یک نقش مهم حزب کمونیست کارگری اينست که می تواند جنبش عظيمي که امروز در جامعه جاري است و ميتوان آنرا سوسياليستي ناميد را نمايندگي کند. وقتي ميگويیم عظيم فقط تبليغ نمی کنیم اين تعريف از خود نيست. وضع جوري شده است که وقتي از مبارزات کارگران و مردم ايران تعريف و آن را برجسته ميکنيد اين را بحساب تعريف از خود ميگذارند ( نگاه کنید به موضوعاتی چون روز جهانی کارگر و اعتصاب عمومی کردستان که چطور ضد انقلاب اسلامی سعی داشت گزارشها و اخبار انتشاری از سوی حزب را با عنوان تبلیغات حزبی و مصادره جنبش به خورد مردم بدهد ). این حزب آنقدر در دل جامعه نفوذ و مقبولیت دارد که هر حرکت مردم را برجسته کند، فوری می گویند دارند تبلیغ حزبی می کنند! و البته بهترين معرف اهميت و جايگاه حزب، همين استنباط است. ضمن اینکه حزب است که به هر حرکت مردم در جهت احقاق حقوق شان برخورد مثبت می کند و نه مثل سایرینی که هر حرکتی را به انواع و اقسام اتهامات محکوم می کنند!
این حزبی است که جایگاه واقعی خود را امروز در بین مردم پیدا کرده است. شناخته شده و اهمیت نقش و ماهیت رهبری کننده اش را مردم با اعتصاب عمومی خود در کردستان بخصوص نشان دادند. این حزب کمونیسم مارکس و منصور حکمت است. حزبی است که پرچم سرنگونی را برافراشت و تقویتش کرد و رادیکالیزمش را بالا برد. خیلی ساده اگر بخواهم بگویم چرا موقعیت حزب امروز ویژه است، می روم سراغ سوسیالیسمی که بیانگر عمیقترین تمایلات و آرمانهای مردم ایران است. امروز سوسياليسم و نقد و اعتراض سوسياليستي به وضع موجود نه تنها در شعارها بلکه در مضمون قطعنامه ها و بيانيه هاي تجمعات اعتراضي مردم به صراحت خود را بيان ميکند. از سال گذشته به اینطرف هر کس خواست بیانیه و مطالباتی را بیان کند، جوهره اصلیش اش مطالبات سوسیالسیتی بود. از خواست لغو حکم اعدام تا آزادی زندانیان سیاسی. از لغو حجاب اجباری تا برابری زن و مرد. تا خواست افزایش حداقل دست مزد. جدایی دین از دولت. آزادی بی قید و شرط بیان و… در حالی که برخی گروه های چپ حتی همین مطالبات را بورژوایی می دانند و آن را به جیب سایر گرایشات غیر چپ و و حاکم می ریزند! این نوع چپ فکر می کند چون بورژوازی قرن ۱۸ این مطالبات را در مقابل جامعه آن روز گذاشت برای همیشه مهر خود را بر این مطالبات زده است.ولی واقعیت این ست که بورژوایی امروز ایران نه مخالف واقعی اعدام است، نه برابری زن و مرد را می خواهد و نه خواهان برچیده شدن زندان های سیاسی ست و نه حقوق کودک برایش معنی ای دارد، لاجرم تحقق این مطالبات انسانی و واقعی امروز تنها بر عهده طبقه کارگر و کنوتیسم است.
سوسياليسم عميق ترين اعتراض به دنياي موجود است. سوسياليسم پرچم اعتراض است، پرچم نقد است، در تمام کتاب کاپيتال شما حتي يک صفحه پيدا نميکنيد که اثباتا در مورد سوسياليسم حرف زده باشد. تمام اين کتاب نقد سرمایه داری است. نقد اقتصادي و سياسي و اجتماعي ريشه هاي بدبختي، استثمار، ظلم و نابرابري و فقر در سراسر جهان. سوسياليسم عميق ترين نقدي است که ميتوان در مورد جهان موجود مطرح کرد. ما کمونیست ها اين دنياي موجود را نميخواهيم. سوسياليسمي که سي سال قبل همين نقد و اعتراض را داشت، و بوسيله چپ غير کارگري در آن زمان نمايندگي نميشد، امروز بوسيله حزبي نمايندگي ميشود که پرچم سوسياليسم را بلند کرده و خواست و حرف دل يک جامعه هفتاد ميليوني را نمايندگي ميکند. جامعه اي که در اعتراضات و مبارزات خود بيش از پيش به شعارهاي سوسياليستي روي ميآورد و در تاريکي اي که به آن نظم نوين جهاني ميگويند مشعل سوسياليسم را بر افروخته است. حزب ما هست تا اين مشعل را روشن و زنده نگاه دارد و اين مبارزات را گسترش دهد، عميقتر کند و به پيروزي برساند.
در مقابل ضد انقلاب اسلامی چکار می کند؟ کاسه لبریز از خشمش را با فحاشی و اتهام زنی و دروغ پردازی بر سر کمونیسم کارگری می کوبد. کار بدانجا رسیده که ما را کمونیست حزب الهی می نامند! می گویند تظاهراتهای خارج از کشور را بر هم می زنیم. می گویند خشونت طلب هستیم و مثل بسیجیها به سفارت خانه ها حمله می کنیم و گویی دارند به کل مردم ایران ناسزا می گویند. مردمی که خود در طول ۱۰ ماه گذشته از هر فرصتی برای مقابله با اوباش جمهوری اسلامی در خیابانها استفاده کردند. مردمی که نمود واقعی خشم فروخفته شان را در روز ۶ دی ( عاشورا ) به نمایش گذاشتند و سرداران ریز و درشت رژیم اقرار کردند اگر مردم بیشتر متحد می شدند، تهران سقوط می کرد! معلوم شد این دستگاه به ظاهر عظیم، انقدر پوچ و توخالی است که به سادگی فروخواهد ریخت.
می گویند جنبش را مصادره می کنید و خوب حق هم دارند این را بگویند چون این جنبش، دارد مطالبات سوسیالیستی خودش را بیان می کند و حزب کمونیست کارگری، نماینده، سخنگو و رهبر این سوسیالیسم و آزادی و برابری خواهی اش است.
مارکس به درست این جمله را در مقدمه مانیفست کمونیست آورد که کجاست آن حزب اپوزيسيونى که مخالفينش، که بر مسند قدرت نشستهاند نام کمونيستى روى آن نگذارند؟ کجاست آن حزب اپوزيسيونى که بنوبه خود داغ اتهام کمونيسم را خواه بر پيشگامترين عناصر اپوزيسيون و خواه بر مخالفين مرتجع خويش نزند؟
این حقیقتی است که جامعه امروز و ما کمونیست کارگریها باهاش طرف هستیم. وقتی انقدر بزرگ و تاثیر گذار باشی، وقتی قدرتت را دشمن ببیند و به قول معروف تو چشم باشی، آنچه که بورژوازی خارج از جنگهای خیابانی به سراغش می رود، همین جنگ روانی است. جنگ روانی که بورژوازی خوب آن را بلد است اما اشتباهش این است که ما کمونیست کارگریها را از جنس خودش می داند. از جنس دیگر احزاب بورژوا. اشتباهش این است که مسئله را انقدر درون حکومتی تعریف کرده که نمی تواند با حقیقت ماهیت مبارزه طبقاتی پیش رو روبرو شود. مبارزه طبقاتی که جز با سرنگونی محتوم جمهوری اسلامی و برقراری سوسیالیسم ختم نخواهد شد.
| < قبلی | بعدی > |
|---|


