جوانان کمونیست

مصطفی صابر: حجاب و مرگ دیو!

فرستادن به ایمیل چاپ
Share

 

Mostafa_Saber

یادداشتهایی بر یک انقلاب (۷۷)

در نماز جمعه این هفته ائمه سراسر کشور علیه "خطر بی حجابی" نماز وحشت برپا کردند!  رگ گردن بیرون زدند، انگشت تهدید در هوا چرخ دادند و در همانحال برای "مظلومیت حکومت اسلام" آه و ناله کردند. گویی همین امروز و فردا "بد حجابی" حکومت اسلام را سرنگون خواهد کرد!   هر امام جماعت میکوشید در تهدید "بد حجابان" و در مذمت "۲۰ سال شل آمدن در مقابل بد حجابی" از امام شهر بغل دستی پیشی بگیرد.  دیروز حتی اعلام شد که دانشجویان "بد حجاب" را به دانشگاه تهران راه نمی دهند.

جالب است،  حکومتی که هر روز اعلام میکند که "فتنه تمام شد" و علیه مردم و  انقلاب شان رجز پیروزی میخواند، چرا از بد حجابی اینقدر وحشت زده است و خود را به آب و آتش میزند تا جلوی "بد حجابی" را بگیرد؟

 

بحثی در این نیست که اعتراض و مبارزه زنان در ایران بطور کلی، و بر علیه حجاب و آپارتاید جنسی بطور اخص، یک کابوس تمام نشدنی جمهوری اسلامی است. اینهم به جای خود که همواره با نزدیک شدن تابستان و بالا رفتن روسری ها ستون های خیمه اسلام به لرزه درمی آید. این نیز درست که انقلاب جاری در ایران یک "انقلاب زنانه" است و جمهوری اسلامی در "بدحجابی" زنان بطور طبیعی تهدید پیشروی انقلاب و مرگ خود را می بیند. اینها همه وجهی از علت فریادهای ملاهای جمعه علیه زنان و بی حجابی است، اما اصل مساله هنوز چیزی بیش از اینها و عاجل تر از اینهاست.

 

این همسرایی نعره امام جمعه ها علیه بی حجابی قرار است ترس و وحشت جمهوری اسلامی از اوضاع بسیار وخیمش را پنهان کند. قرار است به صفوف خودی ها روحیه بدهد.  جزئی از همان پکج حمله پیشگیرانه علیه انقلاب است. این زجه های  تهدید و خودزنی را باید با نعره های علم الهدا در "تظاهرات ساندیسی" 8 دی ماه و پس از تظاهرات 6 دی (عاشورا) مقایسه کرد. اینها شبیه تدارکات حکومت برای مقابله با تظاهرات 22 بهمن است که میترسید مردم کار نیمه تمام 6 دی ماه را تمام کنند. یعنی همان نگرانی و بی اطمینانی در آینده را میشود بخوبی دید.  در واقع رژیم علیرغم کرکری هایی که برای انقلاب مردم میخواند و هر روز "پایان فتنه" را یادآور میشود، بخوبی میداند که انقلاب در همه اعماق جامعه رسوخ کرده است و عنقریب  وقتی تمام قد سر بلند کند دیگر از مرحله "فتنه" عبور خواهد کرد و هیچ شانسی برای هیچ بخش  جمهوری اسلامی وجود ندارد. لذا با تمام قوا سعی میکند که به "حمله پیشگیرانه" علیه انقلاب دست بزند. ولی مشکل این است که حتی "حمله پیشگیرانه" هم چاره رژیم نیست. هر کاری میکند موجب فرو رفتن بیشتر در باتلاق میشود.

 

برای مثال اعدام پنج زندانی سیاسی در 9 ماه مه (19 اردیبهشت) جزء دیگری از این پکج  حمله پیشگیرانه بود. اما همانطور که قبلا هم دیدیم نیتجه عکس داد. هم انقلاب را بواسطه اعتصاب عمومی کردستان و قدرت نمایی چپ گامی اساسی به پیش راند. و هم  حتی "فتنه" را نیز عمیقتر کرد. موسوی و کروبی ناگزیر شدند که از این اعدام ها بنوعی اعلام برائت کنند و این باعث شد که برخی نمایندگان مجلس با عصبانیت خواهان دستگیری "سران فتنه" شوند. اما این به تنش بین خود جناح حاکم بدل شد و کار به جایی رسید که رئیس قوه قضاییه جمهوری اسلامی صراحتا اعلام کرد که دستگیری "سران فتنه" به مصلحت نظام نیست و به دستور خامنه ای صورت میگیرد.  نتیجه آن شد که اعدام پنج زندانی سیاسی باعث تفرقه بیشتر در صفوف جمهوری اسلامی شد و  حتی  موقعیت "سران فتنه" را محکمتر هم کرد! چنانکه این هفته موسوی و کروبی و خاتمی دل و جرئت بیشتر پیدا کرده اند و  از خطرات "ماه خرداد" صحبت میکنند و از جناح حاکم میخواهند که از خر شیطان پایین بیاید و زندانیان سیاسی را آزاد کند و انتخابات مجدد برپا کند و غیره، و گرنه معلوم نیست چه بر سر کل نظام شان خواهد رفت.

 

یا نمونه دیگر موضوع "مساله اتمی" و تلاش جمهوری اسلامی برای ممانعت از تصویب تحریم های بیشتر و مقابله با انزوای بیشتر بین المللی است که به خودی خود موضوع حساسی برای جمهوری اسلامی است. اما رژیم همچنین میخواست که  حول این مساله جار و جنجال راه بیندازد تا توجه افکار داخلی را مشغول نماید. یعنی مانور دادن حول مساله اتمی در عین حال جزو دیگری از پکج حمله پیشگیرانه به انقلاب نیز بود. اما در این مورد نیز جمهوری اسلامی در هر دو زمنیه با بن بست روبرو شد. از جهت موقعیت بین المللی خود را بیش از پیش در موقعیت شکننده و آچمز یافته است. چنانکه در یادداشت قبلی گفتیم اگر در مقابل شرایط غرب کوتاه بیاید یکجور باخته است و اگر کوتاه نیاید طور دیگری باخته است. انعکاس این بن بست و بی افقی بین المللی در داخل عبارت از تشدید تناقضات درونی و همینطور به ریشخند گرفته شدن توسط مردم است.

 

در چنین شرایطی است که  حمله جمهوری اسلامی به زنان و فریاد و تهدید علیه "بد حجابی" و وضع قوانین شدیدتر برای اعمال آپارتاید جنسی نیز میتواند به سرعت به ضد خود تبدیل شود. البته حتی قبل از انقلاب جاری نیز همه طرح های رژیم برای "مقابله با بدحجابی" به شکست انجامیده بود. اینبار و در شرایطی که یک انقلاب عظیم جمهوری اسلامی را به مراتب ضعیف تر و شکننده تر کرده است، نه فقط شکست چنین تلاشی قطعی تر از گذشته  است بلکه خود میتواند به زمینه ای برای تعرض انقلاب تبدیل شود. یعنی دقیقا خلاف اهداف ناظر بر حمله پیشگیرانه رژیم علیه انقلاب عمل کند.

 

در واقع این اشتباه ناگزیری است که جمهوری اسلامی مرتکب میشود. اشتباه ناگزیری که در مورد اعدام سفاکانه پنج زندانی سیاسی نیز مرتکب شد. اما این اشتباه ناگزیر حتی از مورد اعدام پنج زندانی سیاسی برای جمهوری اسلامی گرانتر تمام خواهد شد. چرا که مساله حجاب و مبارزه با آن توده های وسیعی از  مردم را مستقیما درگیر میکند. مقابله  با این رجز خوانی ها و اقدامات جمهوری اسلامی علیه زنان و دختران و حتی پسران در زمینه "بدحجابی"، خود موجب خواهد شد که حرکت اعتراضی جامعه حول همین مساله متمرکز شود. در واقع خود رژیم  علیه خودش فراخوان به یک آکسیون اجتماعی و وسیع داده است که خیلی ها میتوانند در آن درگیر و دخیل شوند. کاری هم که باید بکنند ساده است. به دستورات  در مورد رعایت حجاب گوش ندهند، در مقابل مقررات سر فرود نیاورند. عملا و به اشکال گوناگون آنها را زیر پا بگذارند. و از این فرصت ها استفاده کنند و آنرا به یک حرکت جمعی، به اعتصاب و تعطیل کلاس و  محل کار (در بیمارستانها، کارخانه ها و دانشگاه ها و مدارس) یا  به تظاهرات های خیابانی و  سر دادن شعار ضد حکومتی و نمایشات حجاب برگیران تبدیل کنند. حجاب همچنان که همیشه گفته ایم "شیشه عمر" دیو سیاه اسلامی است و وقتی زمین بخورد دیگر این دیو دود خواهد شد. اکنون دقیقا داریم به همان نقطه بر زمین کوبیدن "شیشه عمر" میرسیم. (22 مه 2010، 2 خرداد 1389)

 

 
Bookmark and Share شما اینجا هستید: