
تاکنون مقالات بسیاری در مورد سوابق اکبر گنجی در رژیم اسلامی نوشته شده است. با مراجعه به این مطالب و خصوصا نوشته های اکبر گنجی در "ماستمالی" کردن گذشته خود در سپاه پاسداران، تصویری که بدست می آید، تماما مبتی بر نفی نقش خود در سرکوب مردم در سالهای سیاه حاکمیت رژیم اسلامی است. سیاست رسمی طیف اصلاح طلبان حکومتی به ویزه در خارج کشور در مواجهه با کشتار و اعدامهای دسته جمعی ، فرار از پاسخگویی به فجایعی است که بخشی از اسناد ان سالهاست منتشر شده است. این طیف نتنها هیچ برگی به اسناد جنایات رزیم اسلامی نیفزوده است، بلکه برای حفظ مکان کنونی خود، انکار و تکذیب را پیشه خود ساخته است. اکبر گنجی از جمله یکی از متعلقین این طیف است. هفته پیش مطلبی با عنوان آقای گنجي، آن گنجی که يافت می نشود، آنم آرزوست به امضای علی دروازه غاری در مورد اکبر گنجی منتشر شد که حاوی اطلاعات جالبی در مورد او و برخی دیگر از اصلاح طلبان دولتی است که همین امروز هم کماکان داعیه "رهبری" مردم را دارند. یک بخش از این نوشته سوابق تعدادی از چهره های این طیف را افشا کرده است و در بخش دیگر در جزییات به گذشته اکبر گنجی پرداخته است.
سوابق "کاری" گنجی در رژیم جمهوری اسلامی:
" وی در دوران انقلاب ۱۳۵۷ايران از فعالين خيابانی بود که بعدها با تشکيل سپاه پاسداران به آن پيوست و چند سالی رابط فرهنگی سفارت ايران در ترکيه بود و همچنين او با اعضای نهاد اطلاعات نخست وزيری مانند سعيد حجاريان که بنيان گذاران اصلی وزارت اطلاعات بودند ارتباط داشت که گاهی باعث شده بعضی وی را از اعضای وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی بدانند. در بسيارى از نوشته هايى که درباره گنجى منتشر شده است، وى متهم به همکارى با وزارت اطلاعات شده است. گنجى در اين مورد گفته است: «من هرگز در هيچ زمانى با وزارت اطلاعات کار نکردم.» او پس از بيرون آمدن از سپاه، در سال ۱۳۶۳ به وزارت ارشاد اسلامى که در آن زمان توسط سيد محمد خاتمى اداره مى شد رفت و در کنار کسانى مانند سعيد پورعزيزي، مصطفى تاج زاده، کيومرث صابري، محمد على ابطحي، جواد فريدزاده و بسيارى از کسانى که بعدا نامشان در فهرست اصلاح طلبان آمد، مشغول به کار شد. او اوايل سال ۱۳۶۶ در دورانى که رضازاده مسوول خانه فرهنگ ايران در آنکارا بود، به عنوان کارمند خانه فرهنگ به ترکيه رفت. پس از رضازاده، مصطفى عرب سرخى و سپس سعيد پور عزيزى مسوولان خانه فرهنگ شدند و در دوره آنها اکبر گنجى به کارش در خانه فرهنگ ايران ادامه داد. در آغاز سال ۱۳۶۹ گنجى پس از سه سال به ايران بازگشت. خيلي جالب است که آقای گنجی نميگويند که از سال ۱۳۵۷ تا ۱۳۵۹ کجا بودند. اما مدعی ميشوند که از سال ۱۳۵۹ به سپاه پاسداران پيوستند. اما آنچه اکبر گنجی نميگويند بيان اين مطلب است که وی چگونه به عضويت سپاه در آمده و چگونه از سال ۱۳۵۹ تا سال ۱۳۶۳ با فرماندهان سپاه به حشرو نشرنشستند و تا آنجا پيش رفتند که به قول خودشان "رضائی" هم ايشان را ميشناخت و سخنرانی ايشان باعث بحرانی در سپاه شد. برای اطلاع خواننده بايد اشاره کرد که آقای گنجی بلافاصله پس از پيروزى انقلاب ايران، در سال ۱۳۵۸ وارد سپاه پاسداران شد و در واحد عقيدتى که در آن روزها با عنوان واحد ايدئولوژى خوانده مى شد، به تدريس مسائل عقيدتى به نيروهاى سپاه پاسداران پرداخت. او همزمان در مرکز تحقيقات سياسى ايدئولوژيک سپاه پاسداران در قم فعاليت مى کرد. رئيس مرکز قم، سعيديان فر از پيروان آيت الله منتظرى بود که پس از مدتى برکنار شد (ايشان ابتدا عضو شورای مرکزی سپاه بوده و پس از مدت کوتاهی مسئوليت سپاه قم به او واگذار شد و اين مسئوليت تا اواخر سال ۱۳۶۰ ادامه داشت. ايشان تنها نيستند. عمادالدين باقي، عباس عبدي، سعيد حجاريان،... همه و همه به رتبه های بالای سپاه منصوب شدند و همه (اکثرا) امروزه مدعی آزاديخواهی و اصلاح طلبی بيرون نظام هستند. اکبر گنجی راحت می توانست بگويد که يا "عباس دوزدوزانی " را نميشناسد يا اينکه "عباس"ربطي به ايشان ندارد. اما هر کسی که "عباس دوزدزانی" را ميشناسد ميداند که عباس دوزدوزانی از پايه گذاران سپاه پاسداران انقلاب اسلامی اولين فرمانده کل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی, تشکيل دهنده ای هسته ی اوليه ی سپاه بوده و بيانيه ی اعلام موجوديت سپاه به قلم ايشان است."
" آقای گنجی همان طور که خودتان خوب ميدانيد، شما و رفقای شما بعد از اينکه مدعی هستيد از سپاه استعفا داديد، همه در وزارت ارشاد استخدام شديد (اگر چه همه شما معتقد هستيد که از سپاه بيرون آمديد).
بگذاريد قبول کنيم که شما عضو ساده سپاه بوديد و بعد استعفا داديد. خوب مسول فرهنگي بودن، آن هم در ترکيه که مقام شاخصي هست عزيز. بگذاريد کمي صادق باشيم. شايد خوانندهها ندانند که چه کسی مسول و کنسولگر ايران در ترکيه بود ولي شما که خوب ميدانيد عزيز. بگذاريد که برای خوانندگان توضيح بدهم که زماني که شما به گفتهٔ خود مسوًل فرهنگي ايران در ترکيه بوديد چه کسی کنسول گر ايران بود: آقای منوچهر متکی. بله همين آقای منوچهر متکی ( سفير جمهوری اسلامی ايران در ترکيه، ۱۳۶۴ تا ۱۳۶۸).
متكى در سال۱۳۶۴ به عنوان سفير رژيم در تركيه منصوب شد. ولى كار اصلى او پشتيبانى ازتيمهاى ترور و ايجاد تسهيلات با پوشش ديپلماتيك براى آنها بود. در آن ايام تيمهاى ترور رژيم در تركيه دست به ترور تعدادى از مخالفان زدند. به چند نمونه از «تك زنى»هاى آنان (اصطلاحى كه بين خودشان رايج بوده است) اشاره ميكنيم:
ـ ۱۱ خرداد۱۳۶۴ ترور سرهنگ بهروز شهورديلو در استانبول
ـ ۲د ى۱۳۶۴ ترور سرهنگ عزيز مرادى در استانبول
ـ ۲ آبان ۱۳۶۵ ترور سرهنگ احمد حامد منفرد، در آنكارا
ـ ۱۰ آذر ۱۳۶۶ ترور جواد حائرى يك مخالف رژيم در منزلش در استانبول
ـ ۳ مرداد ۱۳۶۶ ترور محمد حسن منصورى و يكى از دوستانش در استانبول
ـ شهريور۶۵ حمله به كنيسة يهوديان در استانبول
ـ قتل يك ديپلمات سعودى. روزنامه حريت چاپ تركيه در ۶ خرداد ۱۳۶۸ گزارش داد يك گروه ۱۴ نفره هنگام نفوذ به خاك تركيه از ايران براى انجام كار تروريستى دستگير شدند. رئيس اين گروه در قتل ديپلمات سعودى در آنكارا دست داشت.
- علاوه براين عده تعدادى از شهروندان تركيه نيز قربانى «تك زنى»هاى تيمهاى ترورى شدند كه در پشت پرده همه شان متكى نقش اول را داشت. از جمله آنان ميتوان ا ز افراد زير نامبرد:
ـ ۳۱ ژانوية ۹۰ (۱۱ بهمن۶۸ ): پرفسور معمر آكسوى رئيس جمعيت حقوقدانان تركيه و وكيل سابق مجلس تركيه مورد اصابت گلوله قرار گرفت.
ـ ۱۶ اسفند ۶۸: ترور چتين اِمَچ: روزنامهنگار ترك
در آبان ۱۳۶۷ تروريستهای سفارت رژيم در استانبول مجاهدی که ابوالحسن مجتهد زده" نام داشت را ربودند و پس از شکنجه قصد انتقالش به ايران را داشتند.
آقای اکبر گنجی از جان ما چه ميخواهيد؟
يادتان رفته است که در ايستگاه دوم کوي۱۳ آبان بچههای مهر ۶ و آبان ۳ (همقطارهای شما داوود کله ها ، ميرزا جانی ها و....) بساط کتاب و مجلات نيروهای انقلابی را به هم ميريختند و همه را کتک ميزدند؟ مگر آقای نعمت حسني، رفيق شما، رئيس کميته ۱۳ آبان نبود؟ لطفا برای مردم توضيح بدهيد که آقای "نعمت حسنی" امروز کجا هستند؟ ايشان چه تصميماتی در سال ۱۳۶۰ در رابطه با دستگيريهای نيروهای مخالف داشتند؟ چطور شد که ايشان از کميته رفتند و "جهان محمودی" جايگزين ايشان شد؟ ما کتک خورديم، زندانی شديم، اعدام شديم،..... حالا هم به همکاری و همياری با رژيم متهم مي شويم؟ آقای گنجی همانطور که عرض کردم، آنها که همکاری کردند امروزه در صف شما هستند. (منظور من به هيچ وجه آن نيست که هر کس که در صف شماست همکار و هميار رژيم بوده. بلکه معتقدم هرآنکس که هميار رژيم بوده و امروز خود را به اصطلاح مخالف رژيم ميداند در صف شماست). امروزه تنها چيزی که از شما ميخواهيم باز گويی حقيقت هست نه لجن پراکنی. اگر سياست شما را با فرخ نگهدارها در نحوه ی برداشت، برخورد و تفکرشان نسبت به رژيم اسلامی مقايسه کنيم تقريبا هيچ تفاوتي نخواهيم ديد.
با در نظر گرفتن اين مساله چگونه هست شما که محکوم به اعدام شديد، در وزارت ارشاد استخدام شده و ۳ سال بعد زير نظر "منوچهر متکی" مشغول کار شديد؟ آيا شما مسوًل "متکی" بوديد يا اينکه ايشان مسوًل شما؟ آيا ميشود کسی را که حکم اعدام برايش صادر ميکنند به پست مهمتری ارتقا دهند؟ آيا اين امر غير منطقي نيست. اما لطفا بگوييد چرا وزارت ارشاد همه شما را در سال ۱۳۶۴ استخدام کرد؟ چرا کشورهای همجوار ترکيه، پاکستان؟ وزارت ارشاد قصد ارشاد چه کسانی را در کشورهای همجوار داشت؟ مگر نه اين که نيروهای سياسی از طريق اين ۲ کشور فرار ميکردند؟ خوب اگر ريگی در کفش خود نداريد لطفا بگوييد آنها که در ترکيه بودند چه کسانی بودند و چگونه عمل ميکردند؟آقای گنجی امروز بعد از ۳۰ سال جنايت رژيم صلاح مصلحت چه کسانی را ميخواهيد؟ حجاريان، عبدي، يا مصلحت مردم را ميخواهيد ؟ شايد هم مصلحت منوچهر متکي را ميخواهيد ؟ آيا فکر نميکنيد که بيان حقيقت بخشی از آگاهي و آرامش روح خانوادهها شود؟ آقای گنجی آيا ميدانيد بين سالهاي۱۳۶۴ -۱۳۵۸ چندين هزار نفر در ايران اعدام شدند و خانوادههای اينان تشنهٔ آگاهي هستند و شما که در رابطه با رضايي، رفسنجاني و آيتالله صانعی بوديد حدا قل کمي اطلاعات داريد يا نه؟ زبانم لال، آيا بيان حقيقت بودن شما در ترکيه امکان دستگيری خودتان در کشورهای دمکراتيک را به بار خواهد آورد؟ آيا ميترسيد که شما را محاکمه کنند؟ آيا اين مصلحت، نمايانگر آغشته بودن دست خودتان در اين جرمها ميباشد؟ شما خودتان خوب ميدانيد که "متکي" به دليل تروريسم از ترکيه اخراج شد..... زبانم لال. قبل از اينکه جوابيه را شروع کنم هيچ به اين فکر نميکردم". ( مقاله آقای گنجي، آن گنجی که يافت می نشود، آنم آرزوست)
| بعدی > |
|---|


