جوانان کمونیست

كاظم نيكخواه:پاسخ به يك سوال در مورد مذهب و دولت

فرستادن به ایمیل چاپ
Share

kazem-nikxah

پاسخ به سوالات شما

در اين بخش ما تعدادي سوال که شما براي ما فرستاده ايد را در اختيار اعضاي رهبري حزب قرار داده ايم تا پاسخ هند. تلاش ما اينست که اين بخش را دائما در نشريه داشته باشيم و سوالات شما را در اين سطح نيز پاسخ بدهيم . به همين دليل از شما مي خواهيم سوالات و نظرات خود را با ما در ميان بگذاريد تا رهبري حزب به شما جواب بدهد . يک سوال را در اختيار کاظم نيکخواه عضو دفتر سياسي و سردبير نشريه کارگر کمونيست حزب قرار داده ايم که جواب ايشان را در زير مي بينيد .ج.ک

سوال: شما حکومت سکولار  را قبول داريد حکومتي با جدايي دين از سياست؟ نظرتان درباره دين چيست؟ آيا شما مي خواهيد دين را از مردم بگيريد؟

كاظم نيكخواه:چند نكته و سوال در اين يك سوال وجود دارد. ناچارم در چند محور توضيح دهم:

١- بگذاريد اول يك اصلاحيه كوچك در سوالتان بكنم و بعد به سوال اولتان كه در واقع دو سوال است جواب دهم. فكر كنم منظورتان از "جدايي دين از سياست"جدايي دين از دولت باشد. جدايي دين از سياست را جرياناتي به جاي جدايي دين از دولت مطرح ميكنند تا وانمود كنند كه حرفشان راديكال تر است و مهمتر اينكه معناي مشخص و زميني جدايي دين از دولت را كنار بزنند. جدايي دين از سياست يك توهم است. يك فريب است.واقعي نيست. دين از سياست جدا نيست. هر ديني را كه شما نگاه كنيد مي بينيد كه با سياست كار دارد. يعني چيزهايي را دارد توجيه ميكند. مناسبات موجود را سرنوشت محتوم و تعيين شده بشر قلمداد ميكند. سختي ها و فقر و ستم و جنگ و نكبت نظام موجود را مشيت و امتحان الهي قلمداد ميكند كه بايد قبول كرد تا به بهشت اخروي رسيد. براي مثال همه اديان بر مالكيت خصوصي مهر تاييد ميگذارند. ضد زن اند. زنان را فرودست و دارايي مردان مي انگارند. شكاف و نابرابري طبقاتي، فقر و ثروت را تاييد ميكنند. (در اين رابطه كل هنرشان اينست كه كمك اغنيا به فقرا را توصيه ميكنند).. حتي برده داري در آنها مجاز و آزاد است. و هزار مضمون ضد انساني و تبعيض آميز و ستمگرانه ديگر در قوانين و سنتها و كتب آنها نهفته است. همه اينها يعني سياست. دين ماهيتا در خدمت سياست است. در خدمت سياست حاكمان و ستمگران است. در عصر برده داري در خدمت برده داران بود. در عصر فئودالي در خدمت اربابان و زمين داران بود. در عصر سرمايه داري هم در خدمت سرمايه دارن است. و به اين مفهوم ايدئولوژي حاكمان است. بقاي تا امروزش هم به همين دليل است. يعني به دليل نياز طبقات حاكم و حمايت سياسي و مالي و نظامي بيدريغي كه حاكمين و ستمگران و استثمارگران از دين ميكنند و كرده اند. دين از سياست جداكردني نيست. و اگر جرياناتي اين را تبليغ ميكنند دارند فريبكاري ميكنند. بهرحال جدايي دين از سياست در بهترين حالت يك موضع مبهم و غير عملي است.

٢- اما ما چه ميگوييم؟ ما بر جدايي دين از دولت تاكيد داريم. يعني دين (هيچ ديني) نبايد هيچ دخالتي در تعيين قانون و در امور حقوقي و اجرائي دولت داشته باشد. قوانين و سنتهاي مذهبي نبايد بهيچ وجه در تعيين قوانين اجتماعي دخالت داده شود. نهادهاي مذهبي هيچ رسميتي نبايد داشته باشند. از هيچ حق و حقوق ويژه اي نبايد برخوردار باشند. بهيچ وجه و بهيچ درجه اي نبايد مورد حمايت مالي و سياسي و حقوقي دولت قرار گيرند. مردم نبايد بر اساس مذهبشان مورد تبعيض و ارجحيت يا فرودستي قرار گيرند. حقوق مدني و اجتماعي و سياسي بهيچ وجه نبايد به مذهب و بي مذهبي افراد ربط داده شود. همه مردم مستقل از مذهب و بي مذهبي شان بايد از حقوق برابر برخوردار باشند. همه اينها جنبه هايي از جدايي دين از دولت است. ما خواهان اين هستيم كه مذهب به امر شخصي افراد تبديل شود. همانطور كه ميدانيم مذهب در تمام طول تاريخ از حق انحصاري اي در جوامع مختلف برخوردار بوده. هيچ عقيده و ايدئولوژي اي اين موقعيت را نداشته است. در دوره هاي طولاني اي مذهب در قدرت بوده و كليسا و آخوند و مقامات مذهبي قانونگذار و مجري قانون و صاحب ثروتهاي اجتماعي و حاكم بر جوامع بوده اند. پس از آنكه از سرير قدرت به زير كشيده شدند نيز مذهب همچنان جزئي از دستگاه دولتي و رسمي باقي ماند. در اكثر كشورها نهادهاي مذهبي از منابع مالي رسما سهمي ميبرده اند و ميبرند. نقد مذهب رسما ممنوع بوده. قوانين مذهبي و سنتها و احاديث در تعيين قوانين بدرجات مختلف نقش ايفا كرده. مذهبي بعنوان مذهب رسمي يك جامعه اعلام شده است و هركسي از لحظه اي كه پا به جهان گذاشته تعلق به يك مذهب در شناسنامه اش ثبت ميشده.و بسياري از حقوق انحصاري را مذهب داشته است. به يمن يك جنبش گسترده سكولاريستي در غرب، در بسياري از كشورها اين موقعيت تاحد زيادي (و نه بطور كامل) از مذهب گرفته شده. لازم به توضيح زيادي نيست كه در ايران تحت حاكميت جمهوري اسلامي مذهب از همه اين حقوق و بسيار بيشتر از آن برخوردار است. موضع ما بطور خلاصه اينست كه اين موقعيت انحصاري از مذهب بايد كلا گرفته شود. و مذهب مثل همه عقايد ديگر به امر و عقيده شخصي تبديل شود كه همه كس در انتخاب يا عدم انتخاب آن آزاد باشد. در نقد يا تاييد آن آزاد باشد. و در رد يا قبول آن نيز آزاد باشد.

٣- اما تنها تاكيد بر جدايي دين از دولت كافي نيست. يك جنبه مهم نقش انحصاري مذهب در عرصه آموزش و پرورش است. مذهب رسما در مدارس و دانشگاهها تدريس ميشده و ميشود. كودكان از كودكي مورد پمپاژ آموزه ها و خرافات مذهبي قرار ميگيرند. علوم مختلف نبايد مغايرتي با احكام مذهبي داشته باشند. كودكان از لحظه تولد پيروان يك مذهب معين قلمداد ميشوند. و الي آخر. به همين دليل ما بر اين تاكيد داريم كه مذهب از دولت و از آموزش و پرورش بايد كاملا جدا شود. دخالت مذهب در آموزش و پرورش بايد ممنوع باشد. مدارس و دانشگاهها و همه موسسات آموزشي بايد محل آموزش آخرين دستاوردهاي علمي بشر به كودكان و جوانان باشد. كودكان مذهب ندارند. و بايد از دست درازي مذهب مصون داشته شوند.

٤- آيا ما ميخواهيم دين را از مردم بگيريم؟ در اين سوال نيز چند پيش فرض بسيار آشنا نهفته است. اولا گويا مردم همه مذهبي اند. بحث بر سر مذهبيون و يا پيروان اين يا آن مذهب نيست. بلكه گويا كليت "مردم" مذهبي اند. و بعلاوه كساني يعني كمونيستها گويا ميخواهند اين مذهب را از آنها بگيرند. اين "بگيرند" يك تصوير دولتي و پليسي را تلقين ميكند. منظورم اين نيست كه شما اين مفاهيم را آگاهانه وارد سوال كرده ايد بلكه ميخواهم توجه تان را به اين جلب كنم كه خودبخود نحوه طرح سوال از جانب شما هم تحت تاثير تبليغات ضد كمونيستي قرار گرفته است. ما كمونيستها ميخواهيم زور و اجبار دولتي و پليسي در تحميل اعتقاد و باورها را كه طي قرون و اعصار به نفع مذهب بر مردم اعمال ميشده كنار بزنيم و بلافاصله عده اي ميگويند ميخواهيد با پليس و سركوب و بگير و ببند عقايد مردم را بگيريد؟! همينجا بايد توجه كرد كه جرياني كه از آزادي عقيده وحشت دارد و وقتي سخن از آزادي عقيده ميشود جنجال راه مي اندازد، قطعا ريگي در كفش دارد. ميداند كه عقيده و نظراتش در برابر نظرات ديگر تاب نمي آورد. كاري كه ما ميخواهيم در اين رابطه بكنيم همانهاست كه در بندهاي قبلي اشاره كردم. اگر فرض كنيم كه همه افراد مردم در مورد دنيا و مافيها عقايد مختلفي دارند و عقيده كاملا آزاد است و بحث و نقد عقايد (هر عقيده اي) كاملا آزاد است، در اين صورت روشن است كه اين هم شامل مذهب ميشود و هم شامل مخالفان مذهب. آيا اين به مفهوم گرفتن مذهب از "مردم" است؟ اگر مردم وقتي كه در انتخاب عقايد آزاد باشند با بحث و نقد مذهبشان را كنار ميگذارند كه به احتمال زياد در مورد اكثريت مردم اينگونه است، اين بدان مفهوم است كه "اعتقادشان" به مذهب از سر ناچاري بوده است. از سر زور بوده است. ما نميخواهيم پليس و دولت را وارد عرصه عقايد كنيم بلكه برعكس ميخواهيم دخالت پليسي و دولتي را كه هميشه در طول تاريخ مدون بشري به نفع يك عقيده اعمال ميشده و هنوز هم در خيلي جاها اعمال ميشود كنار بزنيم. بگذاريم انسان ها آزاد باشند كه فكر كنند و انتخاب كنند. هركس كه ميخواهد در مورد خلقت و دنيا و آخرت و هر موضوع ديگري هر عقيده اي داشته باشد بايد آزاد باشد كه عقيده اش را داشته باشد. اين را ما يك اصل بديهي زندگي اجتماعي بشري ميدانيم كه از او گرفته شده است. در اين شرايط كمونيستها هم بعنوان كساني كه در مورد مذهب و همه مسائل ديگر نظر دارند، نظرشان را بيان ميكنند و سعي ميكنند ديگران را به نظراتشان قانع كنند و گوششان براي شنيدن همه نظرات باز است. ما با مذهب مخالفيم. با ناسيوناليسم هم مخالفيم با خيلي چيزهاي ديگر هم مخالفيم و با خيلي چيزها موافقيم. فكر ميكنيم مذهب خرافه است و مثل ناسيوناليسم و مثل خيلي عقايد ديگر در خدمت تفرقه ميان مردم محروم و ابقاي حاكميت استثمارگران قرار دارد. و مطمئنيم كه بهترين راه مقابله با آن آزاد شدن عقيده است. مذهب و همه عقايد ارتجاعي و نادرست را فقط با بحث و اقناع و مبارزه نظري ميشود كنار زد. ما آنقدر عاقل هستيم كه اين را بدانيم كه با زور و سركوب و پليس نميشود عقيده اي را از كسي گرفت. ما طرفدار هميشگي آزادي عقيده و بيان عقيده بوده ايم و هستيم. زيرا به حقانيت و درستي عقايدمان باور جدي داريم. ما طرفدار سرسخت و هميشگي عدم تبعيض بر افراد بر اساس عقايدشان هستيم. اين جزئي از هويت ما بعنوان جرياني است كه پا به ميدان گذارده ايم تا به دوره سركوب و تبعيض و دخالت دولت به نفع يك ايدئولوژي و عقيده پايان دهيم. اين را به نفع طبقه كارگر و كنار زدن نظام استثمار و ستم سرمايه داري ميدانيم. فكر ميكنيم در چنين صورتي است كه اكثريت عظيم مردم كه از طبقه كارگر و مردم محروم و تحت ستم هستند، در اين شرايط است كه امكان دست يابي به كنه و جوهر نظرات و عقايد مختلف را پيدا ميكنند، امكان خلاص كردن خود از تفرقه در صفوفشان را پيدا ميكنند، امكان متحد شدن پيدا ميكنند و امكان رها شدن از ستم و استثمار و ظلم و نابرابري را پيدا ميكنند. اين بطور خلاصه نظر ما در مورد مذهب است.

 

 
Bookmark and Share شما اینجا هستید: