جوانان کمونیست

مصطفی صابر: سقوط قذافی و "خاورمیانه بزرگ"!

فرستادن به ایمیل چاپ
Share

Mostafa_Saber

جوانان کمونیست 517

قذافی هم رفت!  اپیدمی "دیکتاتور مرگی" نشانی از فروکش کردن ندارد... امثال بشار اسد و خامنه ای سعی میکنند به آن فکر هم نکنند. اما ممکن نیست. مسخره این است که حتی مجبورند زیر لبی و از بین دندان هایی که از ترس و خشم برهم میخورد به مردم لیبی تبریک هم بگویند!.. حاکمان در غرب احساس اطمینان بیشتری دارند. اوباما ازمحل تعطیلاتش برای مردم لیبی پیام میفرستد، به قهرمانی شان درود میگوید و از ناتو بخاطر ایفای نقش در مرخص کردن دیکتاتور سابق (که این اواخر سرانجام رام شده بود)  تشکر میکند. سارکوزی که ظاهرا ارتش کشورش بیش از همه در عملیات ناتو نقش داشت حتی فراموش کرده است که همین سرهنگ جنایتکار و دیوانه کمپین انتخاباتی او را تامین مالی میکرد... بقول شاعر دنیای غریبی است نازنین! حالا در چهارراه جهان دهان دیکتاتورها و متحدین سابق را بو میکنند و  تظاهر میکنند نمی دانستند بوی خون میدهد... حتی چین و روسیه که مثل همیشه روی اسب بازنده شرط بندی کرده بودند حالا دوان دوان به سوی "شورای بنغازی" رفته که اگر منافع شرکتهای نفتی آنها را برسمیت بشناسند، آنها هم شورای کذایی را بعنوان دولت آتی لیبی به رسمیت خواهند شناخت! دیوید کامرون گرچه نکران سهم دولت و بورژوازی انگلیس در آینده لیبی است اما بهر حال بطور ویژه خوشحال است که اخبار جنگ در خیابانهای طرابلس اخبار جنگ در خیابانهای لندن را تحت الشعاع قرار داده است. (لااقل توجه به ۲۷۰۰ نفری که دستگیر شده اند و احکامی قذافی واری که گرفته اند قدری کمتر میشود.) همینطور پاپ خوشنود است که توجه میدیا و افکار عمومی به تظاهرات ضد او و ضد مذهب در اسپانیا معطوف نمی شود... و دراین میان مردم جهان از کم شدن شر یکی از دیوانه ترین دیوانگانی که  در عصر سرمایه داری جهانی بر ما حکومت میکنند خوشنود هستند، احساس قدرت میکنند، اما بدرجه ای از آینده بیمناکند. "حالا بعد از قذافی چه میشود؟آیا بدتر از او سرکار نخواهد آمد؟"

 

این نگرانی عمومی ریشه در این واقعیت دارد که اولا طی ۲۰۰ سال گذشته بورژوازی انعطاف و توانایی زیادی در شکست و مهار انقلابات و تلاش های کارگران و مردم نشان داده است، ثانیا ناشی از این حقیقت است که هنوز نیرو و صفی که به مردم ناراضی و طغیان کرده جهان راه پیروزی را نشان دهد بصورت موثر و متشکل در ابعاد اجتماعی پا به میدان نگذارده است. انقلابات قرن بیست و یکم تازه اولین گام ها را بر میدارند و برای اینکه روی پای خود بایستند و جهان را طبق آرمانهای انسانی میلیاردها برده مزدی ساکن کره خاک تغییر دهد راه سخت و دشواری در پیش است. این انقلابات رهبری و سازمانیابی و الگو و افق لازم دارد و این مساله ای پراتیک است.

 

درست در همین خلاء است که انواع و اقسام تفسیرهای ارتجاعی چه از راست و چه از به اصطلاح چپ سربلند میکند. جالب است که نقطه اشتراک شان این است که گویا تاریخ را دولتها و سیاستمداران و بورژواها بطور یکطرفه میسازند. برای مثال یکی از تفاسیر بامزه این بود که سقوط قذافی را در چهارچوب "خاورمیانه بزرگ" جرج بوش قرار داده بود. گویا این طرح "خاورمیانه بزرگ" و "برقراری دمکراسی در خاورمیانه" آن مرحوم است که دارد متحقق میشود! مفسر محترم فراموش میکند که طرح "خاورمیانه بزرگ" بوش همان بود که در عراق و افغانستان شاهد آن بودیم، یعنی جنگ بین میلیتاریسم غرب و تروریسم اسلامی و هنوز هم دارد مردم را میکشد و  حضرات نتوانسته اند راهی برای خروج از آن بیابند. مفسر محترم فراموش میکند که مبارک و بن علی و همین قذافی داشتند بعنوان دیکتاتورهای دوست غرب کارشان را میکردند و  فقط وقتی موج عظیم انقلابات در تونس و مصر (به دنبال انقلاب ۸۸ ایران) بپا شد، غرب ناچار شد برای مهار این انقلابات عذر متحدین سابق را بخواهد. (حتی در مورد جمهوری اسلامی تا قبل از انقلاب ۸۸ اوباما پیام های عیدانه و "مشت باز" روانه تهران میکرد.) انقلابات و خیزش های اخیر در خاورمیانه نه فقط علیه "خاورمیانه بزرگ" نوع بوش بلکه علیه "خاورمیانه اسلامی" جنبش اسلام سیاسی قد علم کرده است و "کرامت و آزادی" و  دنیایی سرتاپا متفاوت از چهارچوبه های موجود میخواهد. و بالاخره و مهمتر از همه مفسر کوته بین ما متوجه نیست که مساله به "خاورمیانه بزرگ" و بقول میدیای بورژوازی به "بهار عربی" محدود نیست. بلکه جنبش و تحرک عظیم توده ای از خاورمیانه تا اسرائیل و اسپانیا و انگلیس را فراگرفته است. این انقلابات و جوشش ها پاسخ و عکس العمل جهان متمدن و مردم آزادیخواه نه فقط به شرایط جنایتکارانه حاکم در خاورمیانه بلکه واکنشی به فقر و فلاکت و بیکاری  روبه گسترش و حاکمیت ارتجاع و فساد و رشوه خواری و ژورنالیسم نوکر و دولتهای پلیسی در سراسر جهان است. همچنانکه گفتیم این تازه اولین طلایه های تحولات انقلابی بس عظیم تر در این قرن است.

 

اوضاع لیبی بعد از قذافی را هم باید در همین چهارچوب دید. تا آنجا که از راه دور میشود دید در لیبی نیرویی متحد و متشکل که آرمانهای آزادیخواهانه و برابری طلبانه مردم را نمایندگی کند و اوضاع بعد از قذافی را کنترل کند حضور موثر و تعیین کننده ندارد. اما قطعا سقوط قذافی شرایطی فراهم میکند تا مردم و کارگران به دخالتگری سیاسی و تشکل و سازمانیابی بیشتری روی آورند. با اینهمه بنظر نمی رسد که لیبی دارای چنان توسعه سیاسی و اجتماعی باشد که بتواند جواب و الگوی روشنی به مردم منطقه و جهان ارائه دهد. این پاسخ را لااقل در اوضاع کنونی باید بیشتر در جوامعی نظیر مصر، اسرائیل، ایران جستجو کرد. بخصوص در ایران میتوان و باید با سرنگونی جمهوری اسلامی به نیروی انقلابی مردم و برقراری یک جامعه آزاد و برابر و انسانی نه فقط از شر رژیم اسلامی رها شد بلکه کل انقلابات عظیمی را که شروع شده و یا در راه است در مدار دیگری قرار داد.

 ۲۳ آگوست ۲۰۱۱

 
Bookmark and Share شما اینجا هستید: