جوانان کمونیست

بهمن ذاکرنژاد: اعدامهای ۱۹ اردیبهشت، زمینه ها و پیامدها

فرستادن به ایمیل چاپ
Share

 

قرار بود اعدام فرزاد کمانگر وچهار فعال سیاسی دیگر، و بدنبال آن عربده کشی های حضرات علیه حجاب زنان، اجرای طرح عفاف و اعلام اسامی تعداد دیگری برای اعدام، چهره ای قدرتمند ، حداقل در داخل کشور، از رژیم نشان دهد، مردم را مرعوب کند و در بهترین حالت شبح انقلابی را که از تابستان گذشته شروع شده را  تار ومار کند. اما در همین فاصله ده روزه معلوم شد ، این جنایت نه فقط به ضد جناح غالب رژیم تبدیل شد، بلکه اپوزسیون طرفدار رژیم را هم دچار چند دستگی و  تشتت کرده است. و در مقابل مردم نه تنها مرعوب نشده اند ، بلکه پاسخ این جنایت را با اعتراضات گسترده در داخل و خارج از ایران دادند.

 

تا آنجا که به ضد انقلاب حاکم بر میگردد، جمهوری اسلامی هیچگاه به اندازه این دوره مورد نفرت مردم در سراسر دنیا نبوده است. موج نفرتی که،  با اعلام خبر اعدام پنج فعال سیاسی، از حکومت جانیان اسلامی  در سراسر جهان براه افتاده است، همچنان ادامه دارد. اعتصاب گسترده وپرشور مردم  در کردستان و اعلام حمایت از این اعتصاب در داخل و خارج، گوشه هایی از خشم عمومی مردم از این جنایت است.

مسلما سران رژیم و وزارت اطلاعات میتوانستند حدس بزنند با اعدام چهره شناخته شده و محبوبی مثل فرزاد کمانگر چه انزجاری را نسبت به خود بر می انگیزند. اما از آنجایی که مهمترین وظیفه هر رژیمی که در برابر یک انقلاب عظیم اجتماعی قرار دارد سرکوب انقلاب است، ونه حفظ یا اعاده مشروعیت خود و دستگاههای سرکوبش، دست به چنین جنایتی زد. این همان نکته ای است که بنظر می آید موسوی و کروبی و کل اپوزسیون طرفدار نظام  درک نمی کنند. می گویم "بنظرمی آید" چون حداقل موسوی وکروبی، در این مجموعه تجربه سرکوب و کشتارهای پس از انقلاب ۵۷ تا سال ۶۷ ، یعنی زمانی که در رکاب امام راحلشان کمونیستها و آزادی خواهان را قتل عام می کردند،  را دارند.

ازنظر مردم خامنه ای و احمدی نژاد، نه بعنوان جناحی از جمهوری اسلامی بلکه بعنوان سمبل و نماد رژیمی که سی سال است  ابتدایی ترین حقوقشان را نقض میکند،  متهمان اصلی اعدامهای جنایتکارانه ۱۹ اردیبهشت هستند و همین موضوع تمام سیاستهای جناح مغلوب و شرکاء را برای هر نوع دفاعی از نظام ، بی خاصیت می کند. این واقعیت را موسوی در " اعتراض به اعدامهای اخیر"  اینطور می گوید " وقتی قوه قضائیه از طرفداری مظلومان به سمت طرفداری از صاحبان قدرت ومکنت بلغزد مشکل است که بتوان جلوی داوری مردم را در مورد ظالمانه بودن احکام قضایی گرفت". جناب موسوی دارد  اعتراف میکند در چنین شرایطی، حتی در میان اپوزسیون طرفدار رژیم هم نمیتواند کسی را با شعار "برگشت به دوره امام " و "اجرای قانون اساسی" بدنبال سیاستهای خود بیاورد، چه رسد به مردمی که مدتهاست از ایشان عبور کرده اند.

یکی از پیامدهای پیشروی انقلاب جاری ، که خود را در ماجرای اعدامهای اخیر نشان داد، عمیقتر شدن اختلافات در سطوح بالای  اپوزسیون حافظ نظام بود. بخشهای نزدیکتر به قدرت مثل موسوی و گنجی هنوز به نظام اعلام وفاداری میکنند. همچنان که خودشان بارها گفته اند، اینها بخشی از نظام هستند.  سرنگونی  جمهوری اسلامی پایان قطعی کار این بخش هم هست.

بخشهای عاقل تر این اپوزسیون که متوجه شده اند دیگر با فریب "اصلاح جمهوری اسلامی"  و " خشونت نکنید"، نمیتوانند در میان مردم جایی داشته باشند، به دنبال راههای دیگری برای مقابله با انقلاب میگردند. سازمانها و احزابی که تلاش کردند به اعدامهای اخیر رنگ قومی و ناسیونالیستی بزنند  و اعتصاب مردم کردستان  در اعتراض به جنایت رژیم را به سود " جنبش مدنی و دمکراسی خواهانه" مصادره کنند، نمونه عاقلتر این اپوزسیون هستند. هرچه مبارزه مردم با رژیم اشکال رادیکالتر و گسترده تری به خود میگیرد. این بخش از اپوزسیون حافظ نظام هم مجبور میشود دفاعش از رژیم را در ظاهر رادیکالتر ارائه دهد. اما نه سیاستها و سوابق این احزاب و سازمانها در زد وبند وحمایت از جانیان اسلامی، نه تعفن ناسیونالیستی راه حلهایشان برای مردم کردستان، نمیگذارد در میان  جنبش انقلابی مردم کردستان جای پایی پیدا کنند. کافیست نگاهی به نامه های فرزاد کمانگر و مادرش بکنیم تا اختلاف عمیق تفکر انسانی آنها را با امثال عبداله مهتدی، که بعد از اعتصاب در کردستان تلاش میکند به اعتراض شور انگیز  مردم رنگ قومی و ناسیونالیستی بزند، متوجه شویم.

 

جمهوری اسلامی،  رژیم صد هزار اعدام و سی سال جنایت علیه بشریت،  است.  چیزی که اعدامهای اخیر را ازجنایات قبلی آن متمایز میکند، شرایط انقلابی جامعه در یکسال اخیر است و مهم ترین نکته اینکه مردم به فراخوان احزاب کمونیست انقلابی اعتصاب کردند و بر علیه اعدام فعالین سیاسی.

اعدامها نشان داد، جنبشی که پس از انتخابات شروع شد ، نه نتیجه اختلاف جناحها است و نه  رژیم ، آنطور که ادعا میکند،توانسته است آنرا سرکوب کند. بلکه این انقلاب مردم برای سرنگون کردن ماشین چپاول و آدمکشی اسلامی است که با قدرت در حال پیشرویست و به همین خاطر هم جمهوری اسلامی مجبور است با  دست زدن به هرجنایتی سرنگونیش را به تعویق بیندازد.

اعدامهای اخیر نه تنها ضعف و استیصال رژیم را نشان داد، بلکه ناتوانی و بی ربطی حامیانش در اپوزسیون را هم بنمایش گذاشت. جنبشی که ندا و فرزاد سمبلهایش هستند را نمیتوان با شعار "برگشت به دوره امام " و زدن رنگ ناسیونالیستی به آن،  شکست داد.

و بلاخره اعدامها اتحاد و اراده مردم برای سرنگون کردن بختک جمهوری اسلامی را نشان داد که سر باز ایستادن ندارد .

 

18 می 2010

 

 

 

 
Bookmark and Share شما اینجا هستید: