جوانان کمونیست

نويد مينائي: گنجي، سياست مدار تفرقه!

فرستادن به ایمیل چاپ
Share

 

يکي از مسائلي که در بين معتقدين به "جنبش سبز" رواج دارد، برداشتي از تکثرگرائي و دموکراسي و آن چه که خودشان "رنگين" مي خوانند است. دموکراسي در يک جامعه قاعدتا به اين محدود مي شود که کسي حق حرف زدن را از شما نمي گيرد و همين طور شما حق داريد هر ۴ سال يکبار در بهترين حالت از بين کساني که به شما معرفي مي کنند يکي را برگزينيد. حالا بگذريم از اينکه در دمورکراسي امکانات تحقق حق حرف زدن براي عموم جامعه اصلا مطرح نمي شود. مثلا شما حق داريد حرف بزنيد ولي رسانه اي نداريد و رسانه ها هم حق دارند شما را سانسور کنند در نتيجه حق حرف زدن شما به هيچ دردي نمي خورد و بعد از مدتي تبديل مي شود به با خود حرف زدن و غر غر کردن!

هر کسي حق دارد و بايد حق داشته باشد حرفش را بزند و اظهار نظر کند. تا اينجا دموکراسي است و دموکراسي در يک جامعه نرمال. ولي بسط اين حکم به همه جا و هميشه و نسخه پيچيدن با آن براي هر موردي مي تواند مزورانه و منتج به شيادي بشود. منظور من اين نيست که بعضي وقت ها بايد اين حکم را نقض کرد  اصلا! اتفاقا نقد ما به دموکراسي اين ست که نه تنها اين حق بايد باشد بلکه بايد امکان تحقق آن هم وجود داشته باشد. بايد امکان عملي استفاده از آزادي بيان هم براي همه آحاد و احزاب و گروه ها وجود داشته باشد. ولي نکته اصلي اين جاست که اين حق آزادي بيان طلبي بعضي وقت ها شيادانه مورد سوء استفاده قرار مي گيرد.

اکبر گنجي يکي از همين سوء استفاده چي هاست.  در مصاحبه اي که با راديو فردا درباره بردن جايزه نيم ميليون دلاري فريد من داشته است (براي اينکه نقش فريد من در سياست بين المللي را بدانيد به مقاله محسن ابراهيمي به نام "جايزه ميلتون فريدمن به اکبر گنجي" مراجعه کنيد.) چنين مي گويد:

راديو فردا: در صحبت هايتان گفتيد كه جنبش سبز و مردم ايران زياد موافق اصل ولايت فقيه نيستند. آقاى عطاءالله مهاجرانى، وزير فرهنگ پيشين دولت آقاى خاتمى، همين چند روز پيش به يک روزنامه عرب گفته است كه جنبش سبز  از اصل ولايت فقيه حمايت مى كند . مى خواستم بدانم واكنش شما به اين حرف ها چيست؟ آيا آقاى مهاجرانى سخنگوى حنبش سبز اند؟

گنجي: هر كسى آزاد است نظر خودش را بگويد. كسى نمى تواند ادعا كند من سخنگو هستم. آقاى موسوى به صراحت گفته اند كه ما هيچ سخنگويى در خارج نداريم. سخن آقاى موسوى هميشه اين بوده كه همه ايرانى ها سخنگوى اين جنبش اند. جنبش هم به يك شخص تعلق ندارد. كسى مالك اين جنبش نيست. هر كسى مى تواند حرف بزند، نظر خود را بگويد. طبعا موقعى كه من الان حرف مى زنم، نظرات شخص خودم را دارم مى گويم. طبعا همان طور كه آقاى موسوى گفتند هر ايرانى سخنگوى جنبش است، من هم به اين عنوان عام مى توانم سخنگوى اين جنبش باشم. ولى اينكه به يك نفر احساس اين دست بدهد كه مالك جنبش است، نه. ضمن اينكه تحليل ها متفاوت است. ...


راديو فردا: اين عدم تمركز و اينكه آقاى موسوى هم مى گويند سخنگويى براى جنبش در خارج از كشور وجود ندارد و اين تفسيرهاى گوناگونى كه مى شود، فكر نمى كنيد تاثير مى گذارد روى مردم و آنها را سردرگم مى كند؟

گنجي: نه لزوماً. جنبش رفته رفته شكل مى گيرد. اين جنبش زمانى كه هى ادامه پيدا كند، رفته رفته رهبرى تثبيت شده پيدا خواهد كرد. ما نياز داريم كه اين زمان ببرد. اصلاً به سود ما نيست كه امروز اين رژيم سرنگون شود. شما بايد يك نيروى جايگزين دمكرات جاافتاده تثبيت شده داشته باشيد. نبايد داستان انقلاب ۵۷ دوباره تكرار شود و يك ديكتاتورى بد تر از اين ديكتاتورى بيايد سر كار.

 

مي بينيد؟ جنبش سخنگو ندارد ولي آقاي موسوي گفته فلان و بهمان. اگر جنبش سخنگو ندارد اين و سط موسوي چکاره است که همين موضوع را تعيين کرده است؟ چرا گنجي چپ و راست از ايشان نقل قول مي آورد ؟ اگر صاحب ندارد چرا موسوي بايد خط و مشي و حتي سخنگو داشتن يا نداشتن را تعيين کند؟ پس معلوم مي شود گفته هاي گنجي از اول دروغ بوده است. برعکس ادعاشان معلوم مي شود به نظر ايشان جنبش هم سخنگو دارد و هم صاحبي که براي همه تعيين تکليف مي کند و اين موجود کسي جز موسوي نيست.

اين که چرا گنجي روز روشن تناقض گويي مي کند و دروغ مي بافد و بعد از ۳ ثانيه مي زند زير حرف خودش، بعد از اينکه ژست دموکراسي طلبي به خود مي گيرد معلوم مي شود. دموکراسي طلبي ايشان به جز درهم ريختگي، بي برنامگي و هرکي به هرکي، البته براي ديگران و نه براي آقاي موسوي، نيست. وقتي مي گويد مهاجراني نظر خودش را گفته يعني ايشان براي خودش حرف مي زند و تازه مهاجراني خيلي پيش گنجي ارج و قرب دارد وگرنه به بقيه اي که حرفي بزنند و يا کاري بکنند کمتر از "عوضي ها" نمي گويد! گنجي مي گويد هر کسي حرف خودش را مي زند و در جنبش هيچ سخنگويي وجود ندارد. اين نسخه گنجي براي ديگران است. يعني انسجام بي انسجام، همدلي بي همدلي، اتحاد و نقشه و سياست داشتن را بي خيال شويد هر کي به هر کي است. و البته اينها براي ديگران است و نه براي موسوي. موسوي سخنگوست و طرح و نقشه را تعيين مي کند همانطور که تعيين مي کند سخنگو باشد و يا نباشد. سخنگو بودن و صاحب بودن شاخ و دم ندارد که!

همه اين ها با ژست دموکراسي طلبي که شيفتگان فراواني هم دارد صورت مي گيرد. ببينيد چقدر دموکراسي خواه است اين آقاي برادر گنجي. به همه حق اظهار نظر مي دهد و خودش هم هيچ ادعايي ندارد. فقط بعضي وقت ها به بعضي ها مي گويد "عوضي"! و اتفاقا کساني را مي گويد عوضي که به جمهوري اسلامي تعرض مي کنند. ما که باورامان مي شود همه اين ها اتفاقي ست! حالا ايشان تجسم دموکراسي هستند و به همه حق اظهار نظر مي دهد و خودش هم هيچ ادعايي ندارد درست برعکس اين کمونيست هاي تماميت خواه که هم ادعا دارند هم مي خواهند مردم را منسجم کنند و رويشان را هم زياد کرده و حزب هم درست کرده اند.

مهم ترين کاري که ايشان مي خواهد بکند اين ست که بزند توي کاسه کوزه هر گونه انسجام و همدلي و هم نظري. مي خواهد صفوف مردم را از هم بپاشاند، نمي خواهد مردم متحد و زير يک پرچم پرد بيايند. هر کي براي خودش يک رهبر است، هر کي نظر خودش را مي گويد، جنبش رنگين است و تکثر گرا ست و براي اين کار از اين کلمات طلايي استفاده مي کنند. نتيجه و هدف اين حرف ها از بين بردن هر گونه انسجامي ست. تازه همين ادعايي که هر کسي حق دارد حرف بزند هم از جانب ايشان دروغي بيش نيست، از نظر ايشان حرف ديگران و حتي مهاجراني به درد خودش مي خورد حرف فقط حرف موسوي ست!

ممکن است بگوييد انسجامي که حق حرف زدن را از افراد بگيرد، حق اظهار نظر آزادانه را بگيرد از اول مردود است. من هم کاملا موافقم  ولي آزادي بيان و منسجم بودن تناقضي با هم ندارند، اين از معجزات امثال گنجي ست که چنين تناقضاتي را القا مي کنند. انسجام و وحدتي که مد نظر ماست حول اهداف عمومي و نظر مشترک و خواست مشترک ايجاد مي شود يعني در انسجامي مي رويد که از قبل مي دانيد همان حرف شمار ا مي زند و براي تحقق هدف شما ساخته شده و مي شود، يعني مني که آزادي بيان مي خواهم مي روم جايي و ميان کساني و با انهايي متحد و همصدا مي شوم که همه شان حرف من را فرياد مي زنند. خواست عموم مردم داشتن آزادي بيان و زندگي مرفه و غيره است. مردمي که اين خواست ها را دارند مي تواند و بايد براي رسيدن به آن حول سياست هاي مشخصي حول پرچم آزادي و رفاه و انسانيت جمع بشوند. اين هيچ تناقضي با آزادي بيان ندارد. همه حول خواست مشترکمان جمع مي شويم. مثل تيم فوتبالي که براي پيروزي در مسابقات بايد حول تاکتيک هاي سرمربي منسجم و متحد عمل کند. هدف همه بازيکن ها پيروزي و بردن در مسابقات است و حول اين هدف مشترک همه آنها در تيمي جمع شده اند و در تصميمي که گرفته اند فلان تاکتيک را اجرا مي کنند تا به پيروزي و هدفشان برسند. با ژست دموکراسي و در واقع با هدف تجزيه طلبي در هيچ مسابقه اي نمي شود پيروز شد، چه برسد پيروزي در عرصه سياست آن هم در مقابل حکومت سفاکي مثل جمهوري اسلامي. نمي شود در زمين فوتبال با ژست گنجي وارد شد و گفت هر کسي حق دارد تاکتيکش را خودش انتخاب کند. در اين صورت نتيجه از همان اول معلوم است شکست، و سياست و نظر گنجي سياستي براي شکست است. البته همانطورر که بالاتر نشان داديم اين سياست شکست طلبانه فقط براي مردم و اغيار است و نه براي موسوي!

دليل اين سياست شکست طلبانه هم در جواب سوال بعدي کاملا معلوم مي شود." اصلاً به سود ما نيست كه امروز اين رژيم سرنگون شود " چرا چون نيروي جايگزين نيست. نيروي جايگزين چگونه درست مي شود؟ خود به خود، هي که جنبش ادامه داشته باشد نيروي جايگزين هم هي درست مي شود و تثبيت مي شود! اصل ماجرا اين ست که به نفع نيست اين رژيم سرنگون بشود بقيه اش هم حرف هاي بي سر و تهي ست که اين آروز و هدف را موجه نشان بدهد که گويا از سر دل سوزي و عاقبت انديشي هم هست! نيروي جايگزين يعني چي؟ در عالم واقعيت نيروي جايگزين يعني يک نيروي منسجم و متشکل که سخنگو و سياست و هدف مشخصي دارد. اين نيرو نه تنها در سياست که در هيچ جاي ديگري خود به خود و به مرور زمان و با هي ادامه پيدا کردن درست نمي شود. بايد برايش کار کرد. بايد مردم را حول خواسته هاشان متحد و منسجم کرد يعني چيزي که اتفاقا گنجي با استفاده از کلمات طلائي "دموکراسي" "تکثر گرايي" "رنگين " و غيره مي خواهد جلويش را بگيرد.

مسئله اينجاست که گنجي تلاش مي کند موسوي که "جمهوري اسلامي نه يک کلمه کم و نه يک کلمه زياد" با التزام عملي به اصل ولايت فقيه را مي خواهد را بکند رهبر،سخنگو و همه کاره "جنبش سبز". ايشان خوب مي داند چيزي که ايشان سعي مي کند نام جنبش سبز را بهش بچسباند تلاش و مبارزه مردم براي سرنگوني جمهوري اسلامي ست، يعني انقلاب! به  همين دليل هم توي سر اتحاد و انسجام مردم مي زند و هم سعي مي کند کسي که اصلا مي خواهد جمهوري اسلامي را حفظ کند را بکند رهبر! به همين دليل است شيادانه دروغ  مي گويد و متناقض حرف مي زند.

 
Bookmark and Share شما اینجا هستید: