در مورد نوشته ي حميد تقوايي درباره ي حزب و قدرت دوگانه مطالبي به نظرم رسيده كه خلاصه وار عرض مي كنم.
نكته اول:
قدر مسلم حزب پيشرويهايي داشته و خود را در جامعه مطرح كرده است. تا حدودي توانسته جنبش كارگري را به جنبش كمونيستي گره بزند و ادبياتي بوجود بياورد كه كاملا متفاوت با چپ گذشته بوده و از طرفي توانسته اعتراضات اجتماعي و كارگري را تاحدي رهبري نمايد و ماركسيسم را بسيار پرقدرت به صحنه آورد و نقدهاي عميقي را نسبت به مذهب، حقوق زنان و سوسياليسم موجود ارائه دهد و ماركسيسم را نه در حاشيه ي جامعه بلكه در مركز ثقل تحولات بداند و چپ سرخورده و سردرگم و متوهم و مايوس را نه تنها با خود همسو كند بلكه تمام سنت هاي باز دارنده كه مانع رشد چپ مي شد را از ميان بردارد و به نيرويي بدل شود كه امروز ما به وجودش افتخار مي كنيم و حامي و طرفدارش هستيم و سياستها و موضع گيريهايش را تبليغ مي كنيم. اين تنها جرياني هست كه به صورت عيني و واقعي در مقطع كنوني چپ را نمايندگي مي كند و خيلي كارهاي ديگر كه مجال شمردنش نيست. اين پيشرفتها باعث شادي ماست. اما نبايد موجب توهم گردد و ما خود را در موقعيتي ببينيم كه اصلا در آن نقطه مختصات قرار نداريم. در واقعيت جامعه امروز اين جريان كاملا شناخته شده نيست. در سطح اجتماعي در ميان عوام مطرح نيست و تنها بخش پيشرو آن هم به صورت محدود بسوي اين حزب كشيده شده است. ما راه درازي داريم تا حزب كمونيست كارگري به حزب اجتماعي بدل شود و در هر كوي و برزني از اين حزب صحبت شود و بي صبرانه منتظر فراخوانهايش باشند و يا به خاطر آن اسلحه بدست بگيرند و براي آرمانهاي انساني اش جان خود را نثار كنند. اما تبديل شدن به حزب اجتماعي در مقطع كنوني بسيار حياتي و مهم است. زمينه هاي اجتماعي شدن بصورت محدود تا حدي شكل گرفته است. اين حزب در اعتصابات اتوبوسراني، هفت تپه، كيان تاير و در اعتراضات دانشگاهي و يا در فعاليتها و كمپينهاي بين المللي اعم از كنفرانس برلين و سازمانهاي اكس مسلم و عليه اعدام و غيره و نيز در ارتباط با پخش برنامه هاي زنده ي تلويزيون كانال جديد دست آوردهاي بسيار پر ارزشي داشته است كه بايد اين روند به صورت مداوم، پيگيرانه و بسيار جدي تداوم يابد. ماحصل كلام اينكه اين روند ي كه حزب شروع كرده مي تواند به اجتماعي شدن بيانجامد.
نكته دوم:
سازمان دادن تظاهرات شهري بسيار ايده ي خوبي هست و در شرايط عيني مي تواند به عنوان سكوي پرشي براي ما به حساب آيد. بايد به شدت روي اين مسئله و زمينه هاي بوجود آوردن آن كار كرد. تظاهرات شهري به اجتماعي شدن حزب كمك مي كند و آن را به صورت گسترده مي شناساند. قدرت اين جريان را در عمل به نمايش مي گذارد و اين موجب اعتماد مردم به توانايي هاي اين حزب و جريانش مي شود و از نظر فكري چپ را در جامعه گسترش مي دهد و يك نوع محوريت براي اين جريان به طور خاص و تفكر چپ بطور عام بوجود مي آورد. و به تبع، جريانات ارتجاعي و سنتي را به عقب مي راند و مهر خود را بر تحولات جاري مي كوبد. اما مسئله اي كه وجود دارد سازمان دادن اين تظاهرات هست كه به نظر من بستگي به چند فاكتور دارد. يكي اينكه بايد هسته هاي سازمان يافته ي هرچند كوچك در محل تظاهرات حضور داشته باشند تا اين تظاهرات را كاناليزه كنند و شعارهاي ما را به جامعه ببرند و به صورت واقعي مردم را به فراخوان دعوت كنند. مردم بايد بدانند كه ما صرفا در آنتن هاي ماهواره اي وجود نداريم بلكه در شهرشان و در همسايگي شان هستيم و آنها را به تظاهرات فراخوان مي دهيم. اين تنها با تبليغات عيني و واقعي در محل ممكن است. به نظر من، ما فعلا شرايط سازمان دادن تظاهرات شهري را دارا نيستيم. يعني فاقد پيش زمينه هاي چنين تظاهراتي هستيم اما بايد كوشش كنيم آن را بوجود آوريم. اين تنها با هسته هاي فعال حزبي در شهرها و با تبليغات عيني و واقعي در محل و نيز بازتاب اين تبليغات در مديا ممكن هست. البته تازمانيكه حزب اجتماعي نشده فراخوان دادن براي تظاهرات شهري در عمل بي نتيجه خواهد بود.
نكته سوم:
ضرورت گسترش سياسي و حزبي و تشكيلاتي در مقطع كنوني لازم و حياتي هست. به نظر من حزب كمونيست كارگري تعلل دارد و اين تعلل اگر بيشتر به طول بيانجامد مسئله ي انشعاب و دودستگي پيش مي آيد و بدتر از آن، عبور مردم از ماست و ما نمي توانيم اعتراضات آنها را نمايندگي كنيم و شعارهاي خود را به صحنه آوريم. راه برون رفت از اين تعلل در مقطع كنوني سازمان دادن تظاهرات شهري نيست بلكه گسترش پراتيكي تبليغات و نمودهاي برجسته ي آن در داخل ايران به صورت عيني و واقعي است. يعني سازمان دادن اين تبليغات گسترده و فراگير زنده در محل تا مردم حضور پررنگ ما را باور كنند. واقعيت امر اين هست كه اغلب مردم با توجه به كثرت تبليغات پوشالي مدياي لوس آنجلسي به اين تبليغات مجازي-ماهواره اي زياد بها نمي دهند و تنها به تبليغات زنده و واقعي در محل زندگي شان اهميت مي دهند. در حادثه اعتراضات آذربايجان من در تبريز به صورت عيني شاهد اين روند بودم. جريانات فاشيستي ترك از يك موقعيت بدست آمده استفاده كردند طوريكه با پخش اعلاميه هاي متفاوت و دادن فراخوانهاي گسترده، عملا توانستند مردم را به خيابانها بكشند. دهها هزار نفر از مردم تبريز در سطح شهر به خيابانها آمدند و اين چيزي نبود جز پوشش خبري و تبليغات زنده كه البته عوامل ديگري نيز در ان دخالت داشتند اما اين تبليغات واقعي از طريق پخش اعلاميه ها چنان كارساز بود كه در آن روز تقريبا همه پاساژها و بازار تبريز از سكنه خالي شده بود. كوتاه سخن اينكه ما بايد روي تبليغات زنده،عيني و واقعي در محل تلاش كنيم و اين با سرو سامان دادن به هسته هاي كوچك شهري و انتظام بخشيدن به روند كاري اين هسته هاست، چون تقويت اينها زمينه ي خيلي از كارها را فراهم خواهد آورد.
نكته چهارم:
اين مثلثي كه حميد تقوايي بدان اشاره و باور دارد به نظر من تعبير نادرستي هست، چون شرايط موجود سياسي ايران بسيار پيچيده تر و غامض تر از اين حرفهاست. نيروهاي مخالف، شرايط جهاني، ذهنيت مردم و تصويرهاي موجود از كمونيسم در بطن جامعه، عملكرد حزب و سقف محبوبيت و اعتماد آن در ميان مردم و در كل جايگاه حزب، براحتي در يك مثلث ذهني نمي گنجد. كافي هست به جريانات ناسيوناليستي- فاشيستي تركها و اعراب دقت كنيم تا بدانيم كه هنوز در همه جاي ايران پيشرفت نكرده ايم. در آذربايجان در خلا كمونيسم، شوونيسم به امري اجتماعي بدل مي شود. بايد بر عليه اين جريانات يك تعرض گسترده و همه جانبه اي سازمان داد.
نكته پنجم:
نكته ي جالبي كه حميد تقوايي بدان اشاره دارد اين هست كه مردم براي يك انقلاب عظيم اجتماعي بر عليه جمهوري اسلامي آماده اند و نيروي اجتماعي اي كه اين پتانسيل را كاناليزه كند و به اين نياز پاسخ مثبت دهد وجود ندارد. مثبت نه صرفا به معناي تاييد بلكه به معناي اينكه با هژموني قدرتمندي ظاهر شود و مردم در عمل به صورت واقعي اين قدرت و هژموني را ببينند و به قابليت حزب پي ببرند و پشت سرش راه بيافتند. دقيقا در مقطع كنوني در جامعه ايران چنين شرايطي حاكم هست كه مردم به دنبال رهبريت هستند. حال اگر اين حزب اين خلا را پر نكند باعث سرخوردگي و ياس مردم خواهد شد اما چنانچه به اين موفقيت نائل آيد كل معادله و توازن به نفع سوسياليسم و حزب ما رقم خواهد خورد. از طرفي اين حزب و جريان قابليت اين را دارد كه اين خلا را پر كند. نبايد خود را حقير پنداشت. تنها با واقع گرايي و درك درست از نقاط ضعف و قوت خود مي توانيم نقش اساسي را در روند تحولات بازي كنيم.
نكته ششم:
حميد تقوايي بدين مهم اشاره دارد كه اگر ما به قدرت نرسيم حتي نمي توانند ما را سركوب كنند. در عمق اين مطلب ذهنيتي وجود دارد كه متصور هست ما به قدرت نمي رسيم اما آن قدر قدرتمند هستيم كه سريع سركوبمان نكنند يعني به نيروي فشار قدرتمند تبديل خواهيم شد، آرامش شان را به هم خواهيم زد. ما نبايد بنشينيم تا اتفاقي بيافتد بايد به استقبال اتفاقات رويم. نبايد اسير موجها گرديم بايد موجها را بوجود آورده و بر آن سوار شويم. تنها با خيز برداشتن برای قبضه قدرت و فراهم ساختن زمينه ها مي توانيم موفق شويم. اين خيز گسترده در تمامي عرصه ها اعم از سازماندهي، تبليغ و ترويج در جذب نيرو و در نقد مخالفين بايد به عينه آشكار باشد. خيز برداشتن براي بدست گرفتن قدرت بايد تاكتيك هميشگي ما باشد تا جمهوري اسلامي براي هميشه شرش را كم كند.
نكته هفتم:
در مورد اينكه "چه بايد كرد" خيلي مطالب مي توان نوشت. به نظر من سه مسئله ي مهم را بايد مد نظر گرفت، زمان و مكان و شرايطي كه در آن حاكم هست. مطابق با شرايط كنوني تاكتيكهايي را كه بايد پيش برد به طور اجمالي بدانها اشاره مي كنم:
1) تبليغات نبايد صرفا در تلويزيون و يا اينترنت خلاصه شود. هر فعال حزبي بايد در خانواده، در مدرسه و دانشگاه، در جمع دوستان و هر جا كه امكانش هست تريبون حزب و سوسياليسم باشد. البته اين در شكل فردي قضيه هست ما بايد تبليغات اجتماعي را رشد و گسترش دهيم. با گروههاي سازمان يافته در محل زندگي به صورت عيني و واقعي و نه صرفا در اينترنت فعاليت داشته باشيم تا مردم ما را باور كنند و وجود ما را پررنگ احساس كنند و تواناييهاي ما را دريابند. از طرفي چون همه به اينترنت دسترسي ندارند ما بايد كوشش كنيم چنان جوي به وجود آوريم كه همه به نشريات حزب و آرمانهايش دسترسي داشته باشند. ما مي توانيم با چاپ نشريات و پخش آنها، با تهيه ي جزوه هاي يك دنياي بهتر با پوششهاي تبليغاتي مجاز، و با تكثير سي دي و پخش گسترده ي آنها جامعه را با حزب عملا همراه كنيم. مثلا همه بايد در شهر بدانند كه اين هفته حميد تقوايي به عنوان ليدر حزب در مورد چه چيزي صحبت كرده و نظر كلي حزب در ارتباط با اوضاع فعلي چيست و... . اين تنها با ارتباط مستمر و واقعي ممكن هست. اين اطلاع رساني با تكثير و پخش نشريات ما را اجتماعي تر خواهد كرد. شعارنويسي در ديوارها و در اماكن عمومي، چاپ و پخش دنياي بهتر، تكثير نشريه جوانان كمونيست و غيره از نمونه كارهاي عملي فعالين حزبي هست. امروز شعار "ما هستيم" شعار ناسيوناليسم ايراني حتي به ديوارهاي اقصي نقاط شهر تبريز رسيده هست. ديوارهاي اين شهر تبديل به جنگ ناسيوناليسم گشته و شعارهاي فاشيستي تركي در كنار اين شعارها بارها به چشم مي خورد، اين درحالي هست كه ما در اين زمينه كند حركت مي كنيم. ما بايد فضاي مجازي تبليغات در اينترنت و تلويزيون را توام با فضاي واقعي جامعه و به موازات هم پيش ببريم. از طرفي حزب بايد با تعيين يك هفته ي مشخص براي تبليغات عملي فعالين حزبي در سراسر ايران اين روند را تسريع بخشد؛مثلا، هفته ي شناساندن حزب، هفته ي پاسخگويي به مشكلات فعالين در راستاي تبليغ و ترويج، هفته ي تحكيم ارتباطات حزبي، هفته ي پيشنهادات به حزب، هفته ي ارائه اطلاعات سري به حزب در مورد رژيم، هفته ي تبليغات و راههاي آن، هفته ي بحث در جزييات سازماندهي و... . اين نكته نا گفته نماند كه تبليغ و ترويج كار هميشگي يك فعال حزبي هست اما در پيش گرفتن اين روند مي تواند به عملكرد حزب شتاب بخشد و يك مشاركت عمومي را براي فعالين بوجود آورد كه مي تواند مفيد باشد.
2) ايجاد تشكلهاي زيرزميني، ارتباطات گروهي، ايجاد محافل سياسي دوستانه، ارتباط تنگاتنگ حزب با اين محافل و كوشش براي گسترش اين محافل، راهنمايي براي كارهاي عملي و ارتباط و پيگيري مداوم. البته متاسفانه حزب در اين زمينه بسيار ضعيف عمل مي كند و چندان به تشكيلات عملي بها نمي دهد و شايد در حرف زياد در مورد آن صحبت مي كند.
3) گزارش مداوم اخبار و مسايل ريز و درشت از شرايط موجود براي حزب از جانب فعالين. حتي اين فعالين بايد نقطه نظراتشان را بنويسند تا حزب كاملا در ارتباط ديناميك با جامعه قرار گيرد. اگر انتقادي به حزب و روشهايش دارند بيان كنند تا نقطه ضعفها آشكار شود و مسير پيشرفت هموارتر شود. اگر ما بتوانيم با يك فراخوان ميليونها انسان را به خيابان بكشيم مطمئنا آن روز پيروزي با ماست. بايد خود را درگير جامعه كرد و رنگ خود را به جامعه زد، هر چند جامعه در پايه و اساس به رنگ ماست اما بايد بدانند كه مطالباتشان با اين حزب عملي مي شود.
4) تبليغات اگر گسترده تر، فراگيرتر، عيني تر و واقعي تر و ملموستر باشد به همان اندازه روند اجتماعي شدن را تسريع مي كند و زمينه ي سازمان دادن براي تظاهرات شهري را فراهم مي نمايد.
5) حزب بايد ضرورت ملحق شدن به حزب، ضرورت تشكيلات، و تبليغات را خاطر نشان كند و روي اين مسئله كاملا متمركز شود كه حتي اگر يك عنصر خبري بعنوان سخنگوي حزب در جامعه ظاهر شود، مهم خواهد بود. چرا كه بدين نحو عناصر مستقل را جذب حزب يا هوادار حزب مي نمايد و يا در پايين ترين سطح با حزب آشنا مي كند. خلاصه اينكه نام و اهداف حزب بايد مثل نقل و نبات در دنياي مجازي و واقعي در دسترس باشد و همه بدانند كه چنين حزبي وجود دارد.
6) حزب به عناصري كه با آنها تماس گرفته اند زياد اهميت نمي دهد و تنها به اين اكتفا مي كند كه با ما در تماس باشيد. بايد شوراي سازماندهي و هماهنگي تشكيل داد كه عملكردي مشخص و مختص داشته باشد نه اين شورايي كه ناكارآمد، ضعيف، سردرگم و بدون رسالت و تنها به اين بسنده مي كند كه با ما در تماس باشيد و اگر خود را با آرمانهاي حزب يكي مي بينيد پس عضو و فعال حزب هستيد. اينها حرفهايي تكراري بدون مختصات هستند كه هميشه تكرار مي شود. اين شورا بايد با فعالين حزبي بطور مداوم در تماس باشد، آنها را كاناليزه كند و به كارهاي عملي ممكن سمت و سو دهد و خلاصه اينكه اين ارتباطات بايد مثل آب خوردن امر هر روزه باشد.


