
مراسم تحلیف اوباما در آمریکا که از تلویزیونهای سراسر جهان پخش شد، حضور همزمان سه بازیگر صحنه سیاست آمریکا را به نمایش گذاشت. مردم جهان هر سه این بازیگران را روئیت کردند. یکی از این بازیگران جرج بوش بود. در دهه های اخیر مردم دنیا بیاد ندارند که در نمایشات خود دمکراسی ریاکارانه بازار، رئیس جمهوری را به این خفت و خواری "بدرقه" کرده باشند. جرج بوش نماد یک سیاست معینی در راس هیئت حاکمه آمریکا بود که با این خفت و با این درجه شکست و زبونی بدرقه میشد. سیاست قلدری جنگی و میلیتاریستی، سیاست ضد کمونیستی و ضد کارگری لخت و عور بورژوازی حاکم بر غرب که در دهه های اخیر بر علیه هر گونه آزادیخواهی، انسانیت و تلاش مردم در چهار گوشه جهان با زور، با ارعاب، با تروریسم دولتی به مصاف آمده بود. سیاست به تباهی کشاندن مردم آمریکا و میلیونها نفر از مردم جهان و نماد بربریت تام و تمام کاپیتالیستی موجود.
بازیگر دوم این مراسم تحلیف اوباما بود. اوباما به صحنه فراخوانده شد، چرا که دیگر نه خود طبقه بورژوازی و خیل سیاستمدارانش قادر به ادامه سیاستهای دیکته کرده به بوش برای تحقق اهداف خود بودند و نه نفرت و خشم مردم آمریکا و مردم جهان این امکان را به هیئت حاکمه آمریکا میداد. "باید برود" مهری بود که قبل از همه مردم به جرج بوش زدند. اوباما حدااقل راهی بود که مردم آمریکا برای نه گفتن به بوش در خلوت حضور چپ مقتدر و عدالت طلب این کشور برگزیدند. اوباما را فی الواقع نخواستن وضع موجود توسط مردم، به بورژوازی آمریکا تحمیل کرد. لذا اوباما در مقابل این مردم مجبور است به زبان حقایق مورد پسند آنها حرف بزند. حرفهای نیم بندی که مداوما هشدارباش خود را از طرف همکارانش دریافت میکند. اما واقعیت این است که به قول حکمت حتی تظاهر بورژوازی به آزادی، حق و عدالت در جامعه، هم از نظر سیاسی و هم به لحاظ فکری، فرجه هایی برای طبقه کارگر و اقشار محروم مدافعان آزادی فراهم میکند. به این فرجه بویژه طبقه کارگر و مردم آمریکا محتاج بودند. حتی اگر این "تظاهر" در حدی نباشد که رقص و پایکوبی لازم داشته باشد.
اما سومین و مهمترین بازیگر صحنه تصاویری که رسانه های غربی آن را پخش نمودند مردم آمریکا بودند. هر کسی این مراسم را دیده، بلا استثناء روی اولین نکته جدیدی که انگشت میگذارد، حضور گسترده مردم در این مراسم است. نزدیک به دو میلیون نفر، با همه تدابیر امنیتی و نظامی در نظر گرفته شده، آمدند و برای اولین بار در دهه های اخیر شاهد مخابره تصویر دیگری از مردم آمریکا بر روی صفحه های تلویزیون و مونیتورها بودیم. این متشخصترین و بارزترین و سئوال برانگیزترین عنصر مراسم تحلیف اوباما در آمریکا بود. با دیدین تصاویر این سیل میلیونی هر کسی از خود سئوال میکرد، چرا این مردم اصرار داشتند بیایند؟ چرا اصرار داشتند دنیا آنها را ببیند؟ راستی این مردم این همه سال کجا بودند؟ آیا این مردم را صرفا توهم به اوباما، درچند ماه اخیر به صحنه کشیده است؟ اگر نه، چرا این جمعیت میلیونی تاکنون قابل روئیت نبود؟
جواب به این سئوال هر چه باشد، یک حقیقتی غیر قابل برگشت است و آن اینکه فاکتور "مردم آمریکا" اکنون دیگر وارد معادلات سیاسی هیئت حاکمه این کشور، وارد معادله جنگ دو قطب تروریستی که تا کنون فقط نقش مردم یک سوی آن در ایران قابل روئیت بود، و به تصویر معادلات استراتژی انقلاب کارگری اضافه شده است. "مردم آمریکا" دیگر حتی توهماتشان، خوشباوریهایشان، و بویژه امید و خشم و نفرت و دخالتشان در سیاست، آنهم در قلب پایگاه تروریسم دولتی در غرب وارد محاسبات شده است. نه فقط در رویاهای ایدئولوژیک کسی، ابژکتیو، سیاسی و همین امروز! آمدند تا همین را بگویند.
" مردم آمریکا" ولو با فاصله ایفای نقش از "مردم ایران" وارد محاسبات سیاست در عرصه داخلی و بین المللی شده اند و این یک عنصر جدید است.
عنصری که بدرقه کردن خفت بار بوش و سیاستهایش را علاوه بر تمام معادلات و فاکتورهای سیاسی و اقتصادی داخلی و بین المللی به آن دیکته کرد. این هیئت حاکمه آمریکا نبود که مردم را به "تغییر" فراخواند، این تغییر و تحول طلبی و نخواستن مردم بود که آنها را مجبور به تظاهرکرد. نه مردم آمریکا، محصول انتخابات و نمایش دمکراسی آمریکایی نبود. ما از خودشان قبول میکنیم که اسم این اوضاعی که "جهان آزادش" نامیدند دمکراسی بود، بسیار خوب! اما الان معلوم میشود که پس مشکل مردم بر سر این دمکراسی نبوده، بل بر سر آزادی، رفاه، برابری و مقابله با راسیسم، فقر، بیکاری و میلیتاریسم تروریستی بوده است. در تمام طول دهه های اخیر، در کنار بمبهای لب تاپی، هوشمند، بمب افکنهای پیچیده، در کنار تصاویر حملات نظامی و تشدید فضای امنیتی، ترور و اعمال خفقان و زد و بند، رسانه های غربی نیز مردم جهان و مردم خود آمریکا را بمباران فکری و اخلاقی کردند. این رسانه های غربی سیاستگذار در آمریکا بودند که مداوما تصویر مردم مرفه و بی خیال، غیر سیاسی و مدافع حکومت بوش را از مردم آمریکا به جهان مخابره کردند. حضور امروز مردم آمریکا در صحنه سیاست این کشور نشان داد که کار آمریکا در خود این مملکت نگرفته است. نتوانستند با دمکراسی گوانتانامو، ابوغریب و سی ان ان، جلو ابراز وجود سیاسی و فشار مردم این کشور را برای تحمیل تغییر در روش سیاسی بورژوازی در خود این کشور بگیرند. امروز این فشار، علیرغم تسلط رسانه های مافیایی و شکل دهنده افکار، خودش را تحمیل کرده است. آن هم در کشوری که بزرگترین اهرم خفه کردن هرگونه تلاش انقلابی مردم در جهان بوده و هست. در کشوری که دولتش از کودتای نظامی تا انقلابات مخملی، اهرم خفه کردن و عقب راندن اعتراضات مردم در سایر نقاط جهان بوده و هست. مردم آمریکا در جامعه ایی پا به حضور در صحنه سیاسی میگذارند که در دور دستترین نقاط جهان، کمونیستها و استراتژیسین های انقلاب کارگری در آن ممالک، قبل از به زیر کشیدن حکومتهای جنایتکار و متحدشان با آمریکا، باید فکری به حال تعرض تروریستی، نظامی و میلیتاریستی احتمالی بعدی آمریکا در صورت به قدرت رسیدن چپ و طبقه کارگر این کشورها میکردند. حضور مردم آمریکا در صحنه، ولو با همین خوشباوریهای فعلیشان، ولو در شرایط عدم حضور چپ سوسیالیستی و کارگری متشکل و متحزب در این کشور، به نفع خودشان و به نفع کمتر کردن نگرانی تحقق استراتژی انقلاب کارگری در کشورهای مختلف است. به نفع کمپ امید به تغییر جهان است.
حضور مردم آمریکا در صحنه سیاست این کشور، فاکتوری جدید بر فراز سر خود دمکراسی غربی است که سیستمی ریاکارنه برای تضمین عدم دخالت مردم در قدرت سیاسی و اداره امور کشور است. اکنون دیگر صحنه سیاست آمریکا، صحنه تسلط سیاسی دو حزب هیئت حاکمه آمریکا نیست که جناحهای دوگانه یک هیئت حاکمه واحدند. یک نیروی سومی نیز جلو آمده است. نیرویی که به طبقه کارگر آمریکا این شانس را میدهد تا راهی برای دخالت خود در صحنه سیاست، از ورای دمکراسی غربی پیدا کند. تا اینجا مردم به بوش نه محکم خود را گفته اند. اوباما نخواهد توانست در ترکیب نیروهای سیاسی موجود، در اوضاع وخیم اقتصادی این کشور، درماندگی بین المللی و بی افقی سیاسی حاکم بر بورژوازی غرب جواب خواست مردم برای تغییر را بدهد. نکته جالب اینجاست که خود سیاستمداران غربی از هم اکنون هشدار میدهند که پس تکلیف آنها با این مردم در آینده چه خواهد بود؟ هنوز عرق تحلیف اوباما خشک نشده که خبر اعدام یک زندانی سیاهپوست در روزهای اخیر در ایالت تگزاس، خشم و نفرت مردم را برانگیخته است.
آیا مردم آمریکا در صحنه باقی خواهند ماند؟ آیا ادعانامه تغییر شرایط زندگی مردم در آمریکا و کل سیاست این حکومت رهبران صالح خود را از میان چپ و کمونیسم و طبقه کارگر در آمریکا پیدا خواهد کرد؟ باید دید. اما آنچه به قطعیت همین امروز میتوان گفت این است که مردمی که بیرون آمده اند را نمیشود به این راحتی ها به خانه برگرداند. دنیا با تحمیل تصویر حضور مردم آمریکا به رسانه های بدون وجدان و دمکرات! از این پس اقدامات آنها، فعل و انفعال سیاسی ناظر بر حرکت آنها را تعقیب و دنبال خواهد کرد. روزی یکی از سیاستمداران آمریکایی گفته بود دو چیز در آمریکا نمیگیرد. فوتبال و سوسیالیسم. آیا مردم آمریکا و طبقه کارگر این کشور، همه ناراضیان از وضعیت موجود نشان خواهند داد که برای سیاستمداران امروز بورژوازی، این عصر، عصر شدنیهاست! عصر سورپرایز شدن این انگلان کمپ نمیگیرد و نمیشود و نکنیدهاست! ما ضمن دنبال کردن سرنوشت دخالت سیاسی مردم آمریکا، هم اکنون با جرئت بیشتری ادعا میکنیم که به لیست حامیان حکومت کارگری آتی ایران، بطور قطع مردم آمریکا را در کنار بشریت متمدن در همه کشورها اضافه کرده ایم.
| < قبلی | بعدی > |
|---|


