جوانان کمونیست

منصور ترکاشوند: تفاوتها وشباهتهاي انقلاب جاري با ۵۷ (قسمت سوم

فرستادن به ایمیل چاپ
Share

 

بوی خوش بهمن

 

ترنم بوي خوش بهمن دارد مي آيد. بهمن ماه ي ست كه كارگران و ذينعفان در تغيير، زيبا ترين خاطرات همه زندگيشان را از  ايام آن دارند. در آن ماه و روزهايش سازندگان واقعي جامعه،  صاحبان قدرت و شاه واراذل و اوباش وارتش و نيروهاي مسلح اش را به زير كشيده بودند، پشم "شاه" ريخته  و زنجيرهاي اسارت پاره شده بود. آزادي از بدترين بندهاي اسارت ديده ميشد، روزهايي كه زندانها خالي بودند وزنداني سياسي نداشتيم. كل احاد جامعه آزادانه نظرات سياسي شان را بي هيچ واهمه ي طرح ميكردند. در اين ميان خصوصا كارگران در بحثهاي سياسي بيشترين دخالت را مي كردند، كاملاسياسي شده بودند، و فقط كمي فرصت بيشتر مي خواستند كه دنياي بهتري بسازند. سرعت اين اتفاقا ت و رويدادها سرسام آور بود، چه كسي از شكست نخوردگان بازمانده از آن ايام  مي تواند شيريني وحلاوت روزها يش را فراموش بكند؟ كمتر مقطع زماني از اين تمدن"۲۵۰۰" ساله مثل آن ايام بوده است. در ايام بهمن حساب و كتاب كار دست خميني  هم نبود دست مردم بود، خميني اهل قيام نبود و هيچ وقت هم حكم قيام نداد، اين اقدامات تماما بدست مردمي كه ديگر شاه وشكنجه واسارت نمي خواستند صورت گرفت. انقلاب ۵۷ آمال و آرزوهاي بسياري را بر آورد و نمايش داد، نشان داد كه ميشود مسلح شد و نيروهاي نظامي  حرفه اي و مزدور حاكمان را فراري داد ، مي توان "شاه" و جلال وجبروتش را بزير كشيد، ساواك و يا هر سازمان اطلاعاتي ديگري را در هم كوبيد و ديد كه اين قدرتها چقدر پوشالي و كثيفند. مي شود صاحبان واقعي قدرت رادر قدرت ديد. قدرت سياسي مي تواند در دستان فرودستان باشد، ميراث آبا اجدادي "شاه و ولي"نيست، قابل تصرف است.

ميشود فرار و سرافكندگي حاكماني را ديد كه تا ديروز باد در غبغب مي انداختند و ژست "ابدي" بودن مي گرفتند. درست در ايام بهمن، شاه كه كمي پيشتر به كنايه  مي گفت "ماه نور افشاني كند وسگ او او كند" به حال سگ غبطه مي خورد، حتي جسارت نداشت آوآو بكند ، پيش از آن چنان گريست و گريخت كه انگار يكي از زبونترين آدمهاي روي زمين بود، وبرعكس كارگراني كه آدم حساب نمي شدند، خار وخفيف بودند، سربلند و با نشاط و باطراوتي خاص در صحنه حضور داشتند و ميدان داري ميكردند. افسوس كه يك چپ سليم النفس جايش در ميدان آن سالها خالي بود.

كارگران اين صحنه ها را ديدند وتجربه كردند، حس كردند كه مي توانند حاكم باشند، مي توانند زير دست ابدي نباشند، فرمانبر نباشند، دريافتند كه دنياي بي "شاه" و تيمسارهاي لاشخور و ساواك و ارباب وصاحب كار هم وجود دارد. نه اصلا انگار آنكه بالاتر مينشيند، سختر هم خورد مي شود، و در عين حال حكومت مي تواند كارگري باشد. تمام روزهاي بهمن زيبا و دلنشين بودند وهستند. روزهاي بهمن، روزهايي كه بالاييها هيچكاره بودند، به رغم بي ابزاري وبي حزبي فرو دستان هنوز هم زيبا و خيال انگيزند. دست آوردهاي امروز جنبش كمونيزم كارگري ريشه در همان روزهاي زيبا دارد، از همان ايام رشد و نمو كرده است. براي  ساكنان قلعه شكست نخوردگان، انقلاب بهمن هميشه زيبا و دوست داشتني است، همان گونه و به همان ميزان  كه دشمنان تغيير دنياي وارونه از آن انقلاب بد تعبير مي كنند ما گراميش مي داريم. هر چه تلاش مي كنند در يك "نو انديشي" كثيف ديگر، به انحاي متفاوت، از عظمت آن بكاهند، ما عظيم اش مي داريم وعظمتش را برخ مي كشيم . انقلاب ۵۷، اشتباه مردم بدليل نداشتن تمرين دموكراسي ويا جنبش "عظيم سرنگوني" نبود، انقلاب بود، تلاش اهل تغيير براي آزادي و رفاه بود، كه اتفاقا به بهمن ۵۷ ختم نشد ادامه داشت وبا كشتار خونين سي خرداد شصت در هم شكسته شد والا تا پيروزي از پاي نمي نشست. نو انديشي! دوباره در باره ي حقايق انقلاب ۵۷ بخصوص بعد از اثر درخشان "تاريخ شكست نخوردگان" منصور حكمت تلاش كثيفي ست ، رسوا كردن اين تلاش هم ضروريست. برخي از "نو انديشان" امروزي در لوس كردن آن انقلاب و البته به قصد آسيب زدن به انقلاب جاري، به قصد ايجاد سد در مقابل سيل بهمني ديگر، حقايق آن انقلاب را برعكس نشان مي دهند. اين شامل انكار كمونيزم كارگري و حزب آن نيز شده است. آدمي كه با بي مسئوليتي تمام دارد ما را با توده اي ها يكي مي كند، از آنطرف دارد در مورد حقايق انقلاب ۵۷ با ادعاي "نو انديشي" خزعبلات سر هم بندي مي كند. دفاع از انقلاب جاري  بي دفاع از حقايق انقلاب ۵۷ ممكن نيست . بايد از ديد اهل تغيير به اين "رويدادها" نگاه كرد. نه انقلاب ۵۷ فقط جنبش عظيم سر نگوني و اسلامي بود ونه حزب ما حزب توده است. اين لجن پاشي به قصد تخريب انقلاب جاري صورت مي گيرد، طرف دارد دفاع از وضعيت موجود را لاي زر ورق مي پيچد. طرف دارد ترس اش از انقلاب را لاي "كارگر" پناهي مي پيچد، همان كاري  كه در۵۷ ورژنهاي مشابه اش كرده بودند. انقلاب سلبي ست و "انقلاب پيروز" عصر ما فقط انقلابي كارگريست. انقلاب پيروز فقط انقلابيست كه به اهداف ما دست ببرد وسياستهاي ما را به پيش ببرد و دنياي بهتر ما را به اجرا بگذارد، كاري كه انقلاب ۵۷ موفق به انجام آن نشد. انقلاب جاري دارد هر آنچه هست را از حاكمان سلب مي كند، بي انكه  هنوز پيروز باشد، آيا درك تفاوت بين انقلاب پيروز و انقلاب در هم كوبيده شده اين همه سخت است؟ الزاما بايد گذشته به آن وضوح را انكار كرد تا حال تخريب بشود؟

فارغ از دلنگراني "روشنفكران"براي سرنوشت احزاب كه آيا تكرار"حزب توده  ميشوند يا نه"، كارگران از زندگي نكبت بار فعلي به جان آمده اند و كمر به نابودي وضع موجود بسته اند، مدافعين وضع موجود بيهوده سعي در نمايش دل نگراني كارگران نكنند، اين دلنگراني در دل كارگران يكسره بي معنا  است يا دنيايي بهتر يا وضعيت نكبتبار موجود، برزخ جايي بين ما ندارد .برزخ از آن همان كساني ست كه برزخيند، گاه با مايند وگاه بر ما! حزبي با كارگران است كه در تغيير و تحركات وانقلاب  فعلي با آنان باشد.

ادامه دارد

 

مقالات رسیده

Bookmark and Share شما اینجا هستید: