی دوره 57 این نبود که چرا از خلق حرف میزنید. این نقد تقلیل گرایانه و پوچ است. نقد ما این بود که چرا کارگر و زحمتکش را به زیر علم بورژوازی می برید. چرا کارگر را عامل برقراری سرمایه داری آنهم موهوم و ارتجاعی میکنید. نقد ما همانوقت هم این بود که انقلاب در ایران فقط میتواند انقلابی باشد که از مقدورات و امکانات سرمایه داری فراتر برود و به یک انقلاب تمام عیار کارگری تبدیل شود. برای همین ما بر نقش طبقه کارگر و استقلال ایدئولوژیک، سیاسی و تشکیلاتی آن و  ساختن حزب کمونیست تاکید داشتیم.  (به نوشته های منصور حکمت در دوره اتحاد مبارزان کمونیست و همچنین آثاری نظیر "آناتومی لیبرالیسم چپ" رجوع کنید.)  منقد ما دارد این نقد واقعی و طبقاتی به پوپولیسم و خلق گرایی آنوقت  را به این تقلیل میدهید که گویا نقد ما به  پوپولیستها این بود که از خلق حرف میزنند. ظاهرا ایشان به همان کلمه پوپولیسم (خلق گرایی، مردم گرایی) چسبیده است! شاید متوجه نیستند این مارکسیسم که هیچ، یک فرمالیسم آخوندی و یک بازی پیش پا افتاده پست مدرنیستی با کلمات است. درست بهمان اندازه پست مدرنیسم هم مبتذل و پوچ و جادوگرانه است. اینرا پایینتر قدری توضیح میدهیم اما  دقت کنید که  قبلا انقلاب علی العموم را به پوپولیستها تقدیم کردند حالا هم مردم را به آنها تقدیم میکنند.  این همه دست و دلبازی به پوپولیست ها به خاطر چیست؟

 

آدم لازم نیست دانش سیاسی خاصی داشته باشد تا ببیند که همه احزاب و نیروهای سیاسی منفعت طبقه و جنبش خودشان را به نام مردم و به نام کل جامعه اعلام میکنند. مساله رجوع به مردم نیست، مساله آن سیاستی است که عرضه میشود. مساله این است که کدام سیاست و افق به مردم رجوع کرده است. در هر لحظه باید دید که  مردم تحت تاثیر  کدام افق طبقاتی و سیاسی قرار گرفته اند.  فقط یک چپ فرقه ای و حاشیه سیاست که هنوز دارد در عالم "ترمینولژی" با خودش ور میرود نمی تواند و نمی خواهد این خاصیت بدیهی جامعه و مبارزه طبقاتی را ببیند.  تمامی انقلابات دنیا از انقلاب کبیر فرانسه تا همین انقلاب 57 بر دوش توده وسیع مردم و عمدتا زحمتکش صورت گرفته است. نکته اینجاست که منافع و افق کدام طبقه در پیشاپیش این مردم و آن انقلاب قرار داشته است. در جایی مثل انقلاب 57 منافع بورژوازی و ضد انقلاب به نام مردم و به نام انقلاب دست بالا میگرد و انقلاب شکست میخورد و  بخون کشیده میشود. در جایی مثل انقلاب اکتبر منفعت کارگر و سوسیالیسم به پرچم جامعه و توده های وسیع  مردم تبدیل میشود و انقلاب، کارگران و مردم پیروز میشوند. در همه این موارد از انقلاب تا ضد انقلاب به نام مردم و جامعه حرف زده است و مدعی نمایندگی جامعه بوده است.

این در واقع وجهی دیگر از همان قسمت گود استخر سیاسی است که باید در آن شنا کرد و پیروز شد.  لنین و بلشویکها به این دلیل توانستند قدرت را تصرف کنند که قادر شدند منافع عمومی توده های وسیع مردم آن مقطع روسیه یعنی "صلح، زمین، نان" را نمایندگی کنند. اگر قرار باشد پوپولیست را  کسی بدانیم که  مردم را خطاب قرار میدهد و یا میگوید ما و فقط  ما مدافع منافع واقعی مردم هستیم،  باید  قبل از همه سراغ مانیفست کمونیست برویم. آنجا می بینیم که در توضیح سیر مبارزه و انقلاب کارگری توضیح میدهد که در مقطعی طبقه کارگر بصورت یک حزب سیاسی، بصورت یک طبقه  متحد میشود و سپس خود را بعنوان "طبقه رهنمون ملت" ارتقاء میدهد و قدرت بورژوازی را ساقط و قدرت خود را برقرار میکند. "طبقه رهنمون ملت" یعنی منافع خود را بعنوان منافع جامعه و عموم مردم اعلام می کند و این واقعی است.  یعنی واقعا منافع توده مردم با انقلاب کارگری تامین میشود.  این فرقش با بورژوازی است که منافع طبقه خودش یعنی منافع یک اقلیت استثمارگر را بجای منافع مردم یا ملت جا میزند!  اگر بورژواها برای تحقق منافع خود آن را بنام جامعه جار میزنند، کارگران و کمونیست ها صدبار بیشتر باید و محق اند که چنین کنند. چرا که رهایی کارگر جز رهایی همه انسانها نیست. چرا که این رهایی بدون رهایی همه مردم ممکن نیست.

 

بحث البته خیلی روشن است و چشم بندی منقد ما خیلی ابتدایی است. اما برای اینکه همه بهانه های ایشان را بگیریم بگذارید که تاکید کنیم که برای مثال ادبیات منصور حکمت پر است از رجوع به  مردم و توده های مردم و انسان و نطیر این. در همان مقدمه برنامه یک دنیای بهتر و تحت تیتر "بنیاد های اجتماعی و فکری کمونیسم کارگری" میگوید:

 

"تغيير جهان و ايجاد دنيايى بهتر يک اميد و آرمان هميشگى انسانها در طول تاريخ جامعه بشرى بوده است. عليرغم رواج ايده هاى قدرگرايانه و خرافى اعم از مذهبى و غير مذهبى حتى در دنياى باصطلاح مدرن امروز، ايده هايى که هريک به نحوى علاج ناپذيرى و مقدر بودن وضع موجود را تبليغ ميکنند، زندگى واقعى و عمل روزمره توده هاى وسيع مردم همواره حاکى از يک اميد و باور عميق به امکان پذيرى و حتى اجتناب ناپذيرى يک آينده بهتر است. اين اميد که دنياى فردا ميتواند از محروميت ها و مشقات و کمبودها و زشتى هاى امروز رها باشد، اين اعتقاد که عمل امروز انسان ها، چه جمعى و چه فردى، در تعيين چند و چون دنياى فردا موثر است، يک نگرش ريشه دار و قدرتمند در جامعه است که زندگى و حرکت توده هاى وسيع مردم را جهت ميدهد.

کمونيسم کارگرى قبل از هر چيز به اينجا تعلق دارد، به اميد و اعتقاد انسان هاى بيشمار و نسلهاى پى در پى به اينکه ساختن يک آينده بهتر، يک جهان بهتر، بدست خود انسان، ضرورى و ميسر است."

 

ولی حالا شما اگر جرئت دارید باز بگو مردم! تا ملانقطی های سرگردانی نظیر منقد ما جلو شما ظاهر شوند که:  آی آقا پس کو طبقه کارگر، کو سوسیالیسم، شما اگر در هر جمله یکبار به سوسیالیسم و کارگر و مارکس قسم نخوری که کمونیست نیستی. ترمینولوژیت پس کجا رفت؟  از مردم حرف میزنی؟ ریشه های کمونیسم کارگری را  در اعتقاد نسل های پی در پی و امید و باور عمیق آنها به ایجاد دنیایی بهتر قرار میدهی؟  ای پوپولیست!  کمونیست فقط از انقلاب کارگری و انقلاب کمونیستی حرف میزند. مردم مال پوپولیست ها است... 

و جالبتر این است که بی ربط ترین جریان سیاسی به مردم تا آنجا که ما دیدیم همین پوپولیست ها و چپ های رادیکال دوره 57 بودند.  چون درست مثل همین منقد ما همواره سرگردان حاشیه سیاست، بعنوان گروه فشار بر احزاب اصلی روزگار میگذراندند  و غرق در عالم "ترمینولوژی" غامض خود عموما قادر نبودند به مردم نزدیک شوند. یعنی همانقدر که "خلق" نزد پوپولیست پنجاه و هفتی یک ترم و مفهوم کاذب و معوج و ثقیل  برای پنهان کردن منافع زمینی بورژوازی بود، امروز در نزد منقد ما مفهوم "انقلاب کارگری و انقلاب کمونیستی" به "ترمینولوژی" برای مخالفت با انقلاب و سوسیالیسم و رجوع به مردم و مبارزه برای سرنگونی و حزب کمونیست کارگری تبدیل شده است.

منقد ما فراموش میکند که تعلق جنبشی یا طبقاتی گوینده و یا یک حزب از اینجا درنمی آید که دارد راجع به کدام طبقه و جنبش حرف میزند.  بلکه از اینجا در می آید که خود او در موضع کدام طبقه ایستاده است. از کدام سیاست و جهتگیری معین در شرایط معین دفاع میکند و خلاصه برای کدام منافع مادی می جنگد. کمونیست ها کسانی نیستند که از کارگران حرف میزنند، کمونیست ها سیاست انقلابی طبقه کارگر را در هر وحله در معرض انتخاب کارگران و کل جامعه قرار میدهند.  وقتی ما میگویم مردم، این کمونیسم کارگری است که مردم را به این یا آن حرکت فرا میخواند. چون ما بر خلاف کارگر گارگری ها و بر خلاف پوپولیست های و همه چپ های منزوی فکر میکنیم امر رهایی انسان امر طبقه ماست. یک نمونه خوب در این زمینه بحث جالبی از منصور حکمت که با عنوان "این حزب شماست" شناخته شده است که یکبار دیگر در همین شماره جوانان کمونیست چاپ میکنیم.

 

سرنگونی ممنوع است!

 

هنوز هم میتوان به گشت و گذار در این عالم "ترمینولوژی" ادامه داد و از آنجا به وجود زمینی منقد عزیز پی برد. مثلا گویا خاصیت پوپولیست ها در ضد رژیمی بودن آنها یا محدود بودن افق آنها به مبارزه با رژیم وقت بود. بالاتر گفتیم که پوپولیست نه فی الواقع طرفدار هیچ انقلابی بود و هست و نه منافع واقعی توده  مردم  را نمایندگی میکرد . حالا باید بگویم ضدیت پوپولیست با "رژیم" نیز صرفا از سر منافع طبقاتی و جنبشی مربوطه بود. خاصیت دائمی آنها الزاما نبود.  با شاه  و دیکتاتوری اش مشکل داشت چون فکر میکرد "سگ زنجیری امپریالیسم" است و مانع ایجاد صنایع مادر و ذوب آهن و سرمایه داری مستقل است. حال آنکه دیکتاتوری ضرورت سرمایه داری در ایران بود و دیدیم که همان جنبش ملی اسلامی دیکتاتوری حتی وحشی تر و خونخوارتر برقرار کرد. با این همه خاصیت "ضد رژیمی" پوپولیست تنها خاصیت سیاسی مفید آن بود. چون بهر حال بدرجه ای که واقعا ضد رژیمی بود سیستم سیاسی حاکم را تضعیف میکرد و این برای طبقه کارگر  و مردم برای اینکه به میدان بیایند و خواست خود را طلب کنند میتوانست  مفید باشد. همین الان هم اگر پوپولیستی پیدا شود، یا اگر گرایشاتی از همان جنبش ملی اسلامی پیدا بشود که  "ضد رژیم" و حکومت فعلی باشند، خاصیت سیاسی مفیدشان باید قلمداد شود.

 

اما اینجا باید به دو نکته توجه کرد. اول اینکه  جنبش ملی اسلامی به مثابه یک جنبش (صرف نظر از استثنائاتی) امروز  ضد رژیمی نیست، پرو رژیمی است. اصلاح طلب است. بجای انقلاب و تغییر انقلابی در وضع موجود خواهان اصلاح و تغییرات تدریجی در جمهوری اسلامی است.  بنا بر این کسی که دنبال پوپولیست امروز می گردد ابتدا باید لیست پرو رژیمی ها را جستجو کند. یا لااقل به  کسانی که گفتند "در مارکسیسم سرنگونی نداریم" و یا کسانی که صدبار شکست جنبش سرنگونی را اعلام کردند رجوع کند. کسانی که فکر میکنند انقلابی در کار نیست و "جمهوری اسلامی متعارف میشود" و   در "دولت نوع حجاریانی" باید شرکت کرد و غیره. (یعنی همان کسانی که منقد سرگردان ما کلی به گذشته خود لعنت فرستاد تا مگر قبولش کنند و نکردند!) بهر حال "ضد رژیمی بودن" اگر زمانی یک مشخصه ناشی از خصلت اساسی و موقعیت تاریخی پوپولیست بود، امروز طبق همان خصلت اساسی دیگر ویژگی او محسوب نمی شود.

 

این ما را به نکته دوم میبرد که بسیار مهم تر است. آنچه که منقد محترم به عنوان خاصیت ضد رژیمی ما و یا "محدود بودن به افق ضد رژیمی" اشاره میکند تماما در صفحه دیگری جریان دارد. همه میدانند و منقد ما بهتر میداند که از چند سال پیش ما اعلام کردیم سیر محتمل و مطلوب (و نه البته اجتناب ناپذیر)  در ایران انقلاب است. انقلابی که فقط میتواند کارگری باشد و به یمن وجود حزب کمونیست کارگری میتواند پیروز شود. با همین منقد محترم در پلنوم 27 حزب در چند سال پیش بخصوص سر این دعوایمان شد که ما گفتیم اکنون باید "نه مردم" به رژیم را تعمیق کرد و آنرا به یک "نه سوسیالیستی" تبدیل کرد. گفتیم امروز "شعار جمهوری سوسیالیستی سلبی ترین شعار" است. همینجا بود که دوستان بوف کوری فریاد "سم است، سم است" شان بلند شد.  در پلنوم 29 حزب هم  به صراحتا از انقلاب سوسیالیستی و اینکه چگونه این انقلاب وسیع و انسانی است صحبت کرده ایم. خلاصه کلام "ضد رژیمی" بودن ما امروز ضدیت با نظام سیاسی و اقتصادی موجود سرمایه داری است. در واقع "خلع ید سیاسی" از بورژوازی و بقول مانیفست اولین گام در انقلاب کارگری است. منقد ما به یک معنی درست میگوید همین "ضد رژیمی" بودن، یا بعبارت دیگر نبرد بر سر قدرت سیاسی با بورژوازی اکنون  محور تمام فعالیت های ماست. قبلا در طی همین مقالات توضیح دادیم که چگونه این جهت گیری بالاخص از کنگره سوم و با بحث "حزب و قدرت سیاسی" و "حزب و جامعه"  در دستور ما قرار گرفت. بحث "حزب و قدرت دوگانه" که منقد محترم با عجله علیه آن نکته پرانی کرده است، یکی از تازه ترین قدم هایی است که ما در این راه و برای پایین کشیدن قدرت سیاسی بورژوازی (که امروز در هیات جمهوری اسلامی برقرار است) برداشته ایم. کسی که اینرا میخواهد تحت لوای "پوپولیسم" و "افق ضد رژیمی" بکوبد، نه فقط دارد به پوپولیسم باج میدهد بلکه به کمونیست دشنام میدهد و  آشکارا برای پرورژیمی ها کلاه بر میدارد. اینکه بالاتر گفتیم ایشان هر نیتی که داشته باشند عملا در کنار ارتجاع قرار میگیرند برای همین چیزها بود.  

 

موخره و جمعبندی کوتاه

 

با این اوصاف یک خاصیت دیگر از آن "خواص پنجگانه" را شاید لازم نیست خیلی مفصل صحبت کنیم. (در هر حال فرصتش هم نیست.)  میفرمایند گویا پوپولیستها و چپ های سنتی همواره بر انقلاب و سوسیالیسم تاکید کرده اند. کاملا برعکس است. آنها در بهترین حالت، یعنی اگر ضد انقلابی و ارتجاعی نبوده اند، همواره انقلاب و سوسیالیسم را به وقت گل نی حواله کرده اند! بعضی با "خلق" (یعنی کشیدن طبقه کارگر بدنبال سیاستهای بورژوا- خرده بورژوائی) و برخی با ممنوع اعلام کردن بسیج مردم بدنبال سیاستهای سوسیالیستی. منقد ما یک مورد بارز از نوع دومی است. "انقلاب کارگری و انقلاب کمونیستی" که ایشان میفرماید دقیقا همان احاله کردن سوسیالیسم و انقلاب امروز به وقت گلی نی است. اعلام ممنوعیت انقلاب و سوسیالیسم همین الان است.

 

خلاصه کنیم، پوپولیست هیچوقت خواهان سوسیالیسم امروز نبوده است.  پوپولیست امروز قطعا  نه فقط انقلابی نیست،  نه فقط ربطی به مردم ندارد بلکه دیگر حتی ضد رژیمی هم نیست. به هزار بهانه از مبارزه برای سرنگونی جمهوری اسلامی و انقلاب علیه اوضاع موجود طفره میرود.  کسی که در عالم ترمینولوژی اینهمه به پوپولیست باج داده  تا به حزب کمونیست کارگری حمله کند در واقع پوپولیست تحت لوای نفرین پوپولیسم است. دقیقا همان محرمات و ممنوعیت ها و "خط قرمز"ها  را جلوی ما میگذارد که  منافع جناح چپ جنبش ملی اسلامی می طلبد. چنین کسی  باید کمی به عاقبت سیاسی خود اندیشه کند.  با این حساب،  ادعای پایانی منقد ما که   گویا آنچه ایشان میگویند کمونیسم منصور حکمت است و آنچه که حزب کمونیست کارگری و حمید تقوایی میگوید "پوپولیسم" و در مقابل منصور حکمت است، دیگر نباید فقط موجب خنده و سرگرمی تلقی شود. بلکه مایه تاثر عمیق است. نشانه یک موقعیت سیاسی – روانی نگران کننده است. وقتی منقد محترم مثل اغلب عناصر رادیکال چپ ایران داشت هنوز برای پوپولیست های دوره 57 شمشیر میزد منصور حکمت و حمید تقوایی علیه پوپولیسم مینوشتند و سخنرانی میکردند و اتحاد مبارزان را میساختند و خیلی ها و از جمله ایشان را از آن منجلاب پوپولیسم بیرون می آوردند. ایشان میتوانست کمونیسم  را از منصور حکمت و حمید تقوایی  بیاموزد و صد پله هم از آنها جلو بزند. اما متاسفانه اینطور نشد. ایشان از کسانی که پوپولیسم را از میدان بدر کردند و کمونیسم ایران را متحول کردند ظاهرا چیز زیادی جز "ترمینولوژی"  نیاموخت و اکنون می بینیم که به این شکل عجیب و بوف کوری به اصل خویش بازگشته و   به پوپولیسم رجعت کرده است. آنهم در اوضاعی که پوپولیست هرچقدر در پوپولیسم خود پیگیر باشد به ارتجاع و ابتذال  میگراید. درست مثل بوف کور که زمانی حکمت خودش را داشت، و تکرار و تقلید آن امروز پوچ و تقلبی و بی مایه است.   پوپولیست روزگاری میتوانست حال با هر تعبیری با "سنگ زنجیری امپریالیسم" مبارزه کند. اما امروز پوپولیست نظیر منقد محترم فقط میتواند به شغل شریف ضدیت با انقلاب و سرنگونی و به میدان کشیدن مردم زیر پرچم کارگر و در یک کلام با  کمونیسم واقعی و متشکل یعنی حزب کمونیست کارگری مشغول باشد و حتی متوجه هم نباشد که در کجا قرار گرفته است.  


 
Bookmark and Share شما اینجا هستید: